پرباز

دل مشغولی، دغدغه و حتی درد متعالی

پرباز

دل مشغولی، دغدغه و حتی درد متعالی

پرباز

از آن پری که از او یافتی بکن پرواز
هزارساله ره اندر پرت نباشـــد دور
مولوی

پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

۶ مطلب در تیر ۱۳۹۳ ثبت شده است

از شب قدر آخری که مراسم می گیریم به بعد، ماه رمضان بوی خداحافظی می دهد. باز خوب است که یک هفته زودتر خبر می دهد. نمی گذارد برای آن دمدمای آخر...
یک هفته طلایی...
ما رو هم دعا کنید!

آخرین روزهای رمضان المبارک

۲ نظر ۳۱ تیر ۹۳ ، ۰۲:۲۹
محمد حسن شهبازی
امشب، در ساعات آغازین 20 رمضان المبارک و 27 تیرماه 93 "فتح خون" به پایان رسید. 
تا همینجا چند قسمت از آن بخش هایی که خواندم و مناسب و شایسته به اشتراک گذاری با غیر دیدم را منتظر کرده ام. کلیدواژه "فتح خون" مسیر خوبی برای پیدا کردن آن هاست. و البته در بخش موضوعی "نمایشگاه کتاب(موج وبلاگی "تا آخر پاییز")" هم دربردارنده آن بخش هاست. هر چند کتابهایی دیگری هم در آن پیدا می شود. 
بله؛ "فتح خون" تمام شد و حال کتاب دیگری که در صف ایستاده بود ، جلو می آید. پرونده فتح خون را موقتا باید بست. چند بدهی می ماند که نمی دانم منتشر کنم یا نه. در طول مطالعه هر جا که خوب بود، علامتی گذاشتم و حالا که تمام شده و کتاب را ببندیم، مشخص است. حدودا 20 صفحه است. مسلما جالب نیست که آن بیست صفحه همه اش منتقل شود. بخشی اش را خوانده اید و بخشی را هم نه. و اگر بخواهید حتی همان قید شده ها را هم درک کنید، باید بروید کتاب را بگیرید و کامل بخوانید. آن وقت است که عمق واقعی جملات را درک خواهید کرد. و شاید خوبی این قسمت های کوتاه مندرج با کلیدواژه "فتح خون" گلچینی از کتاب برای معرفی به کسی است که در انتخاب کتاب راهنمایی بخواهد. برای دوستی که بخواهد بداند در این کتاب چه خبر است و شما هم می توانید به عنوان یک بروشور از آن برای توصیه به دیگران استفاده کنید.
نظر بنده هم به عنوان یک جوان بیست، بیست و خرده ای ساله این است که بخوانید کتاب را. شاید گاهی(خیلی کم پیش بیاید) نثری سنگین داشته باشد. اما کمی تامل، تفکر و جستجو در ذهن تا حد خیلی زیادی مانع سر راه ذهن را برخواهد داشت. و البته ناگفته هم نماند، خواندن این کتاب در چند سال دیگر، دید و نکات جدیدی را درباره همان موضوع باصطلاح تکراری هدیه خواهد داد. اگر هم احساس کردید بیشتر از کمی ثقیل است، خوب اصلا ایرادی ندارد. با خواندن نثر های ساده و روان که چیز جدید از نظر قدرت فهم عاید آدم نمی شود و بدون داشتن این ریسک تا آخر عمر باید همان نثر های ساده را خواند و خواند و خواند... و محروم از یک عالَم جدید در دنیای کتاب ها.
در ادامه منتظر آخرین گلچین فتح خون باشید...
۴ نظر ۲۷ تیر ۹۳ ، ۰۳:۱۵
محمد حسن شهبازی

اون شماره 1 رو بعدها توضیح میدم. (احتمالا خیلی ها میگیرن قضیه چیست؛ ولی خوب شایدم بعضیا در جریان نباشن. هیچ ایرادی نداره، منتظر بمونید!)
اصل مطلب:

گاهی که آدم میره تو مغازه ای؛ فروشنده مثل عقاب میاد بالا سر آدم؛  فقط نگاه میکنه. سایه سیاهش رو آدمه و انتظار یه خرید آروم رو هم از آدم داره. هر چی هم آدم اه و اوه قلبی و لسانی و یدی می کنه اصن نمی فهمه برو بذار عین آدم خرید کنیم، دارم نگاه می کنم! :|  فروشنده شدید اینجوری نشید؛ خیلی عذابه.  پرت هم نباشید برید بشینید پشت دخل تلویزیون ببینید! 

