پرباز

دل مشغولی، دغدغه و حتی درد متعالی

پرباز

دل مشغولی، دغدغه و حتی درد متعالی

پرباز

از آن پری که از او یافتی بکن پرواز
هزارساله ره اندر پرت نباشـــد دور
مولوی

پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

۵ مطلب در بهمن ۱۳۹۲ ثبت شده است

    امروز روز به اصطلاح ترمیم یا همان حذف و اضافه مرسوم بود. به همین سادگی به ایستگاه چهارم قطار 14 ساله تحصیل رسیدیم! این 14 سال که این طور گذشت، پس دیگر چه امیدی می توان به طول باقیمانده های احتمالی داشت؟ به معنای واقعی کلمه مثل برق و باد!
می گفتم، روز حذف و اضافه بود و به بهانه آن برنامه کمی از مسیر عادی پیچید و نهایتا تصمیم گرفته شد که بمانم منزل!
ماندم و از سیستم منزل ثبت نام را کامل کردم. بعد از آن، در به در محتاج اینترنت بودم برای انجام قولی که به یکی از رفقا داده بودم! سرعت خیلی پایین بود، دسترسی به منابع هم محدود. با شرکت خدمات اینترنتمان(ISP) تماس گرفتم و قبل از اینکه وقت یکی از کارشناسان را بگیرم، خانم گویا پیشدستی کرد و گفت که اشکال از مخابرات و ... است. اگر می خواهید با کارشناس صحبت کنید ولی قضیه اینگونه است. ما هم قطع کردیم و هنوز هم که هنوز است اوضاع فرقی نکرده. از این طرف و آن طرف هم شنیدم که حوزه این اشکال ظاهرا خیلی وسیع است. یعنی کلا همه چی ترکیده! به هر زوری که شده به یکی از شبکه های اجتماعی هم که سر زدم تعداد حضار برخط(online) شاهدی بر آن مدعا بود!
برای رسیدن به آن شبکه اجتماعی لعنتی، منابعِ برای ادای قول دوستم و سایر کارها خیلی وقت گذاشتم. وسط این وقت گذاشتن ها هم کلی الکی از این سایت به آن سایت می پریدم و لحظه ای آرام نمی گرفتم! شیطنت های فیزیکیم فقط تغییر ماهیت داده بود.
    این فقط یک روز از زندگی بود. سایر روزها هم از فاصله خیلی دور همین طور است. همه کاری می کنم، برای هدف های بیهوده ام ساعتها وقت می گذارم اما یک کتابی همیشه در نزدیکی هایم است که خیلی مورد بی انصافیم قرار می گیرد. حتی امروز و دیروز کلی کتاب های مختلف خواندم! اطرافم پر از کتاب هاست و کلی توی نوبت وجود دارد، اما...
کتابی هست که همیشه توی کتابخانه، جدا از بقیه کتابها نزدیک شیشه قرار دارد، تا هر از گاهی مثل مغرب امروز که عذاب وجدان گرفتم، برش دارم و کمی بخوانم! که مبادا نامردی کرده باشم. و فقط کمی می خوانم، که مبادا دلزده شوم. پیش خودم می گویم: "آهسته و پیوسته می روم"!
از خطاها که بگذریم، این واقعه یک ویژگی دارد، آن هم اینکه وقتی با رضایت کامل همان مقدار خوانده می شود، از ته دل است و به دل می نشیند.
برای همین تصمیم گرفتم، بخشی در اینجا درست شود که "تذکره" هایی باشد از این کتاب!

Quran

برای خودم و برای بقیه، برای همه.
بخش های خیلی کوچکی که برایم جذاب بوده اند، و امیدوارم برای بقیه هم باشد، انشاالله.
امشب که "عشقی" قرآن را باز کردم، سوره "حاقه" آمد.
ترجمه را می خواندم، به آخرهایش که رسیدم، از ادبیات آن تعجب کردم. ابتدا نفهمیدم که مخاطب کیست. بعد که جلوتر رفتم و قضیه برایم جا افتاد، به نکته ای کنکوری برخوردم! نزدیکی خشم و محبت! باریک بودن این مرز. اصلا شاید به باریکی=هیچ. به سادگی تغییر رویه دادن و رها از احساس بودن.
این بود ترجمه:
پس نه؛ سوگند به آنچه می بینید
و آنچه نمی بینید
که این(قرآن) به یقین گفتار فرستاده ای گرامی است.
و آن گفتار یک شاعر نیست؛(ولی) کمتر ایمان می آورید.
و نه گفتار یک کاهن(اما) کمتر متذکر می شوید.
(این کتاب) فرو فرستاده ای است از جانب پروردگار جهانیان.
و اگر او برخی از گفتار ها را به ناحق به ما می بست،
مسلما او را به تمام قدرت می گرفتیم(و به عذاب می کشیدیم).
سپس بی تردید شاهرگ قلبش را می بریدیم.
در آن صورت هیچ یک از شما جلوگیر از (عذاب) او نبود.

