پرباز

نگاه رو به جلو؛ اما اسیر در گذشته

پرباز

نگاه رو به جلو؛ اما اسیر در گذشته

پرباز

پرواز را به خاطر بسپار؛ پرنده مردنی‌ست...
فروغ فرخزاد

بایگانی
آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

۳ مطلب در آبان ۱۳۹۶ ثبت شده است

فرهنگ نداریم چون کتاب نمی خوانیم.
کتاب نمی خوانیم چون فرهنگ نداریم.
   این که از کجا می شود به دل این دور زد را نمی دانم، اما می شود نقطه شروع خوبی را برای حل این مشکل که چرا کتاب نمی خوانیم پیدا کرد. اصولاً افرادی که می گویند کتاب گران است و نمی توانیم بخریم ، هم درست می گویند و هم نمی گویند! درست از این جهت که انتظار دارند، این چیزی که آن را خیلی دوست ندارند تا جایی که ممکن است ارزان تمام شود، که با قیمت های امروزی ممکن نیست. غلط هم از این جهت که احتمالا بارها شنیده اید: قیمت اکثر کتاب ها از قریب به اتفاق پیتزاهایی که امروزه در شهر به فروش می رود ارزان تر است و یا لااقل هم قیمت هستند. 
   اما چه باید کرد که این سد شکسته شود؟ برنامه ریزی! اگر در بین خرج های ماهانه، یک بخش را به سبد فرهنگی اختصاص دهیم، به سادگی متوجه خواهیم شد که هزینه خرید کتاب بسیار هم ناچیز است. مهم این است که تصمیم بگیریم که یک مقدار کنار بگذاریم. در نهایت پس از گذشت چند ماه متوجه می شویم که نه تنها میزان مطالعه مان به مقدار زیادی افزایش داشته، بلکه از آن مبلغی که کنار گذاشته ایم هم ممکن است بخشی باقی بماند. یعنی کتاب کم خرج تر از آن است که به نظر می آید. اگر هم تمام شود، احتمالا ته دلمان یک فکری مدام قلقلک می دهد که «نمی خواهی سهم سبد را بیشتر کنی؟!»
   در مورد زمان های مطالعه هم لازم نیست، زمان خاصی را در هفته خالی کنید. همان ساعاتی که در تاکسی، اتوبوس، مترو و یا صفوف انتظاری که ممکن است در بانک، ادارات و ... با آن ها مواجه شوید بهترین اوقات برای مطالعه است. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ آبان ۹۶ ، ۲۲:۳۴
محمد حسن شهبازی

   در مطلب قبلی به حال این روز ها اشاره ای کرده بودم. هنوز هم پس از این که از کارهای روزمره فارغ می شوم و چشمم به تلویزیون یا تلگرام می افتد، باز افکار مرتبط با زلزله کرمانشاه به ذهنم هجوم می آورند. این که الان در چه وضعیتی به سر می برند، تکلیفشان چه خواهد بود و ...

