پرباز

دل مشغولی، دغدغه و حتی درد متعالی

پرباز

دل مشغولی، دغدغه و حتی درد متعالی

پرباز

از آن پری که از او یافتی بکن پرواز
هزارساله ره اندر پرت نباشـــد دور
مولوی

پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مطالعه» ثبت شده است

شاید بارها به این موضوع فکر کرده و با دیگران صحبتکی داشته ام. موضوع: کوفی منشی عده ای از دانشجویان.
البته گفتنی است به این سیاهی نیست ولی این طور گفته شد که فضا برایتان ملموس تر باشد. بگذارید توضیح را بسط بدهیم.
آن مرتبه ای که به خوبی به یاد می آورم صحبتی است که با جواد(یکی از دوستان خوب دانشگاه) داشتم و بحث بر سر این بود که این همه دانشجوی دغدغه مند و پایه کار؛ چرا پس برای نشریه و مطالب داخل آن یکهو همه غریبه می شوند و پشت سر را که نگاه می کنی کسی نیست؟
چرا وقتی ایستگاه صلواتی است همه در دل آرزو می کنند ای کاش جایی برای ما هم بود که کمک می کردیم اما درباره نشریه همگی به ناگه خیلی شیک و با کلاس می شوند و دست در جیب از کنار ما و دیگران می گذرند انگار مشغولیت های خیلی مهمی دارند و ترجیح می دهند چراغ خاموش از مهلکه بگریزند؟
و جواد پاسخ خوب و جالبی داشت...
اینکه اصلا آن ها حرفی برای گفتن ندارند. با گفته هایش به صورت لحظه ای درک می کردم که چه می گوید و واقعیت پشت پرده رخ می نمود. علت این حرف نداشتن را هم کتاب نخواندن می دانست. راست هم می گفت. (بنده هم از همان قشر کتاب نخوان هستم؛ خیال نکنید ما خیلی شاخ هستیم و دیگر از همه کنده ایم و مثلا لطفا مزاحم ما نشوید!! حالا شاید از عده ای بیشتر به این امر توجه نشان می دهیم) 
شاید همه آن دانشجویان پایه و پاکار در کلام و حرف زدن چند دقیقه یک خطابه طوفانی بکند اما در معرکه نوشتن کف دستان خالی اش توی ذوق می زند. و این تفاوت بر می گردد به همان رسانه ها. به همان ابزارهایی که خبر ها و اطلاعات را خیلی سطحی در اختیار بیننده و شنونده می گذارد و در درصد زیادی از این موارد مخاطب فقط پذیرنده است. خواه پذیرنده عمدی و خودآگاه، خواهد غیر عمدی و ناخودآگاه. و هنگام تولید محتوا که می شود به اصطلاح کمیت همه لنگ می زند. شاید اصلا علت کپی-پیست بودن درصد زیادی از محتواهای وب فارسی همین علت باشد. خیلی ها اصلا خود را در رده تولید نمی دانند. یعنی اصلا بلد نیستند و متاسفانه تا ابد خود را مصرف کننده نگه می دارند و قدم رو به جلویی بر نمی دارند (خطابم به همه اقشار جامعه نیست، آن دسته توانمند را می گویم و از بستر تولید هم فقط اینترنت را مدنظر ندارم. انواع رسانه ها از جمله خبرگزاریها، نشریه ها، پیامک ها، وبلاگ ها و...
سرتان را درد نیاورم و فقط یک درخواست کوچک. بیایید زین پس برای شروع هم که شده کمی بیشتر کتاب بخوانیم؛ همین.
۱ نظر ۰۴ اسفند ۹۳ ، ۲۱:۴۴
محمد حسن شهبازی
نمی خواهم شما را نگران کنم اما بنده به یک بیماری بد دچار شده ام و از آن رنج می برم. یک جور چاله سر راهم قرار گرفته که از فرط فکر کردن به آن پریدن از رویش تبدیل به یک رویای دور شده.
بیماری بنده این است که وقتی کتابی را می خوانم، در مواردی 10، 20 صفحه آخر خواندنش به اندازه 100، 150 صفحه قبل طول می کشد. و این خواندن آن را آزاردهنده می کند.
شما چه راهی را پیشنهاد می کنید؟

۱ نظر ۰۴ اسفند ۹۳ ، ۲۱:۲۷
محمد حسن شهبازی

همین که آدم بداند نسبت به مرحله ای که موجود است، عقب مانده است، خودش خیلی خوب است. ("آن کس که بداند که نداند و...")

کوتاه و موجز بگویم. قدیم تر ها وقتی مدرسه می رفتیم، حسن مدرس، ابن سینا و سید جمال الدین اسدآبادی و ... همه آدم های خوبی بودند. اصلا بحثی نبود سر اینها. اما الان در سال سوم دوران دانشجویی، وقتی کتاب "مشروطه شناسی" سیر مطالعاتی(برگزار شده توسط بسیج دانشکده) را می خوانیم می بینیم که مدرس ابعاد دیگری هم در زندگی دارد و یا سید جمال همه کارهایش صحیح نبوده. لب مطلب: همه قهرمان نیستند. و این واقعه دو نکته دارد؛ یکی اینکه به هر حال دیر است که این اخبار برای بنده فاش می شوند و نکته بعدی اینکه: تازه از آن دنیای حقیر وارد فضایی بزرگ تر شده ام، که این فضای کنونی اگر شیوه کنونی را به حول و قوه الهی ادامه دهم، به زودی یدک کش لقب همان دنیای حقیر قبلی را خواهد گرفت و باب جدیدتری باز خواهد شد. و مسیر مطالعه و کسب علم حالا حالا ها باز است...


