پرباز

دل مشغولی، دغدغه و حتی درد متعالی

پرباز

دل مشغولی، دغدغه و حتی درد متعالی

پرباز

از آن پری که از او یافتی بکن پرواز
هزارساله ره اندر پرت نباشـــد دور
مولوی

پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

۵ مطلب در شهریور ۱۳۹۴ ثبت شده است

اینستاگرام تبدیل شده بود به بازار معامله! لایک می کردی لایک می کردن؛ نمی کردی هم که نه دیگه! همین شد که بدم بیاد از اون فضا. با فاصله بیشتری چک می کنم پست هارو ولی دیگه خبری از پست جدید و لایک و ... نبود. یک عامل مسخره و بی مزه دیگه این فضا تغییر ذائقه تعدادی از فعالینش بود. تعدادی حس خودستاره پنداری پیدا کرده بودن و مثلا وقتی می رفتن جنوب و خلیج فارس، سریع یه سلفی مینداختن و 1،2،3 اینستاگرام. 95% کادر عکس خودش و 5 درصد هم می شد فهمید که پشتش آب خلیجه! عکس بعدی 93% تصویر همون آدم، 7% آسفالت کف کیش(از لوکیشن بالای تصویر می شد فهمید که کیشه! Kish Island) و به همین منوال این داستان پیش می رفت. یک مدل دیگه هم بود. طرف می رفت اروپا؛ 20 متر به 20 متر عکس می گرفت. و باز هم خودش توش! اگر یه بنایی تو اسپانیا فوق العاده زیباس، قبول! ولی آیا حضور تو در مرکز تصویر زیباترش می کنه؟ آره، وقتی آلبوم خونوادگی رو نگاه می کنیم لحظه های خیلی خوشی برامون تداعی میشه. ولی لزومی داره که همه با هر سطح آشنایی شاهد این صحنه ها باشن؟ برای خود طرف بده اصلا. یه سری هم هی میان زیرش تیکه بارش می کنن. نمیتونم بگم این وسط حسادتی رخ میده ولی میشه انتقادات جدی ای رو به اونی که عکس رو میذاره وارد کرد. حالا وارد جزئیات نمیشم. 
متاسفانه بعضیا کپی بی کیفیت زندگی غربی ها شدن. با دیدن بخش ناقصی از زندگی اونا چیزایی رو کسب کردن که چندششون کرده. از دیدن فیلم هاشون، رصد سبک زندگیشون و ... الگوهایی گرفتن که اگر غربی ها هم اونارو ببینن حالشون بد میشه. یک پسر جوونی پر استعدادی که غرق در خوشی میشه و جدیدا هم دماغشو عمل کرده. حیف اون قیافه ای که قبلا داشتی! اسمتو نمیارم که قضاوتی درباره شخص نکرده باشم و انتقادم به تیپ آدم ها باشه. ولی واقعا حیف. به عنوان یه برادر هموطن ناراحت شدم. امیدوارم همه، همیشه تو راه مطمئن و صحیح قدم بذاریم...

پ.ن:
یادم باشه که "شیوهٔ واعظ آن بود که نخست      فعل خود را کند به قول، درست"  جامی
همه دماغ عملی ها قیافشون مثل هم میشه!
۱ نظر ۱۹ شهریور ۹۴ ، ۱۲:۴۶
محمد حسن شهبازی
دیکتاتور بزرگ هم از آن دسته فیلم هایی بود که با نشانه های اطراف به سراغ آن رفتم. یک مدل هایپرلینکی. مثلا دارم کتاب "کم عمق ها" را می خوانم. در یکی از فصل ها به فیلم یک ادیسه فضایی اشاره می کند. کلیک راست می کنم و open in new tab. بعد می روم تب جدید را نگاه می کنم و تمام که شد بر می گردم سر ادامه مطلب. نظامی که فکر کنم نیکلاس کار(نویسنده همان کتاب) و مک لوهان(نویسنده ای دیگر که کار از او الهام می گیرد) را حسابی عصبانی کند. :)
خلاصه این دیکتاتور بزرگ را هم با سبکی شبیه این دیدم. 
اثر چارلی چاپلین، چیزی حدود 75 سال پیش. طبیعتا یک فیلم سیاه و سفید! و قاعدتا دیدنش حوصله بیشتری می خواهد. در پرانتز بگویم. (نگرانم که نسل جدید نتواند دیگر فیلم سیاه و سفید ببیند. فیلم سیاه و سفید عاری از جلوه های ویژه. چرا که الان با گوشی هم می توان جلوه های نسبتا ویژه ای ایجاد کرد. )
داستان دو دیکتاتور است. دقیقا شبیه تاریخ. آدونید هینکل(آدولف هیتلر) ،دیکتاتور تومانیا(Germany) و ناپالونی(موسولینی) ،دیکتاتور باکتریا(ایتالیا). داستان روحیات هینکل را روایت می کند و در بخشی دیگر کشمکش بین این دو دیکتاتور. و در پس زمینه روایت مظلومان همیشگی که از آزادی محرومند و هر از گاهی زندگیشان زیر چکمه سربازان دیکتاتور له می شود. بهتر است فیلم را خودتان ببینید اما خیلی جالب است که با رویه تغییر نام هایی که در بالا دیدید اسم این مظلومان ناز jew است. عینا jew!
البته خوب با نگاه به گذشته چاپلین توجیه پذیر به نظر می آید.

