پرباز

دل مشغولی، دغدغه و حتی درد متعالی

پرباز

دل مشغولی، دغدغه و حتی درد متعالی

پرباز

از آن پری که از او یافتی بکن پرواز
هزارساله ره اندر پرت نباشـــد دور
مولوی

پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

۳ مطلب در دی ۱۳۹۳ ثبت شده است

بندگان خدا! چرا هرگاه فرمان می دهم، به زمین می چسبید؟! مگر به جای آخرت به زندگی دنیا دل خوش کرده اید و به جای عزت به ذلت و زبونی تن داده اید؟! چرا وقتی به جهاد دعوتتان می کنم، چشمانتان می گردد! گویی به حال مرگ هستید. وای بر شما که به هنگام فراغت شیران بیشه اید، ولی وقتی به جنگ فراخوانده می شوید، همچون روبهان گریزان هستید! به خدا من به شما اعتمادی ندارم!

هنگام مطالعه کتاب تاریخ امامت - اصغر منتظرالقائم

منابع مندرج در کتاب:

الامامه و السیاسه ، ج1 ، ص 150 ؛الغارات ، ص 22

در کتاب همان قید شده بود که همان به خط بالا اشاره می کرد. دقیق نمیدانم کدام منظور است. در کنار همان هم آمده بود: الاشراف ، ج 3، ص 1080

