پرباز

دل مشغولی، دغدغه و حتی درد متعالی

پرباز

دل مشغولی، دغدغه و حتی درد متعالی

پرباز

پرواز را به خاطر بسپار؛ پرنده مردنی‌ست...
فروغ فرخزاد

بایگانی
آخرین نظرات
پربیننده ترین مطالب
پیوندهای روزانه

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عمر» ثبت شده است

توی حال خودم بود و فکرها توی سرم چرخ می خورد. رشته یکی‌شان ادامه پیدا کرد و به این جا رسید که دیدم دور و برم چقدر آدم شصت ساله و همان حدود دیده می شود. دایی و عمو و خاله و... انگار این ها همان دایی و عموی بچگی هستند و همیشه جوان!

بعد تلنگردار بعدی داستان اینجاست: اگر این عزیزان در کانال 60 سالگی پیش می روند [که ان شاءالله عمرشان پربرکت و دراز باشد] و دیگر آن دایی و خاله کودکی نیستند، یعنی من هم دیگر آن کودک نیستم. من هم بخش زیادی از مسیر را آمده ام؛ فرصت اندک است و کیسه خالی...

۰ نظر ۲۰ ارديبهشت ۹۹ ، ۰۱:۲۳
محمد حسن شهبازی

حس اول: امروز که به بلاگ.آی‌آر سر زدم، دو ستاره جدید در نوار بالای پنل کاربری دیدم. مثل همیشه روی ستاره کلیک کردم تا ببینم کدام یک از وبلاگ های مورد علاقه ام که دنبال‌شان کرده ام، مطلب جدید منتشر کرده اند. وبلاگ استاد هم بین آن ها بود و با هدایت ضمیر ناخودآگاهم اول رفتم سراغ آن و صاد را بازم کردم. نوشته اول، سال آخر بود. متن را که خواندم یاد نوشته دیشب خودم افتادم و از این قرابت بین این دو مطلب شگفت زده شدم.

حس دوم: در میانه ی سال آخر ، به مطلبی قدیمی تر ارجاعی داده شده بود. 1 فروردین 98، استاد درباره سال جدید و افق پیش رو نوشته بود که طبق شواهد موجود به نظر می آید در پایان سال اهداف محقق شده اند. کاش من هم زودتر برای 99ای که با قرنطینه شروع شد و پر بود از حیرت و سردرگمی و چالش های جدید، زودتر افق را ترسیم و حرکت رو به آن را شروع کنم و یک سال بعد [به شرط حیات] از خوبی سالی که گذشت برایتان بنویسم. 

۰ نظر ۰۲ ارديبهشت ۹۹ ، ۱۸:۴۹
محمد حسن شهبازی

دقت کردید به همین سادگی یک ماه از 99 گذشت؟

11 تای دیگر از این ها بگذرد، وارد قرن 15ام خواهیم شد...

این قافله عمر عجب می گذرد...

۰ نظر ۰۱ ارديبهشت ۹۹ ، ۲۳:۱۰
محمد حسن شهبازی

من و خواجه نصیر و 21 سالگی و وزارت و کتاب و سیدخندان و کامپیوتر و فقه!
چقد ما شبیهیم به هم آخه... 

۰ نظر ۲۷ بهمن ۹۳ ، ۰۸:۲۲
محمد حسن شهبازی
محمد(ص) در مرض وفاتش لشگری را به سرداری اسامة بن زید مجهز کرده اصرار داشت که همه در این جنگ شرکت کنند و از مدینه بیرون روند. عده ای از دستور پیغمبر اکرم(ص) تخلف کردند که از آن جمله ابوبکر و عمر بودند و این قضیه پیغمبر را به شدت ناراحت کرد. «شرح ابن ابی الحدید‍، ج ۱ ، ص ۵۳».
پیغمبر اکرم(ص) هنگام وفاتش فرمود: دوات و قلم حاضر کنید تا نامه ای برای شما بنویسم که سبب هدایت شما شده گمراه نشوید، عمر از این کار مانع شده گفت: مرضش طغیان کرده هذیان می گوید. تاریخ طبری، ج۲ ،‌ ص ۴۳۶؛ صحیح بخاری، ج۳؛ صحیح مسلم،ج۵؛ البدایة و النهایة ، ج۵، ص ۲۲۷؛ ابن ابی الحدید ،‌ج۱، ص۱۳۳.
همین قضیه در مرض موت خلیفه اول تکرار یافت و خلیفه اول به خلافت عمر وصیت کرد و حتی در اثنای وصیت بی هوش شد ولی عمر چزی نگفت و خلیفه اول را به هذیان نسبت نداد در حالی که هنگام نوشتن وصیت بی هوش شده بود ولی پیغمبر اکرم(ص) معصوم و مشاعرش بجا بود. «روضة الصفا،‌ج ۲ ، ص۲۶۰».

متن بالا از کتاب شیعه در اسلام علامه سید محمدحسین طباطبایی ـ به کوشش هادی خسروشاهی ـ بود.

پ.ن:
-ایام سوگواری  رحلت پیامبر اکرم(ص) ، شهادت امام حسن مجتبی (ع) و امام رضا(ع) تسلیت باد!
-ممنون از استاد که کتاب را هدیه دادند.

۰ نظر ۲۹ آذر ۹۳ ، ۱۷:۵۹
محمد حسن شهبازی