بدین وسیله باز هم نگرانی خود را از نسل آینده ابراز می کنم.

پ.ن: بنده نه منتقدم، نه فیلم دوست افراطی. فقط گاهی فیلم ها را کنجکاوانه می بینم. پس نقد فیلم بماند برای اهل خودش. 


۱ نظر ۱۲ شهریور ۹۴ ، ۱۱:۵۷
محمد حسن شهبازی



این هایی که می بینید مرکب هم شاگردی های بنده در کلاس گواهینامه موتورسیکلته؛ داشتیم کسی که حتی با کلاه ایمنی اومده نشسته دم در کلاس.

موتورسواری بی گواهینامه نه شجاعته؛ نه کار کولیه(cool)! فقط در اکثر موارد بر می گرده به روحیه تنبلی،بی اهمیت پنداشتن قانون و بی مسئولیتی.

رهبر انقلاب: گاهی مشکلات فرهنگی موجب شده که من شب خوابم نبرده؛ به خاطر مسائل فرهنگی؛ یعنی اهمیت مسائل فرهنگی این جور است.
همین سه روز پیش
۳ نظر ۰۷ شهریور ۹۴ ، ۲۲:۰۰
محمد حسن شهبازی

یه پیجی هست تازه اومده تو اینستاگرام.اسمش سلفی دانشجوییه!

میخوام عمق فاجعه رو درک کنید. تو معرفی پیج نوشته "سلفی یک واژه نیس یک فرهنگ است". عین جمله رو نقل کردما...
بعد یه سری میرن عکس خودشونو که معلوم نیس کجان و کین میفرستن و اینا هم منتشر می کنن!
یه مغز چقدر میتونه خراب شه؟

۱ نظر ۰۲ شهریور ۹۴ ، ۲۲:۱۰
محمد حسن شهبازی

یکی از گرافیست های وطنی در اینستاگرام خود تصویری گذاشته بود از دو مهد کودک. یکی در ایران و یکی هم اروپا. روی دیوار نمونه ایرانی اشریال جک و جانور هایی بود که البته خیلی مضامین جالبی هم نداشتند و در مقابل، شعری از حافظ نقاشی شده بود.
این تصویر را که دیدم بی اختیار یاد آن حکایتی افتادن که زن و شوهری با اسب قصد سفر کردند. ابتدا مرد روی اسب نشسته بود و زن پیاده اسب را همراهی می کرد. عده ای دیدند و گفتند عجب مرد بی غیرتی! خودش سواره و زنش پیاده. مرد که این را شنید گفت خانم شما بیا بنشین و من پیاده می آیم. زن بالا رفت و مرد قدم زنان به مسیر ادامه داد. عده ای دیگر که این صحنه را دیدند گفتند: ای مرد چهارپا گرفته ای که سوارش شوی؛ تو هم برو بالا که زنت تنهاست. مرد به همراه همسرش بالا رفت و در ایستگاه بعدی که کمر حیوان خم شده بود عده ای دیگر زبان به نکوهش باز کردند که حیوان بیچاره! باید وزن دو نفر را تحمل کند که مبادا کمی پیاده نروند. هر دو پایین آمدند و مرد افسار اسب را گرفت و سه تایی پیاده به سفر ادامه دادند. 
حرف مردم همیشه هست. اگر شعر حافظ را روی دیوار یک مهد می نوشتند از آن طرف شاید عده ای فریاد سر می دادند که: خاک بر سر مسئول بی فکر اینجا! بچه چه می فهمد حافظ یعنی چه؟ این همه پول می دهیم که بچه شاد باشد آن وقت شعر حافظ برایشان می کشند.
پ.ن: البته اشاره کردم که حرف آن گرافیست متین بود. مفاهیم ارائه شده توسط نمونه داخلی اعتراض دار بود؛ واقعا!
۰ نظر ۰۱ شهریور ۹۴ ، ۱۸:۴۷
محمد حسن شهبازی