۲ نظر ۱۵ دی ۹۳ ، ۱۹:۱۸
محمد حسن شهبازی
بیایید کمی هم عامیانه:
میگم که آخر پاییز اومد و رفت؛ یه سری جوجه ها رو شمردن، یه سری هم یادشون رفت!
اما ما قرار دیگه ای داشتیم. باید کتابارو می شمردیم...
۲ نظر ۰۵ دی ۹۳ ، ۲۲:۰۴
محمد حسن شهبازی
خیلی وقت است که یکی از اقوام به دلایل محدودیت پورت از خدمات ADSL محروم است. ابتداء خیلی مشخص نبود اشکال از کجاست و شرکت های ارائه دهنده خدمات اینترنت از ناتوانی در ارائه سرویس می گفتند و اشکال کار معلوم نبود. برای مدتی خیال می کردیم که اشکال از خطوط است و قضیه فیبر نوری و الخ. ناچارا به شرکت مبین نت روی آوردیم. قبل از ادامه بگویم که تا می توانید از این شرکت دوری بجویید. گاهی می شوند خون آشام های سه سر که از عقب و جلو، چپ و راست نیش های زهر آلود خود را به اعضا و جوارح مشتریان وارد می کنند و بسته به شرایط خونشان را می مکند و دست آخر طلبکارانه طعمه را به حال خود رها می کنند که برو خدارا شکر کن که من دارم خونت را می مکم!
بگذریم؛ خلاصه شرکت ها هیچکدام آمادگی ای برای ارائه ADSL نداشتند تا اینکه جوانی رعنا از جمعشان بلند شد و گفت من این کار را می کنم. نامش شهراد شبکیه بود. بر و روی خوبی داشت و پتانسیل انجام این مهم را از خود نشان می داد. در میان این همه تاریکی که مبین نت با باز کردن بال های سیاهش بر محیط افکنده بود، گویی درخشان شروع به تابیدن کرده بود و امید در دلها زنده شده بود. با او که صحبت کردیم طرح مورد نظر را نهایی کردیم و مبلغ را هم پرداخت کردیم. پروفایل ساخته شد و رفت برای انجام مراحل اداری. چند روز گذشت خبری نشد. تماس گرفتیم گفتند کمی مشکل پیش آمده اما صبور باشید به زودی همه چی درست می شود. باز هم صبر کردیم. اصلا خیلی صبر کردیم. سرتان را درد نیاورم، آخر مجبور شدیم پول را پس بگیریم و باز هم باج ماهیانه را به همان خون آشام بدهیم. اگر اشتباه نکنم درد شهراد پورت های محدود منطقه بود اما نمی دانم چرا از ابتدا خیال کرد که می تواند مشکل را حل کند. شاید با خود می اندیشید که خیلی زرنگ است و الان یک پولی می گیرد، چرخ زندگیش با آن می چرخد و اگر مشتری هم خیلی سرش درون قضیه نبود آن قدر می ایستد تا پورت خالی شود و این خط هم سهم شهراد شود. اما خوب کاسه صبر ما لبریز شد و اعتماد خود را از او پس گرفتیم.
دوباره دوران رکود سر رسیده بود و همه ساکت بودند. ولی ما در دل و ذهن خود، کورسوی نور و روشنایی ته غار را می دیدیم و با خود مرور می کردیم که چیزی ورای مبین نت هم هست که به ما آرامش بدهد. آن سوی بال های مبین نت هم دنیایی وجود دارد که مامن جسم های خسته و خاکی ما باشد. 
با همین امید ها زندگی می کردیم که الکامپ 2014 رسید. مثل خیلی نمایشگاه های مشابه که شرکت های ارائه دهنده خدمات از هدف های درجه اول به حساب می آمدند این بار هم به آن ها یک سر ویژه زدم. آسیا تک مدت ها بود از زوایایی قوی در میدان حاضر شده بود. و از طرفی دیگر هم دمپایی پاره در این بیابان غنیمت بزرگی به حساب می آمد. با آن ها که صحبت می کردم خیلی قوی از امکان ارائه سرویس حتی در این منطقه خبر می دادند. دلم دوباره گرم شده بود. علیرغم شلوغی سر و هزار سودا خیلی پیگیرش شده بودم. انواع طرح ها را بررسی می کردم. حضوری از دیگران درباره آسیاتک می پرسیدم. از آشنایان آمار می گرفتم تا خلاصه به این نتیجه رسیدم که ارزشش را دارد. کارهایش انجام شده بود و حتی موانع سخت از جمله گرفتن کد ملی صاحب خط که آن طرف آب می زیست را با واسطه و با استفاده از وایبر اسرائیلی به دست آوردیم. همه کار را کردیم و رسیدیم به یک مانع که به تماس با کارشناس آسیاتک توصیه می کرد. تماس گرفتیم و در کمال ناباوری پس از این همه تلاش دیدم که بله؛ این هم برادر ناتنی شهراد است و هر دو خون یک پدر در رگشان می جوشد و این هم حرف از 20، 30 روز می زند. شهراد هم از همین 10 ، 20 روز شروع کرد که به ماه رسید و چند ده روز از وقتمان را گرفت. این بار اما فریب نخوردم و پولی واریز نکردم. واضح است که این ها هم فعلا پول را می خواهند بگیرند و جای خالی جیب را پر کنند و هر وقت که پورت خالی شد و معلوم هم نیست چه زمانی آن وقت به ما خبر بدهند.
در همین اثنا مجدد یاد شاتل افتادم. قهرمان قدیمی که اخیرا به اون بدبین شده بودم. همان که بار ها تماس گرفتم و هر دفعه صادقانه از عدم پورت خالی گفت و بیان می کرد که تنها کمکی که می توانم بکنم لیست انتظار است...
هر چند که به اون هم نباید همه جانبه اعتماد کرد...
کلا بد دنیایی است این دنیای مجازی! 4 چشمی که کم است، با بیش از این ها باید در فضای آن قدم برداشت. (البته این ها نهایتا مشکلاتی ناشی از دنیای حقیقی است. روحیه های بی صداقتی، بی اهمیتی به حقوق مشتری و ادای حرفه ای ها را درآوردن.)



پ.ن: 
-حوصله ویرایش نداشتم؛ یک بار از ابتدا نوشتم و در انتها دیگر به بالا نگاه نکردم!
- یادم رفت چه می خواستم بگویم!!


۳ نظر ۰۵ دی ۹۳ ، ۱۵:۰۶
محمد حسن شهبازی