پرباز

دل مشغولی، دغدغه و حتی درد متعالی

پرباز

دل مشغولی، دغدغه و حتی درد متعالی

پرباز

از آن پری که از او یافتی بکن پرواز
هزارساله ره اندر پرت نباشـــد دور
مولوی

پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

۴ مطلب در بهمن ۱۳۹۴ ثبت شده است

به صورت یک رهگذر ساده در جشنواره فجر می مانم. کسی که یک دور ساده ای حول آن می زند و می رود. از برنامه های آن هم فقط یک فیلم را آن هم به طور اتفاقی و به اصطلاح یکهویی دیدم. منتقد نیستم، فیلم باز قهار هم نیستم. از بین این فیلم هایی که دیده ام یک حس نسبی ای به این هنر پیدا کرده ام و الان هم در حد همان حس نظرم را می گویم. 
فیلم دیده شده "جشن تولد" بود. از حجم یادداشت های زیاد اخیر درباره جشنواره درباره بعضی فیلم ها پیش زمینه ای دارم و اگر مثل همین فیلم ناگهانی قسمت شود بروم سینما احتمالا غافل گیر نخواهم شد. جشن تولد هم از این قاعده مستثنا نبود و فضای کلی را می دانستم. ان قلت های بزرگی به فیلم دارم از جمله ناگهانی عجیب جنگ در دمشق و بعد از آن ویرانی کامل شهر در زمانی کوتاه و از این دست مسائل. اما یک خداقوت بزرگ هم فیلم دارد که عیب ها را زیر سایه قرار می دهد و آن هم ریسک بالاست. در وضعیت کنونی سینمای کشور و با توجه به شرایط فعلی لوکیشن فیلم باید مدال شجاعت و ریسک پذیری را به عوامل فیلم داد که اولا جرأت کردند تا در این حوزه فیلم بسازند، ثانیا سختی های فیزیکی سوژه را هم به جان خریدند.
بعدها اگر فیلم های به مراتب قوی تر از "جشن تولد" درباره جنگ سوریه، تکفیری ها، دفاع از حرم و حضور ایرانی ها ساخته شود، نقش "جشن تولد" به عنوان اولین فیلم کمرنگ نخواهد شد.
۰ نظر ۱۸ بهمن ۹۴ ، ۰۸:۳۳
محمد حسن شهبازی

جلوی مستکبر هر چی سر خم کنی بیشتر می زنه تو سرت!
اگر قد علم کنی جلوش ،‌ازت می ترسه و حسابت می کنه!

پ.ن:ما اکثرالعبر و اقل الاعتبار

۰ نظر ۰۸ بهمن ۹۴ ، ۲۰:۲۹
محمد حسن شهبازی

امروز صبح بعد مدت ها دوباره برفی که بتوان آن را برف حساب کرد بارید. به درب دانشکده که رسیدم باد مخالف جهت می وزید و از همان نقطه تا مقصد شاید یک مسیر حدودا 200 ، 300 متری را باید می رفتم. ابتدا از سر کنجکاوی و شیطنت و بعد از سر حسی دیگر لباس هایم را کیپ کیپ نکردم(مثلا بستن کامل کاپشن و گذاشتن کلاه). همین طور پیش رفتم تا کمی هم حس کنم در سوریه زیر برف راه رفتن جه حال و هوایی دارد.

پ.ن: نه سلاحی حمل می کردم، نه خطر ناامنی ای وجود داشت. صرفا برای چند متر من بودم و سوز سرما و گوش های یخ کرده و اصابت دانه های برف به صورت!
۲ نظر ۰۷ بهمن ۹۴ ، ۰۸:۰۱
محمد حسن شهبازی

نمی دانم چرا "فارس" این کار را کرد، اما اخیرا در یکی از اخبارش که در تلگرام منتشر کرد خبر از تعطیل شدن پیج شیلا خداداد داد. نوشته بود (با این مضمون) که این فضا به درد من نمی خورد، از همه فعالیت هایتان ممنون و خداحافظی!

کار با خانم خداداد ندارم و اصلا خطاب به ایشان هم نمی گویم.اما به نظرم بخش زیادی از ما کار با شبکه های اجتماعی را بلد نیستیم و اگر هم بلد باشیم ذات این ها مشکل دارد. آخرش،  دیر یا زود بریدن در انتظارمان است. 

قصد داشتم طولانی تر به این موضوع بپردازم، اما وقفه ای که در نوشتن مطلب ایجاد شد رشته کلام را برید و ابتر ماند. 


پ.ن: 

-می خواستم پس از مدت ها بازگشت به اینستاگرام را کلید بزنم. اما منصرف شدم و کماکان همین رویه چراغ خاموش حرکت کردن را ادامه خواهم داد!

-این یک پست اتوبوسی بود. شاید تهدید های این موضوع همین باشد. نصفه کاره ماندن! 

۰ نظر ۰۴ بهمن ۹۴ ، ۱۰:۲۰
محمد حسن شهبازی