۳ نظر ۱۷ آذر ۹۳ ، ۲۳:۲۳
محمد حسن شهبازی
امشب، در ساعات آغازین 20 رمضان المبارک و 27 تیرماه 93 "فتح خون" به پایان رسید. 
تا همینجا چند قسمت از آن بخش هایی که خواندم و مناسب و شایسته به اشتراک گذاری با غیر دیدم را منتظر کرده ام. کلیدواژه "فتح خون" مسیر خوبی برای پیدا کردن آن هاست. و البته در بخش موضوعی "نمایشگاه کتاب(موج وبلاگی "تا آخر پاییز")" هم دربردارنده آن بخش هاست. هر چند کتابهایی دیگری هم در آن پیدا می شود. 
بله؛ "فتح خون" تمام شد و حال کتاب دیگری که در صف ایستاده بود ، جلو می آید. پرونده فتح خون را موقتا باید بست. چند بدهی می ماند که نمی دانم منتشر کنم یا نه. در طول مطالعه هر جا که خوب بود، علامتی گذاشتم و حالا که تمام شده و کتاب را ببندیم، مشخص است. حدودا 20 صفحه است. مسلما جالب نیست که آن بیست صفحه همه اش منتقل شود. بخشی اش را خوانده اید و بخشی را هم نه. و اگر بخواهید حتی همان قید شده ها را هم درک کنید، باید بروید کتاب را بگیرید و کامل بخوانید. آن وقت است که عمق واقعی جملات را درک خواهید کرد. و شاید خوبی این قسمت های کوتاه مندرج با کلیدواژه "فتح خون" گلچینی از کتاب برای معرفی به کسی است که در انتخاب کتاب راهنمایی بخواهد. برای دوستی که بخواهد بداند در این کتاب چه خبر است و شما هم می توانید به عنوان یک بروشور از آن برای توصیه به دیگران استفاده کنید.
نظر بنده هم به عنوان یک جوان بیست، بیست و خرده ای ساله این است که بخوانید کتاب را. شاید گاهی(خیلی کم پیش بیاید) نثری سنگین داشته باشد. اما کمی تامل، تفکر و جستجو در ذهن تا حد خیلی زیادی مانع سر راه ذهن را برخواهد داشت. و البته ناگفته هم نماند، خواندن این کتاب در چند سال دیگر، دید و نکات جدیدی را درباره همان موضوع باصطلاح تکراری هدیه خواهد داد. اگر هم احساس کردید بیشتر از کمی ثقیل است، خوب اصلا ایرادی ندارد. با خواندن نثر های ساده و روان که چیز جدید از نظر قدرت فهم عاید آدم نمی شود و بدون داشتن این ریسک تا آخر عمر باید همان نثر های ساده را خواند و خواند و خواند... و محروم از یک عالَم جدید در دنیای کتاب ها.
در ادامه منتظر آخرین گلچین فتح خون باشید...
۴ نظر ۲۷ تیر ۹۳ ، ۰۳:۱۵
محمد حسن شهبازی

همین چند دقیقه پیش بود(نسبت به شروع نوشتن) که با یکی از اطرافیان از مدتها به روز نکردن "تک تیر انداز" گله کردم. در همان لحظات بود که از سر بیکاری و حس بیکارگی و حس بد به دردنخوری به یاد مطالعه افتادم. "همشهری جوان"ـی که پس از مدت ها امروز بدلیل مسایلی که توجهم را جلب کرد خریده بودم در دستان کس دیگری بود و در فکر پیدا کردن سوژه ای بودم که گزینه "فتح خون" مطرح شد. بر داشتم و ورق زدم تا ببینم آخرین بار تا کجا خوانده بودم که بحمدالله سریع پیدا شد. آن بخش هایی را که قبلا خوانده بودم، با شرایط روز مناسبت انتشار در اینجا دیدم. گفتم بنویسم تا شاید با تزریق پستی این رکود تابستانی فرو بریزد. بخوانیم:


راوی:

هنوز نیم قرن از حجة الوداع نگذشته، امت محمد (ص) تیغ بر اوصیای او کشیده اند و با نام اسلام، قلب اسلام را که امام است، می درند! اجسامشان به جانب قبله نماز می گزارند، اما ارواحشان هنوز همان اصنامی را می پرستند که ابراهیم شکسته بود. اجسامشان به جانب قبله نماز می گزارند، اما ارواحشان با باطن قبله که امامت است، پیکار می کنند. جاهلیت ریشه در درون دارد و اگر آن مشرک بت پرست که در درون آدمی است ایمان نیاورد، چه سود که بر زبان لا اله الا الله براند؟


برسد به دست ابوبکر بغدادی!


۶ نظر ۱۹ تیر ۹۳ ، ۲۳:۲۴
محمد حسن شهبازی