پرباز

دل مشغولی، دغدغه و حتی درد متعالی

پرباز

دل مشغولی، دغدغه و حتی درد متعالی

پرباز

پرواز را به خاطر بسپار؛ پرنده مردنی‌ست...
فروغ فرخزاد

بایگانی
آخرین نظرات
  • ۲۷ آذر ۹۷، ۱۲:۰۳ - حسین غفاری
    لایک!
پربیننده ترین مطالب
پیوندهای روزانه

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «وبلاگ نویسی» ثبت شده است

وضعیت قرمز وقتی است که یک ماه بالکل مطلبی در وبلاگ درج نشود. الان 3 روز از دی مانده و اگر اتفاقی نمی افتاد،‌ وضعیت قرمز می شد. ولی پیش دستی کردم و قبل از این که فاجعه یک ماه عدم به روزرسانی، برای سومین بار رخ بدهد(می توانید به لیست آرشیو مطالب نگاه کنید و دو نقطه شکست را پیدا کنید)، مطلبی منتشر می کنم.

نمی دانم چه طور شده که یک ماه حتی یک ایده دم دستی هم به ذهنم نرسیده که بیایم و چند خطی بنویسم. این سوت و کوری وبلاگ درباره سررسید نوشته های دست نویس نیز صادق است و وضع آن طرف از اینجا بدتر نباشد،‌ بهتر نیست. اگر همین طور ذهنی بخواهم دلیل برایش بتراشم، مشغله های کاری و کنکوری می توانند دو عامل اصلی باشند. هر روز آن قدر غرق می شوم که دغدغه اصلی ام لحظه ای بالا آوردن سر و نفس کشیدن است. نیازهای سطح پایین تری مثل بروزرسانی وبلاگ بماند برای روزهای سرخوشی. البته نه اینکه از وضع فعلی ناراضی باشم و سرم خوش نباشد، اما بیشتر از خوشی گرم چیزهای دیگر است. این رکود را حتی کتاب خواندن هم درمان نکرده است. قبلا چند مرتبه به این موضوع اشاره کرده ام که کتاب خواندن به شدت روی میل و روان شدن ذهنم نسبت به نوشتن موثر بوده است. بر عکس کتاب،‌ هر گاه فیلم دیدن بر کتاب خواندن غلبه کرده،‌ بی رغبتی جای میل و خشکی چشمه جای جوشش ذهن را گرفته. اگرچه این روز ها صبح ها «بی نوایان» می خوانم و شب ها فیلم های تل انبار شده روی هارد را به نوبت می بینم تا زودتر پاکشان کنم و قرمز آزاردهنده ای که ویندوز هر روز چند بار توی سرم می زند موقتا به آبی تغییر رنگ دهد. چوب الف کتاب در وسط هاست و نشانگر بخش طی شده فیلم «هتل بزرگ بوداپست» روی چیزی در حدود 2/3 فیلم ایستاده است. اما با جذابیتی که بی نوایان دارد،‌ به نظر می آید زودتر از رقیبش به پایان برسد...

پ.ن: راستی؛ یک موضوع که معمولا برای نوشتن سوژه های خوبی را فراهم می کند، مسائل روزمره و شخصی است. حالا که تا اینجای متن را خوانده اید، به نظر شما اگر با محوریت این موضوع پست هایی را منتشر کنم جذاب تر خواهد بود؟ با مقوله حفظ حریم اطلاعات و سیاست های انتشار مطالب شخصی در فضای عمومی چه طور کنار بیاییم؟

۲ نظر ۲۷ دی ۹۷ ، ۰۰:۰۲
محمد حسن شهبازی

اگر مطالب نصفه نیمه ای که هر کدام در گوشه ای به حال خود رها شده اند را جمع آوری کنم یک کلکسیون کامل از نصفه نیمه ها پدید می آید.
دو شعبه برجسته گورستان مطالب: «Google keep» و «فهرست مطالب بلاگ»

۱ نظر ۲۷ آذر ۹۷ ، ۰۸:۰۳
محمد حسن شهبازی

اول) از خوبی های تلگرام متشکریم؛

دوم) ولی ورای همه آسیب هایی که از جانب تلگرام خورده و می خوریم، آسیب و خیانتی بزرگتر از این که وب فارسی را نابود کرده است، نمی توان نام برد.