عقاب
۱ نظر ۲۷ تیر ۹۳ ، ۰۰:۵۱
محمد حسن شهبازی

راوی :

نازک دلی آزادگان چشمه ای زلال است که از دل صخره ای سخت جوشد. دل مومن را که می شناسی: مجمع اضداد است، رحم و شدت رحم و شدت را با هم دارد و رقت و صلابت را نیز با هم. زلزله ای که در شانه های ستبرشان افتاده از غلیان آتش درون است؛ چشمه ی اشک نیز از کنار این آتش می جوشد که این همه داغ است.

فتح خون


آب و آتش

۱ نظر ۲۰ تیر ۹۳ ، ۱۸:۳۶
محمد حسن شهبازی

همین چند دقیقه پیش بود(نسبت به شروع نوشتن) که با یکی از اطرافیان از مدتها به روز نکردن "تک تیر انداز" گله کردم. در همان لحظات بود که از سر بیکاری و حس بیکارگی و حس بد به دردنخوری به یاد مطالعه افتادم. "همشهری جوان"ـی که پس از مدت ها امروز بدلیل مسایلی که توجهم را جلب کرد خریده بودم در دستان کس دیگری بود و در فکر پیدا کردن سوژه ای بودم که گزینه "فتح خون" مطرح شد. بر داشتم و ورق زدم تا ببینم آخرین بار تا کجا خوانده بودم که بحمدالله سریع پیدا شد. آن بخش هایی را که قبلا خوانده بودم، با شرایط روز مناسبت انتشار در اینجا دیدم. گفتم بنویسم تا شاید با تزریق پستی این رکود تابستانی فرو بریزد. بخوانیم:


راوی:

هنوز نیم قرن از حجة الوداع نگذشته، امت محمد (ص) تیغ بر اوصیای او کشیده اند و با نام اسلام، قلب اسلام را که امام است، می درند! اجسامشان به جانب قبله نماز می گزارند، اما ارواحشان هنوز همان اصنامی را می پرستند که ابراهیم شکسته بود. اجسامشان به جانب قبله نماز می گزارند، اما ارواحشان با باطن قبله که امامت است، پیکار می کنند. جاهلیت ریشه در درون دارد و اگر آن مشرک بت پرست که در درون آدمی است ایمان نیاورد، چه سود که بر زبان لا اله الا الله براند؟


برسد به دست ابوبکر بغدادی!


۶ نظر ۱۹ تیر ۹۳ ، ۲۳:۲۴
محمد حسن شهبازی
چند وقتی بود که اینجا بروز نشده بود. از نظر دلی خوب است که اینجا مرتب و منظم بروز نشود و هر وقت از دل نوشته ای برآمد بر نقش وبلاگ حک شود. اما از نظر گوگل و بعضی چیزهای دیگر این اصلا خوب نیست. به عنکبوت جستجوگرش بر میخورد وقتی عادت کرده فلان روز یکبار بیاید و بعد با بیابان بی آب و علفی رو به رو شود. طبق آخرین دانسته ها هم می توان اینگونه گفت: مگس تازه برای مرغ وجود ندارد! (رجوع شود به مفاهیم سِئو . جمله آخر احساسی بود.)
بگذریم از این علوم، برویم سر رمضان!
ابتداءاً حلول ماه مبارکتون، مبارک! ایشالا که این رمضان ، رمضان خیلی خوبی باشه براتون.
امتحانا تموم، تابستون تقریبا شروع.
یک چیزی که عقده ش تو ترم میمونه و فرصت اجراش تو تابستون؛ همون مطالعه س.
الان هم که ماه رمضونه؛ توصیه به خوندن قرآن زیاده. در کنارش، میشه به اون عقده ها پرداخت.
"فتح خون" رو داشتم می خوندم. الان به ص 63 رسیدم. از صفحات پیشین بخش هایی رو علامت گذاری کرده بودم برای نشر در اینجا که الان دیگه وقتش رسید.
بخوانید:
راوی : ای دل! تو چه می کنی؟ می مانی یا می روی؟ داد از ن اختیار که تو را از حسین جدا کند! این چه اختیاری است که برای روی آوردن بدان باید پشت به اراده حق نهاد؟ ای دل! نیک بنگر تا قلاده ی دنیا را بر گردنشان ببینی و سررشته قلاده را، که در دست شیطان است. آنان می انگارند که این راه را به اختیار خویش می روند. غافل که شیطان اصحاب دنیا را با همان غرایزی که در نفس خویش دارند می فریبد.

کتاب "فتح خون" - نشر واحه - قیمت 8000 تومان

منتظر یادداشت های دیگری از همین کتاب باشید.
۳ نظر ۰۹ تیر ۹۳ ، ۲۳:۴۷
محمد حسن شهبازی