   حالا پس از گذشت چند روز، در حالی که از بار احساسات هموطن ها کمی کاسته شده و می توان به ابعاد این قضیه منطقی تر نگاه کرد، فرصت مناسبی است تا چند کلام کوتاهی درباره وضعیت امدادرسانی گفته شود. دیروز بود که بعد از جمع آوری انفجاری کمک های مردمی و در حالی که بی اعتمادی در بین افراد زیادی ریشه دوانده بود_فعلا از این که ریشه های این بی اعتمادی در کجاست و چه طور به وجود آمد می گذریم_ هر کس که به صورت شخصی یا از طرف نهاد خیریه ای کمک جمع کرده بود، خود را به کرمانشاه رساند تا بدون فوت وقت به مناطق زلزله زده برساند و با انتقال کمک ها مدیون خیرین نشود. مسلماً این افراد وضعیت مناطق مذکور را از نزدیک دیده اند. به شرطی که اول توانسته باشند از سد ترافیک خودروهای در مسیر به سمت روستاها و شهر های آسیب دیده گذشته باشند. احتمالاً پیش بینی کنید که قصد دارم به چه موردی اشاره کنم. چه لزومی دارد در یک کشور 80 و چند میلیونی که هلال احمر، سپاه، ارتش و ... دارد، در چنین شرایطی هر NGO با 5،6 نفر، هر سلبریتی دغدغه مند و هر استاد دانشگاه اهل و عیال را کول کند ببرد وسط شهری که توان میزبانی از صاحبانش را ندارد؟ اگر این حجم کمک ها به صورت متمرکز به یکی از این ارگان ها سپرده می شد و به صورت برنامه ریزی شده و با توجه به نیاز هر منطقه توزیع می گشت، آیا شاهد این همه لباس که بدون استفاده گوشه خیابان رها شده بودند و ماموران شهرداری همه را به درون کیسه زباله می ریختند می بودیم؟ نه! آیا اگر این کمک ها به این ارگان ها داده می شد آیا این حجم ترافیک که مانع عبور خودروهای امدادی شده است، شکل می گرفت؟ یقیناً نه. بعید می دانم عقل سلیمی این امر را رد کند که در چنین شرایطی کمک هایی هم که با خودروهای شخصی به منطقه ارسال می شود، باید در یک فاصله معین از شهر، توسط این ارگان ها دریافت و پس از بررسی و دسته بندی با توجه به نیازهای منطقه، در شرایط لازم توزیع شود. اما براستی چرا این اتفاق نیفتاد؟ اجازه بدهید یکی از اصلی ترین هایش را بگویم. عده ای هستند که ژست دلسوزی برای مردم می گیرند اما در واقع_با یقین می گویم_ اهمیتی برای آن ها قائل نیستند و به دنبال منافع خاصی هستند، در این روزها با نشر اکاذیب، سم پاشی و ایجاد تردید در ذهن ها، چنان بذر بی اعتمادی ای را در اذهان مردم خیر کاشته اند، که اگر سپاه، بیاید این وظیفه دریافت و نگهداری کمک های اهدایی را همان طور که در بالا اشاره شد، به عهده بگیرد، یک از خدا بی خبری مثل آمدنیوز می آید و فیلمی را بدین شرح در کانال خود که به اذعان سردبیر سایتش برای انتشار اخبار پوپولیستی است، منتشر می کند: «مردی که با سرعت از لاین مخالف خود فیلم برداری می کند، تصاویر حضور نیروهای نظامی را این گونه روایت می کند که سپاه با اسلحه و به زور _بماند که ماشین ها متعلق به نیروی انتظامی است_ کمک های مردمی را می گیرد و بعداً سوار ماشین های خودش می کند و به اسم سپاه توزیع می کند». شما خودتان را بگذارید به جای یک فردی که حالا خیلی دل خوشی از سپاه ندارد، از طرفی هم هیچ بویی از سواد رسانه ای نبرده. آیا بدبین نمی شود؟ آیا نمی گوید کمک هایم را ببرم بدهم به فلانی که می شناسمش؟ یا مثلا بدهم به علی دایی که خیالم راحت باشد؟ خدا علی دایی و بقیه را خیر دهد، اما مگر علی دایی مرد مدیریت بحران است؟ مگر می داند در چنین شرایطی اولویت ها با چه چیزهایی است؟ و انبوه سوال های دیگر که باید پرسید. اما به راستی در چنین شرایطی چه باید کرد؟ البته که مردم حق دارند بی اعتماد باشند، وقتی شفاف نیامدند همه چیز را بگویند، وقتی شرایط را ایجاد کردند و طوری رفتار کردند که در فضای غبارآلود، به جای این که چشم ها به سمت مرجع اصلی اخبار باشد، عده ای دروغگو و مزدور شدند رسانه مردمی و با لجن پراکنی شدند منبع خبری عده ای ساده که حالا هر چیزی جلویشان گذاشته شود، باور می کنند. راهش مشخص است. اول مخاطبین حق طلب_ کسی که دنبال حق نباشد که تکلیفش معلوم است. دنبال آن چیزی است که می خواهد _ خود را مجهز کنند به این نوع سواد که این روزها هیچ کم از سواد خواندن و نوشتن ندارد؛ دوم نهادهای خدوم بروند به سمت شفافیت که اگر خدای نکرده روزی فسادی هم در بدنه شان رخ داد، نشود ابزار سوء استفاده گرگ های در کمین و با برخورد مناسب و جبران، اعتماد از دست رفته را بازیابی کنند و از تکرار مجدد آن جلوگیری کنند. در نهایت خدا هم آن افرادی را که حیطه خدمت صادقانه را چنان مین گذاری کرده اند، که عده ای باید فدا شوند تا راه خدمت باز بماند را لعنت کند و کشور ما و در مقیاسی وسیع تر، جهان را عاری از این موجودات متعفن کند، ان شاء الله.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ آبان ۹۶ ، ۱۸:۳۸
