پرباز

دل مشغولی، دغدغه و حتی درد متعالی

پرباز

دل مشغولی، دغدغه و حتی درد متعالی

پرباز

از آن پری که از او یافتی بکن پرواز
هزارساله ره اندر پرت نباشـــد دور
مولوی

پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

۱۳ مطلب در اسفند ۱۳۹۳ ثبت شده است

هر آینه ترس از خدا کلید رستگارى و درستکارى و اندوخته روز بازپسین (و آزادى از هر بندگى و رهایى از هر تباهى است .) هر که را نیازى باشد، نیازش بدان برآید. هر که گریزان است رهایى یابد. هر که را خواسته اى است به خواسته هاى خود برسد. پس عمل کنید که عمل را به آسمان برند. توبه کنید که توبه سود دهد.

و دعا کنید که دعا شنیده شود. اکنون زمان آرامش است و قلمها به نوشتن اعمال روان اند. به اعمال و طاعات بشتابید. در برابر عمرى که از جوانى به پیرى مى گراید یا بیماریى که از کارت بیندازد یا مرگى که جان از تنت برباید. مرگ ویرانگر لذتهاى شماست . تیره کننده خواهشهاى نفسانى شماست . دورکننده شما از هر مقصد و مقصود است . دیدار کننده اى است که کس دوستش ندارد. هماوردى است که هزیمت نشناسد. کینه جویى است که کس طلب دیدارش نیست . ریسمانهایش شما را سخت فرو بسته است . شر و فسادش شما را در بر گرفته و پیکانهایش به سویتان روان است و صولت و قهرش بر شما سخت بزرگ و ستم و تجاوزش پى در پى . کم افتد که ضربت شمشیرش خطا کند یا شمشیرش ‍ کند گردد. زودا که ابرهاى تیره اش بر سرتان سایه افکند و بیماریهایش ‍ شدت گیرد و تاریکهاى شدایدش همگان را در خود فرو پوشد و زمان سکرات مرگ در رسد و دردهاى جان دادن هر دم رخ نماید.

ظلمتهاى تو بر تو و ناگواریهایش پدیدار گردد. اکنون ، چنان پندارید که مرگ ناگهان بر شما تاخته است . همرازانتان را خاموش کرده و مشاورانتان را پراکنده ساخته و آثارشان را محو نموده است . خانه هایتان را بى صاحب کرده و وارثانتان را برانگیخته تا مرده ریگتان را میان خود تقسیم کنند. در آن میان ، از خواص شما، مهربانى است که سودى نرساند و خویشاوند محزونى است که دفع بلا نتواند یا شماتتگرى است که بر حال زارتان زارى ننماید.

بر شما باد به جد و کوشش و آمادگى و مهیا شدن و، از آنجا که توشه توان برداشت ، توشه اى برگرفتن . دنیا نفریبدتان ، آنسان ، که پیشینیانتان را فریفت ، امتهایى که پیش از شما بودند و از میان رفتند. آنان که دنیا را دوشیدند و دستخوش فریب آن شدند. بسا شبها و روزها را که فنا کردند و تازه هاى آن را کهنه نمودند. مساکنشان گورهایشان شد و اموالشان میراث دیگران . چنان بى خردند که نمى دانند چه کسى بر سر گورشان آمده یا چه کسى برایشان زارى مى کند یا چه کسى ندایشان مى دهد و پاسخ گفتن نتوانند. پس از دنیا حذر کنید. دنیا مغرور کننده و فریبنده است . نیرنگ باز است . به دستى مى دهد و به دستى منع مى کند. به دستى بر تن شما جامه مى پوشد و به دستى جامه از تنتان به در مى کند. آسودگیش بر دوام نیست و رنجهایش را پایان نباشد و بلایش را آرامش ‍ نیست .

خطبه 221 نهج البلاغه

پ.ن:
-می دانم آخر سال است، اما...
-متن بالا از اپ "نهج البلاغه تبیان" استخراج شد...
-باز هم تلنگر خوردم و این مطلب جدید به دنبال فوت یکی از آشنایان بود...
-مرگ بیشتر از آن چیزی که فکر می کنیم به ما نزدیک است..
-هر کسی چشنده مرگ است...
-اگر حوصله تان آمد یک فاتحه برای تازه درگذشته و سایر درگذشتگان هدیه کنید...

۱ نظر ۲۸ اسفند ۹۳ ، ۱۱:۱۸
محمد حسن شهبازی
#بدون_شرح...



پ.ن: نگارنده این گونه مطالب کیه؟ پشت پرده ویکیپدیا چه خبره؟
#من_انقلابی_ام...
۳ نظر ۲۵ اسفند ۹۳ ، ۱۶:۵۷
محمد حسن شهبازی

منت خدای را عز و جل که...