۰ نظر ۲۴ دی ۹۶ ، ۱۱:۰۱
محمد حسن شهبازی
امروز در جمع دوستان دانشگاهی بحثی در رابطه با فعالیت های تجاری حوزه وب در جریان بود که در میان آن ها بخشی هم به وبسایت هایی که در قالب وبلاگ به روزرسانی می شوند اختصاص داشت. می گفتیم که یکی از این ها را راه بیاندازیم و حول آن بحث می کردیم. اشاره ای هم به این وبلاگ شد و در میان بررسی گوشه ای از ابعاد آن یکی سوالی با این مضمون پرسید: "اصن برا چی وبلاگ می نویسی؟" سوالی با این مفاهیم که اصلا وبلاگ نویسی رایگان به چه درد می خورد؟ اصلا که می آید این ها را بخواند؟ خوب این که چه کسانی این وبلاگ را می خوانند را دقیق نمی دانم و خیلی هم تا به حال به آن عمیقا فکر نکرده ام. نمی جز کسانی که می شناسم چه کسان دیگری ممکن است این جا را بخوانند و اصلا هدفشان چیست؟ اما در باره سوال قبلی که به چه درد می خورد باید بگویم که اصلا چرا دید به وبلاگ نویسی منحصرا اقتصادی است و باید از آن پول در آورد؟ اصلا مگر همه چیز پول است؟ مگر نوشتن فقط برای پول در آوردن به درد می خورد؟ شاید کنار وبلاگ نویسی روزگاری بشود با چند تبلیغات پولی هم در آورد اما این دید که کلا هر فعالیتی را باید برای پول انجام داد و غیر از آن، کار باطل است را ناشی از تفکری که این روز ها در بخشی از جامعه هم خیلی پررنگ شده است می دانم و آن این است که همه مناسبات و رفتارها بر مبنای پول انجام شود ولا غیر!

پ.ن: جا دارد چند سوال کلیدی در رابطه با وبلاگ نویسی برای خودم طرح کنم و عمیق تر به آن فکر کنم...
۱ نظر ۲۰ تیر ۹۵ ، ۲۰:۲۸
محمد حسن شهبازی

درست است که الان ایام امتحانات است و می بایست سرم شلوغ تر باشد، اما وجه تفاوت عمده ای که با سایر اوقات دارد تعطیلی کلاس و لیست وظیفه های خرد و ریزی است که دیگر خبری از آن ها وجود ندارد.
بنابراین در این اوقات شاید بیشتر هم وقت بشود که به اموری مانند وبلاگ نویسی و ... بپردازم.(هر مقوله ای غیر از رنج درس خواندن :) )
اما این حالت سردی هنوز هم پابرجاست. بارها به آن فکر کرده ام ولی هنوز گریزی 100 درصدی یافت نشده. یک طورهایی مرز ها را گم کرده ام. نشانه ای نمی بینم که در دست بگیرم و در شرایطی که تاریکی چیرگی دارد قدم به جلو بردارم. نمی توانم تشخیص بدهم کدام فکر ها برای وبلاگ است، کدام برای فکر کردن شخصی و کدام برای یادداشت های خصوصی تر! 
فی الحال گزینه پیشنهادی برای برون رفت از این حالت را فارغ از هر گونه حس اطمینان ریسک پذیری می دانم...
پ.ن1: در تمامی موارد برایم دعا کنید...
پ.ن2: وبلاگ نویسی را همواره دوست داشته ام!
۱ نظر ۱۲ خرداد ۹۵ ، ۱۸:۲۳
محمد حسن شهبازی

به شدت به این معتقدم که پستی که از دل برنیاید ، پست نیست...

حالا شاید استثنا برایش پیش آمده باشد ، اما جزو اصول کلی ست...

۲ نظر ۲۷ بهمن ۹۳ ، ۰۸:۱۲
محمد حسن شهبازی