این از تذکره 1!
نظرتان؟
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
انشاالله که مداوم بماند...

۱ نظر ۲۷ بهمن ۹۲ ، ۱۹:۰۲
محمد حسن شهبازی

ابتداءاً حضور آن دسته از افرادی که وسواس هستند و یا گاهی به صورت سینوسی افکار وسوسه انگیز فکرشان را مشغول می کند. (وسواس طهارت بیشتر منظور است)

vasvas
بد نیست این حکم را که مربوط به یکی از مراجع است ببینید:
فردی این گونه پرسیده:

خلاصه مطلب :
زنی هستم به شدت وسواسی، که طهارت در مسائل مذهبی و موارد نجس شده برایم خیلی سخت است. به پزشک هم مراجعه کردم ولی نتیجه نگرفتم.

پاسخ مرجع_ فقط بند های مدنظر آمده:
1. از نظر شرع مقدس، در طهارت و نجاست، اصل بر طهارت اشیاء است. یعنى در هر موردى که کمترین تردیدى در نجس شدن آن براى شما حاصل شد، واجب است حکم به عدم نجاست کنید.
2. کسانى که داراى حساسیت نفسانى شدیدى در مورد نجاست هستند (به این افراد در اصطلاح فقهى وسواسى گفته مى‏شود)، حتى اگر گاهى یقین به نجاست هم پیدا کردند، باید حکم به عدم نجاست کنند، مگر در مواردى که نجس شدن یک شى‏ء را با چشمان خود ببینند، به‌طورى که اگر فرد دیگرى هم آن را ببیند، یقین به سرایت نجاست پیدا کند، فقط در این موارد باید حکم به نجاست کنند.
استمرار اجراى این حکم در مورد افراد مزبور تا زمانى است که این حساسیت به‌طور کلى از بین برود.
5. دین اسلام داراى احکام سهل و آسان و منطبق با فطرت بشرى است، لذا آن را بر خود مشکل نکنید و با این کار باعث وارد شدن ضرر و اذیت به جسم و روحتان نگردید. حالت دلهره و اضطراب در این موارد زندگى را بر شما تلخ مى‏کند، و خداوند راضى به رنج و عذاب شما و کسانى که با شما ارتباط دارند، نیست. شکرگزار نعمت دین آسان باشید و شکر این نعمت، عمل بر اساس تعلیمات خداوند تبارک و تعالى است.

پ.ن 1: بله. دیدید که در چند بند و بسیار منطقی، حساسیت شما کاملا بی مورد است. پس بیایبد از این پس بهتر زندگی کنیم! :)
پ.ن 2: مورد بعدی عقل محور بودن دینه! خداوکیلی کجا اینقدر اعتدال هست(جز اونجا)؟
همین!