که بساط این چهارشنبه سوری آن چنان به انحراف کشیده شد و شرایط آن چنان دست به دست هم داد که سال به سال کمرنگ تر می شود و ان شاء الله به زودی کلا نابود می شود.

پریدن از روی آتیش و سوختن پر و پا و کفش، 
آلوده شدن هوا،
آسیب به در و دیوار شهر،
حجم زیادی زباله خرده ریز این ور اون ور شهر،
دود شدن مقدار زیادی سرمایه بی زبون،
ترویج ناهنجاری(همه مدله)
آلودگی صوتی شدید
آسیب های بعضا جبران ناپذیر
ایجاد استرس شدید برای شهروندایی که اون روز کار خاص براشون پیش میاد،
و...
آیا عقلانی ست؟!

۱ نظر ۲۴ اسفند ۹۳ ، ۲۱:۲۲
محمد حسن شهبازی

کلا در بعضی نواحی کشور ما زیاد کار کردن حماقت محضه! -_-
زیاد کار کنی خاک بر سری؛ تو سری خوری! ;)
اگه انگیزه کار داشته باشی احتمالا خود شیرین هم هستی! ^_^
و توی بخشی که کار می کنی اگه بخوای کار مردم رو راه بندازی احتمالا یه غلطی میخوای بکنی که برای بقیه خطرساز بشی. >:|
کلا بنا بر اینه که : خاک تو سر هر کی کار کنه! (:3


پ.ن: چرا آخه؟! :( از ده اسفند تعطیلات؟! بهتون بر هم میخوره؟!

۱ نظر ۲۴ اسفند ۹۳ ، ۱۰:۳۵
محمد حسن شهبازی

... یعنی فکر کردی کی هستی؟ تو از بلاگر ها متنفری ، توییتر رو مسخره می کنی! حتی یک صفحه فیس بوک هم نداری! 

تو اونی هستی که وجود نداره!


و این است تعریف غرب از انسان!

(تکه ای از دیالوگ فیلم مرد پرنده ای)


۱ نظر ۱۸ اسفند ۹۳ ، ۰۸:۲۳
محمد حسن شهبازی

جیمز گاسلینگ و آرتور ون هاف و اندی بچتولشیم رفته بودن کافی شاپ که برای زبونی که اختراع کرده بودن اسم انتخاب کنن. احتمالا به نتیجه خاصی نرسیدن به عنوان آخرین راه حل گفتن اول اسمامونو میزاریم روش.(احتمالا)
فقط سوالی هم متصور است اینکه آیا آرتو ون هاف پارتی داشته که دو حرف را به خود اختصاص داده؟
ضمنا لوگو هم به خاطر اینکه در کافه بودند این چنین شد دیگه...
پ.ن: صرفا جهت اطلاع دوستان علاقه مند

۰ نظر ۱۵ اسفند ۹۳ ، ۲۱:۵۵
محمد حسن شهبازی

مادر که نباشد، نظم خانه به هم می ریزد.

علی نجف،

حسن بقیع،

حسین کربلا،

و زینب دمشق...

عرض تسلیت.


۲ نظر ۱۳ اسفند ۹۳ ، ۱۳:۰۲
محمد حسن شهبازی
جهاد دانشگاهی واحد خواجه نصیرالدین طوسی با همکاری نهاد مقام معظم رهبری چهارمحال و بختیاری اقدام به برگزاری مسابقه وبلاگ نویسی قرار دیدار کرده. بنده هم به عنوان یکی از شرکت کننده ها اقدام به تهیه یک وبلاگ کرده ام و تا همین لحظه خروجی مورد نظر این است:
avarezi.blog.ir
با توجه به محدودیت ارسال پست در روز مجبور به تکمیل در روزهای آینده هستم که انشاءالله تا 14 اسفند به مرحله نهایی خواهد رسید. تا 14 ام اسفند منتظر نظرات و پیشنهادات سازنده شما در راستای ارتقای سطح کمی و کیفی وبلاگ هستم و پذیرای ایده های جالب شما هم هستم. با تشکر ;)



پ.ن: موضوع وبلاگ "نماز" می باشد.
۱ نظر ۰۶ اسفند ۹۳ ، ۱۶:۱۸
محمد حسن شهبازی


پ.ن: بارالها؛ قبل از هر چیزی با نام تو آغاز کردیم و تو را شکر می گوییم. و از تو می خواهیم که ما را از شر همه دیو و ددان محافظت کنی.

