پرباز

دل مشغولی، دغدغه و حتی درد متعالی

پرباز

دل مشغولی، دغدغه و حتی درد متعالی

پرباز

پرواز را به خاطر بسپار؛ پرنده مردنی‌ست...
فروغ فرخزاد

بایگانی
آخرین نظرات
  • ۲۷ آذر ۹۷، ۱۲:۰۳ - حسین غفاری
    لایک!

۲ مطلب در دی ۱۳۹۷ ثبت شده است

نمی دانم ویرگول را دقیقا چه بنامم. سرویس وبلاگ نویسی؟ یا چیزی پیچیده تر که از ترکیب شبکه های اجتماعی بر پایه stream و وبلاگ به وجود آمده. اساساً از آن جایی که تخصصی هم در این زمینه ندارم، اصلا قصد ندارم پا در کفش اساتید رسانه که اتفاقا اینجا را خواهند دید بکنم. ولی به قدر عقل ناقصم تجربه کوچکم از ویرگول را خواهم نوشت.

دو مطلب در ویرگول منتشر کردم، یکی با موضوع «بیت کوین» و دیگری هم درباره بهره هایی که می شود از جنجال نماینده هتاک مجلس برد. بنده نه فرد شناخته شده ای هستم، و نه حضورم را در ویرگول به اطلاع فرد خاصی رساندم. اما تبلیغات خود ویرگول و جذب خواننده های متعدد باعث شد این دو مطلب نسبت به وضعیت اولیه و شروع از صفر، تا حد خوبی دیده شود. قرار گرفتن تمام مطالب در stream صفحه اصلی ویرگول، باعث می شود حداقل مطلب به چشم عده ای بیاید. بسته به میزان جذابیت موضوع و انتخاب تیتر، این تعداد بیشتر خواهند شد.
این یک برای امتیاز ویرگول است. علاوه بر دیده شدن مطالب،‌ نگارش آن ها هم بسیار ساده است و دیگر از محیط پیچیده سرویس های وبلاگ نویسی و کلی دکمه که ممکن است تا مدت ها گیج کننده باشد،‌ خبری نیست. اما یک اشکال ماهوی به ویرگول وارد است. درست همان اشکالی که در هنگام استفاده از شبکه های اجتماعی گاهی مغز انسان را قفل می کند،‌ در مورد ویرگول نیز صادق است. یک استریم شلوغ متنوع که از شیر مرغ تا جان آدمیزاد در آن پیدا می شود. اگرچه دسته بندی هایی در بخش بالایی سایت قرار داده شده، اما همین stream اصلی است که ذهن را قلقلک می دهد و ویرگول را ویرگول می کند. یک بازی دو طرفه است که در هر سوی بازی بایستی، هم کمی راضی هستی، هم کمی ناراضی. در استریم از تنوع خوشحالی و حس می کنی همه چیز در چنگت است، اما ناخودآگاه حس می کنی مطالب دارند به سویت حمله ور می شوند و در برابر آن ها احساس شکست می کنی و در بخش های دسته بندی شده،‌ آرامش داری و در میان مطلب مورد علاقه ات گشت می زنی، اما مدام ذهنت قلقلک داده می شود که نکند یک چیز جالب در stream باشد که از دیدم پنهان بماند! ویرگول، توییتر، فیسبوک، اینستاگرام و هر چیز مشابهی از یک باتلاق این چنینی بهره می برند. از فرو رفتن در آن متنفری،‌ ولی گاهی آن قدر قلقلکت می دهند که با سر شیرجه می روی توی آن!
۰ نظر ۲۷ دی ۹۷ ، ۰۰:۲۱
محمد حسن شهبازی

وضعیت قرمز وقتی است که یک ماه بالکل مطلبی در وبلاگ درج نشود. الان 3 روز از دی مانده و اگر اتفاقی نمی افتاد،‌ وضعیت قرمز می شد. ولی پیش دستی کردم و قبل از این که فاجعه یک ماه عدم به روزرسانی، برای سومین بار رخ بدهد(می توانید به لیست آرشیو مطالب نگاه کنید و دو نقطه شکست را پیدا کنید)، مطلبی منتشر می کنم.

نمی دانم چه طور شده که یک ماه حتی یک ایده دم دستی هم به ذهنم نرسیده که بیایم و چند خطی بنویسم. این سوت و کوری وبلاگ درباره سررسید نوشته های دست نویس نیز صادق است و وضع آن طرف از اینجا بدتر نباشد،‌ بهتر نیست. اگر همین طور ذهنی بخواهم دلیل برایش بتراشم، مشغله های کاری و کنکوری می توانند دو عامل اصلی باشند. هر روز آن قدر غرق می شوم که دغدغه اصلی ام لحظه ای بالا آوردن سر و نفس کشیدن است. نیازهای سطح پایین تری مثل بروزرسانی وبلاگ بماند برای روزهای سرخوشی. البته نه اینکه از وضع فعلی ناراضی باشم و سرم خوش نباشد، اما بیشتر از خوشی گرم چیزهای دیگر است. این رکود را حتی کتاب خواندن هم درمان نکرده است. قبلا چند مرتبه به این موضوع اشاره کرده ام که کتاب خواندن به شدت روی میل و روان شدن ذهنم نسبت به نوشتن موثر بوده است. بر عکس کتاب،‌ هر گاه فیلم دیدن بر کتاب خواندن غلبه کرده،‌ بی رغبتی جای میل و خشکی چشمه جای جوشش ذهن را گرفته. اگرچه این روز ها صبح ها «بی نوایان» می خوانم و شب ها فیلم های تل انبار شده روی هارد را به نوبت می بینم تا زودتر پاکشان کنم و قرمز آزاردهنده ای که ویندوز هر روز چند بار توی سرم می زند موقتا به آبی تغییر رنگ دهد. چوب الف کتاب در وسط هاست و نشانگر بخش طی شده فیلم «هتل بزرگ بوداپست» روی چیزی در حدود 2/3 فیلم ایستاده است. اما با جذابیتی که بی نوایان دارد،‌ به نظر می آید زودتر از رقیبش به پایان برسد...

پ.ن: راستی؛ یک موضوع که معمولا برای نوشتن سوژه های خوبی را فراهم می کند، مسائل روزمره و شخصی است. حالا که تا اینجای متن را خوانده اید، به نظر شما اگر با محوریت این موضوع پست هایی را منتشر کنم جذاب تر خواهد بود؟ با مقوله حفظ حریم اطلاعات و سیاست های انتشار مطالب شخصی در فضای عمومی چه طور کنار بیاییم؟

۲ نظر ۲۷ دی ۹۷ ، ۰۰:۰۲
محمد حسن شهبازی