۱ نظر ۲۵ بهمن ۹۲ ، ۱۷:۲۶
محمد حسن شهبازی
اصلا از این قانون باقی تر نداریم.
اصلا نمیشود جایی باشد و بقا(پایستگی) وجود نداشته باشد.
ابتدا با مثال های متنوع شروع کرده و در آخر نتیجه گیری می کنیم و در انتها هم دور همی کمی "اسکل" می شویم! (برای سنین برابر و کمتر از خودم)
خوب، ابتدا با اولین مثالی که به ذهنم خطور می کند شروع می کنیم. رشته فوتبال را فرض کنید. یقینا تفاوت چندانی بین بازیکنان تیم ملی فوتبال ایران و کشور های دیگر از نظر هوش و استعداد، قد و قواره، توان و ... وجود ندارد.(به غیر از موارد خاص عرض می کنم) اما چه می شود که یکی می شود سید مهدی رحمتی و یکی ویکتور والدس؟
آیا هوش والدس کمتر است؟
قدش کوتاهتر است؟
شرایط اقتصادیش ضعیف تر است؟
چه عاملیست که باعث می شود رحمتی خیلی بهتر از والدس باشد؟
مطمئنا تمرین های موثر است...
(این مقایسه به شدت به بازی دیشب بارسلونا مرتبط است. شکست در برابر والنسیا را عرض می کنم. می توانید این مثال را جدی نگیرید. از مثال بعد شروع کنید!)
حاج آقا قرائتی حرف جالبی می زنند. دقیق یادم نیست اما مضمون حرفشان این طور بود. می گفتند که مثلا هر انسان در طول عمرش، مقدار محدودی می تواند شیرینی بخورد. اگر همه را در کودکی و جوانی مصرف کند، در پیری چیزی برایش باقی نمی ماند و باید سبد غذاییش عاری از هرگونه قند و شیرینی باشد. اما اگر کودکی به اندازه مصرف کند، برای سنین دیگرش هم می ماند.
سایر قضایا هم همین طور است. مثلا در روند تحصیلی اگر خستگی شب امتحان در طول ترم تقسیم شود و حتی هر روزش دو برابر شود، هم نمره نهایی بالاتر خواهد بود، و هم فشار روزانه خیلی متعادل تر خواهد بود.
در فوتبال و رندگی و انرژی و ... هم همین طور است. اگر بیشتر تمرین کنیم ، عرق بیشتر بریزیم، خستگی شدیدتری حس کنیم بازیکن بهتری خواهیم شد.
اگر در لحظات توانایی دستگیر باشیم، در لحظات ناتوانی وسیله دستگیریمان خواهند شد.
اگر لامپ رشته ای مصرف کنیم، برق زیادی مصرف می شود و گرما و نور می شود و اگر کم مصرف باشد، برق کمتر ، نور خوب و گرمای کمتر خارج خواهد شد.
خلاصه سراسر ورودی ها ثبت و متناسب با آن ها خروجی خواهیم گرفت و تابع دنیا همین است و بس!
می توانید با شناسایی ورودی یا خروجی بخش مورد نظر زندگیتان، طرف دیگر را بیابید.

گهواره نیوتون

و اما دور همی: برای لحظاتی با سرعت مناسب رو به بالایی بگویید "بقا"، تند تر!
و همین طور بگویید و بگویید! پشت سر هم.
حالا وقتی خوب "بقابقابقابقابقابقابقابقابقابقا" گویان شدید و دیدید در حال گفتن آواهایی بی معنی هستید، به این فکر کنید که اولین بار چه کسی لفظ "بقا" را برای معنی باقی ماندن، به کار برد؟
سایر کلمات چه؟

۱ نظر ۱۳ بهمن ۹۲ ، ۱۹:۰۸
محمد حسن شهبازی
یک امر پسندیده ای که اگر به هر کس بگویی بی برو و برگرد می پذیرد این است که: "حرف حق رو از هر کی شنیدی بپذیر، نگاه نکن کی میگه!"
من و تو هم موافق این مورد هستیم.
اما آیا واقعا همه با این جمله باطنا هم موافق هستیم؟
آیا واقعا به صورت عملی هم به آن پایبندیم؟
یک سری هستند، دمشان گرم!
اما یک سری دیگر هم ممکن است اینطور نباشند و ظاهرا با آن جمله انطباق دارند و در باطل آنجایی که غیرهم خطانشان حرف حقی می زنند، نمی پذیرند. ممکن است گاهی انگ امّلی و ... را هم بزنند. (این انگ ها بیشتر در مواردی زده می شود که حرف طرف ، حرفی انقلابی باشد)
مثالی بزنم و تمام:
چندی پیش در صفحه فیس بوک دکتر صادق زیباکلام عکسی منتشر شد با موضوع مربیان خارجی سه تیم مهم ورزش کشور.

عمق سیاست های ورزشی

همانطور که در تصویر هم می بینید ایشان اشاره کردند به این نکته مهم که چرا سرمربی سه تیم مهم کشور که بعضا هم در این اواخر نتیجه های خیلی خوبی هم کسب کرده اند، از کشور های بیگانه اند. سوالی بسیار خوب برای بررسی است.
کار به جنبه های + و - این ادعا ندارم، فقط با این مورد کار دارم که اگر شخص دیگری(شخص خاصی مدنظرم است) از این دست حرف ها می زد، (که خیلی هم زده است) آیا سیل انتقادات مبنی بر توهم توطئه و بدبینی و ... هوار نمی شد بر سر آن نفر؟
قضاوت با خودتان...
پ.ن: با تشکر از دکتر.