سلام

۱ نظر ۰۶ اسفند ۹۳ ، ۱۶:۱۱
محمد حسن شهبازی
قبل از شروع بدنه اصلی مطلب پایان مطالعه غربزدگی اثر جلال آل احمد رو به جامعه جهانی تبریک عرض می کنم. و پس از اون همه شما رو (بله حتی خود شمارو) به مطالعه این کتاب دعوت می کنم، با رعایت این نکات(جدی بشیم از این جا به بعد):
- کتاب را با انگیزه شروع کنید.
- با انگیزه ادامه دهید.
- با انگیزه پشتکار داشته باشید.
- هیچ وقت خسته نشوید.
- خسته شدید به حس خستگیان اهمیت ندهید. 
- همینطور ادامه بدهید تا به بخش های پایانی کتاب برسید.
- در لحظات پایانی کتاب دیگر کتاب شما را خواهد کشید.
- پس می توانید عنان را شل کرده و سوار بر کتاب تا پایان مسیر بروید.

بارها در هنگام مطالعه در اتوبوس و ... بخش هایی از کتاب را می خواندم که دوست داشتم در همان لحظه تجربه شیرینش را با دیگران به اشتراک بگذارم اما به دلایلی از جمله در دسترس نبودن اینترنت، در دسترس نبود قلمی برای نشانه گذاری و دلیل مهم تر این که تا خودتان کامل نخوانید شیرینی ای که بنده حس کردم را حس نخواهید کرد دیگر از این کار منصرف شدم. به همین دلیل است که قویا مطالعه کتاب را توصیه می کنم و پیشنهاد می کنم سختی های نثر کمی ثقیل کتاب را تحمل کنید ولی آن را بخوانید.
در کل خود جلال آل احمد با توجه به زندگینامه اش و حتی سال مرگش تفکرات جالبی دارد. 18 شهریور 1348 جلال دار فانی را وداع گفت. در آن دوران هنوز جریان انقلاب و انقلابی گری ظاهرا آن طور که در سال های پایانی حکومت پهلوی وجود داشته ، دیده نمی شده است. و جلال در آن فضا دست به نوشتن و بیان این چنین مطالبی زده و جالب به نظر می آید که در آن دوران یک روشنفکر به این مسائل توجه می کرده. مسلمان بوده و مدتی توده ای هم بوده. خلاصه وقتتان را نگیرم. بروید خودتان بخوانید.
ولی حالا که مشغول نوشتن این مطلب هستم شما را مهمان می کنم به چند خطی از بخش پایانی کتاب جلال. قبلش فقط این را بگویم که از سه اثر نام می برد. سه اثر با یک محوریت(از نظر خود نویسنده). کتاب"طاعون" اثر "آلبرکامو"(فرانسه). نمایشنامه "کرگدن" اثر "اوژن یونسکو"(فرانسه) و فیلم "مهر هفتم" اثر "اینگمار برگمن"(سوئد). داستان هر سه هم محیط زندگی افرادی است که در ابتدا همه چی خوب و خوش است اما ناگهان سرزمین هایشان طاعون(یا یک بیماری خاص) زده می شود و بلاهایی که مردم دچار آن می شوند. و جلال همه را هجوم ماشین به بشریت می داند.(و تبعات آن که در کل کتاب به تفسیر آن ها پرداخته). در انتها می نویسد:
"و اکنون من کمترین_نه به عنوان یک شرقی_ بلکه درست به عنوان یک مسلمان صدر اول که به وحی آسمانی معتقد بود و گمان می کرد که پیش از مرگ خود در صحرای محشر، ناظر بر رستاخیز عالیمان خواهد بود، می بینم که "آلبرکامو" و "اوژن یونسکو" و "اینگمار برگمن" و بسی دیگر از هنرمندان و همه از خود عالم غرب، مبشر همین رستاخیزند. همه دل شسته از عاقبت کار بشریت اند. "اروسترات" سارتر، چشم بسته، رو به مردم کوچه هفت تیر می کشد و قهرمان "نابوکوف" رو به مردم ماشین می راند و "مورسو"ی بیگانه، فقط به علت شدت سوزش آفتاب، آدم می کشد. و این عاقبت های داستانی همه برگردانی اند از عاقبت واقعی بشریت؛ بشریتی که اگر نخواهد زیر پای ماشین له بشود، باید حتما در پوست کرگدن برود. و من می بینم که همه ای عاقبت های داستانی، وعید ساعت آخر را می دهند که به دست دیو ماشین(اگر مهارش نکنیم و جانش در شیشه نکنیم) در پایان راه بشریت، بمب ئیدروژن نهاده است!
به همین مناسبت قلم خود را به این آیه تطهیر می کنم که فرمود:
«اقتربت السّاعه وانشقّ القمر...»
پایان
"
۱ نظر ۰۶ اسفند ۹۳ ، ۱۵:۴۰
محمد حسن شهبازی