محمد حسن شهبازی
همه چیز به هم تابیده و من هم این قدر شلخته شده ام که دیگر سر رشته امور از دستم در رفته است. البته که وقایع اتفاقیه هم بیشتر از هر وقت دیگر است و خیلی نمی توانم به خودم خرده بگیرم. 
این روز ها که مطلب اصلی مورد بحث در اکثر گروه ها زلزله کرمانشاه است، برای من مثل یک Workshop گذشت. آدم های اطرافم را بهتر شناختم. فهمیدم که چقدر افراد ساده و بی خبری هستیم. وقتی عکس ساختمان های فروریخته در سوریه و مصر را به جای آوار های زلزله جا زدند و یا وقتی یک ستون ضخیم که رویش را نخاله ساختمانی کشیده بودند را نشان دادند و گفتند این هم وضع مسکن مهر و همه هم باور کردیم. حتی لحظه ای با عقل و IQای که همیشه توی سر ساکنین آسیای شرقی می زنیم این تصاویر را برانداز نکردیم که از کجا معلوم این تصاویر راست باشد؟ از کجا معلوم آن ستون برای مسکن مهر است؟ از کجا معلوم آن ساختمان ها ایران باشد و چند سوال دیگر. فقط تبدیل شده این به یک ربات پر مصرف که مدام غر زده و ادعایش همه را کر می کند و اوج هنرش این است که از دیدن بعضی پیام ها ذوق زده شده و سریعتر از دیگران به همه گروه ها فروارد کند. انگار اگر قبلاً دانشمندی معیار برتری بود، امروزه احمق ها سرترند. 
در میان این هیاهو اما عکسی دیدم که توجهم را بیشتر جلب کرد. نمی دانم راست باشد و یا دروغ؛ و تا از نزدیک با چشمان خودم نروم ببینم حرف هیچکس را باور نمی کنم، اما برایتان نقل می کنم. اخیراً عکسی در گروه ها منتشر شده که خانه ای ویلایی را نشان می دهد و می گوید «خانه ای در سرپل ذهاب که زلزله تخریبش نکرد. حتی یک سنگ هم از بنای این ساختمان ترک نخورده». یک خانه شیک و تر و تمیز که کولر گازی روی دیوار و شیروانی سقف و شیشه های ضد انعکاس آن خیلی به چشم می آید. کسی با خودش نمی گوید اولا مگر نگفته بودند سرپل ذهاب به شدت تخریب شده است؟ پس یا آن خبر کذب بوده و یا این کذب است. بعد در اطراف همین ساختمان بخشی از ساختمان های دیگری را می بینیم که آن ها هم آسیب خاصی ندیده اند. نکته جالب بعدی این است که عنوان خبر اشاره شده که یک سنگ هم ترک نخورده! یعنی نه تنها در IQ بلکه ایرانیان چشم هایشان آن قدر تیز است که از یک عکس 1000 در 750 پیکسلی ترک های روی ساختمان را تشخیص می دهند. البته قبل تر ها هم نشان داده بودند که با یک نظر ساختمان های فروریخته را آنالیز کرده و فوراً متوجه می شدند که در دولت قبل ساخته شده و آن خانه ای که آن طرف تر است سالم مانده و کلا همه در همان ساختمان های مسکن مهر جان باخته اند. 
برداشت من این است که این چند روز عده ای به قصد تفریح یک عکس را با یک کپشن مهیج منتشر می کردند. در کسری از ثانیه دست به دست می شد و از خبرگزاری های خرد و بی در و پیکر آرام آرام راه خود را به سمت خبرگزاری های به اصطلاح معتبر پیدا می کرد و نهایتا می رسید دست قشر ساده و زودباور که کافیست ببینند زیر عکس نوار قرمز رنگ «خبر فوری» خورده است. و این نوار کافی است تا هر چیزی که در عکس و نوشته زیرش وجود دارد واقعیت است. مثالش را هم به عینه دیدم وقتی پس از کلی بحث با یک دانشجوی آگاه جامعه در باره این ها، آخر سر در جواب این که آن ستون کذایی از کجا معلوم واقعا برای مسکن مهر کرمانشاه باشد و از کجا معلوم فقط لایه نازکی از روی آن نخاله نباشد، رفت برایم خبر را از «خبر فوری» فوروارد کرد توی گروه! سطح بحث در گروه های دانشجویی این است و سادگی در این حد است، دیگر شما خودتان تصور کنید که در فضای عام چه خبر است...

عکس مذکور:



پ.ن: تکلف باعث شده کمتر اینجا بنویسم. شاید کمی دوری از آن از اکثر جهات منفعت داشته باشد. این متن و تصویر هم به خاطر قدری کاهش این تکلف هاست. 
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ آبان ۹۶ ، ۱۶:۲۹
محمد حسن شهبازی