۲ نظر ۰۷ بهمن ۹۲ ، ۱۴:۵۱
محمد حسن شهبازی

یکی از چیز هایی که جزو مشتری های ثابت سیرهای آفاق و انفس است، موضوع تمدن می باشد.
اینکه از کجا آمدم، از کجا آمدیم و البته از کجا آمدند؟
چه بودم، چه بودیم و چه بودند؟
اینکه ملت ما صدها سال بیش و حتی هزاران سال پیش که آنگونه زندگی می کردند، چه شده که حالا عده ای محتاج یک گوشه نگاه کدخداهای ساختگی شده اند...
این سوال هایی است که هرگاه سرمان جلویی کسی خم می شود، بسان پتکی عظیم، با دورخیزی چند متری میخورد توی سرم. دلم می سوزد و انصافا هم دل سوختن دارد. حالا بیش از حد وارد توصیف نشوم.
کوتاه بگویم...
وقتی سرنوشت دنیا به سمتی رفت که عده ای بشدت درگیر جنگ شدند و عده ای مصون ماندند، فرصت طلب ها میخ خود را کوبیدند و در گیر و دار زین به پشتی و پشت به زینی از بخش خوبش که به آنها رو کرده بود نهایت استفاده را کردند و تمدن بی پشتوانه ای را تاسیس کردند.
تقریبا واضح است که منظورم چه کسانی هستند. پس از شکل گیری حکومت ها و مرزبندی های جدید، حالا نوبت برنامه ریزی و حرکت در مسیر هدف بود. عقده ها باید گره گشایی می شدند. با هر ضرب و زوری که شد، عده ای به اوج رسیدند. در مسیر به اوج رسیدنشان همه کاری کردند، قتل و غارت و خونریزی. آخر وقتی هیچ قید و بندی به آدم وصل نباشد، آزادانه می شود هر کاری کرد. شاید بتوان گفت می توان هر غلطی کرد. و اینگونه دنیا افتاد دست بی قید و بندی که هر غلطی می کرد.
به واسطه این آزادی مفرطش، در اوج برای بقا هم تلاش کرد.
برای نشاندن گرد و غبار ها بشر را خوب شناخت. نیاز به هنر احساس کرد تا به وسیله آن همه را ساکت کند و با پوشاندن سیاهی ها در لباسی زیبا، راحت تر به مسیر ادامه دهد.
بخش کوچکی از این هنر هم که روز به روز گسترده شد، شد صنعت بازی!
بریم تو جلد خودمون:
یکی از بازیهایی که خیلی باحاله، کلی هم طرفدار داره COD ، کال آو، یا کامل تر Call of Dutyه.
cod MW3
این بازی سبک شوتر سوم شخصه. جذابیتش خیلی بالاست، بخش های مختلف داره که عملا خسته کننده بودن رو از بازی می گیره و هر وقت بخشی از بازی دلتون رو زد، سریع بخش دیگه ای رو می کنه تا دوباره مدتها مشغول شید.
یکی از بخشاش Survival هست. تو این بخش اولش یه دونه کلت میده به شما و والسلام. با بیسیم هم میگه که تنهایی و ما نمی تونیم کمک کنیم و از این حرفا و باید بترکونی! خلاصه دست اول یه سری غیر نظامی میان با شاتگان و اونارو که به خاک و خون کشیدی هر دست دشمنا حرفه ای تر و مسلح تر می شن. بعضی جاها هم تنها میشی و دوتا هلیکوپتر مثلا، یا سه تا جاگرنات(فردی با زره به شدت قوی و مسلح) و ...!
بعد دست اول، دوم و سوم هم بترتیب امکان خرید اسلحه، تجهیزات و درخواست کمک هوایی هم باز میشه!
این از معرفی بازی.
اما نکته جزئی که من رو بر اون داشت تا بیام اینجا بنویسم این بود.
بریم تو جلد جدی:
بخشی در هر لحظ از بازی وجود دارد که به ازای آنها پول(دلار) به شما خواهد داد تا با آنها بتوانید بسته به ذخیره تان اسلحه و ... تهیه کنید. خیلی جالب است. یکی از این موارد که اندازه گیری می شود عبارتست از Rampage. "وحشیگری"!
هر چه وحشی تر ، پول بیشتر!
دیگر ادامه نمی دهم...

۰ نظر ۰۶ بهمن ۹۲ ، ۱۸:۳۲
محمد حسن شهبازی