پرباز

دل مشغولی، دغدغه و حتی درد متعالی

پرباز

دل مشغولی، دغدغه و حتی درد متعالی

پرباز

از آن پری که از او یافتی بکن پرواز
هزارساله ره اندر پرت نباشـــد دور
مولوی

پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

۱۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی» ثبت شده است

هیئت علمی کامپیوتر دانشگاه خواجه نصیر استادی دارد که بیشتر با صنعت ارتباط دارد تا با فضای دانشگاه. یعنی خاطراتی که نقل می کند و حرف هایی که می زند این طور القا می کند، وگرنه همه می دانیم چه دره عمیقی بین دانشگاه و صنعت وجود دارد. این استاد گرامی پروژه های مختلفی را با شرکت های بزرگ و ادارات دولتی انجام داده که اگر حافظه خوب یاری کند، ایران خودرو و راهنمایی و رانندگی از نمونه های قابل توجه آن می باشد. 
اخیرا یکی از رفقا پروژه پایانی اش را با این استاد برداشت. موضوع پروژه پیاده سازی الگوریتم چراغ های چهارراه که بتواند هم تردد ماشین ها و هم تردد عابرین را کنترل کند بود. این پروژه با توجه به سابقه استاد مذکور، به نظر می رسد قرار است به جایی تحویل داده شود وگرنه میان این همه موضوع تئوری محض که کاربرد خاصی هم در صنعت ندارند، یکهو چنین پروژه ای چه نقشی می تواند داشته باشد؟ آن هم وقتی که در چهارراه های فعلی تایمر و چراغ راهنمایی وجود دارد. پس به احتمال زیاد اداره ای منتظر است که این طرح برسد. و حتما مستحضر هستید که واحد پولی اداره ها چیست و چه اندازه ای است. 
پروژه رفیق ما، مثل اکثر کارهایی که ما ایرانی ها عادت داریم در واپسین لحظات انجام دهیم، به روزهای پایانی ، که بهتر است بگوییم به لحظات پایانی کشیده شد. و دست آخر هم کامل نشد، به طوری که چسب هایش وسط ارائه ول شد، چند تایی از برد ها کار نکردند و اساسا نصب نشده بودند و ... اما آن چه دست آخر بر روی برگه ارزیابی نقش بست، نمره 20 بود؛ به علاوه رضایت استاد پروژه و استاد ارزیاب که البته بسیار هم سخت گیر است. این که این پروژه چه طور این دو نفر را راضی کرده را خدا می داند، اما می توان دو نظریه را بیان کرد. یا این که این پروژه میان پروژه هایی که ارائه می شود، با تمام نواقصش پادشاهی می کند( پس واویلا از مجموعه پروژه ها) و یا این که همین پروژه ناقص تا همین جا چند میلیونی از آن محصولی که باید به اداره مذکور تحویل داده شود را تامین کرده است و احتمالا با یک 20 به یک دانشجوی دیگر مابقی اش کامل می شود و جمعا با 40 عدد ناقابل، چند صد میلیونی از اداره می رود به سمت دانشگاه؛ مقصد دقیقا کجاست، الله اعلم! نکته جالب اینجاست که یکی دو میلیون خرج این پروژه شد که دانشگاه در ازای تحویل ماکت پروژه 300،400 هزار تومان به او می دهد. (باز خوب است که هویه و تجهیزاتی که خریده را می تواند برای خودش نگه دارد!)


پ.ن: پول در آوردن از علم، کار بسیار عاقلانه و مطلوبی است، به شرط آن که با سهمی عادلانه توزیع شود!

۰ نظر ۳۱ شهریور ۹۶ ، ۱۰:۲۸
محمد حسن شهبازی

شورای صنفی دانشگاه خواجه نصیر یک سالی است که ساختار جدی و سازمان یافته ای پیدا کرده است و با عضوگیری در پردیس ها و خوابگاه ها سعی در رفع مشکلات دانشجویی داشته است. این که نیات این گروه تا چه حد مخلصانه است و تا چه حد فقط همین هدف را دنبال می کند را خدا می داند. اخیراً در پی انتقال دانشکده ریاضی از سیدخندان به تهرانپارس و مشکلاتی که برای دانشجویان این رشته پیش آمد، این شورا بیانیه ای را در حمایت از آن ها منتشر کرد و درخواست حمایت کرد. به نظرم رسید که در این گونه موارد شایسته است تشکل های انقلابی زودتر از دیگران به این گونه مشکلات حساس باشند و درصدد حل آن بر بیایند؛ اما حالا که یک تشکل دانشجویی دیگر پیش قدم شده، اقل کار این است که از این اقدام حمایت شود و پشت به پشت در راه حل این مشکلات قدم بردارند. جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه اولین گروهی بود که حمایت خود را اعلام کرد. همان موقع در گروهی که بعضی رفقای هم دانشکده ای حضور داشتند این مطالب را ارسال کردم و به یکی از دوستان که مسئولیتی در حوزه بسیج داشت پیشنهاد دادم که شما هم بپیوندید. پیشنهاد را پذیرفت و گفت به مسئولین بالاتر منتقل می کنم. به او اعتماد دارم و می دانم که به حرفش عمل می کند. پس از چند روز اعلامیه حمایت بعدی را در کانال شورای صنفی دیدم. اما نه از بسیج، بلکه از انجمن اسلامی! این بازتاب را هم در همان گروه فرستادم و موجبات افسوس عده ای شد. و این گونه باز هم بسیج در وظایف خود از همه عقب ماند؛ حتی آخر هم نشد!


پ.ن: 

-نمی دانم از کجا سرچشمه می گیرد؛ کیاست، سیاست و یا ... آن چه که به نظر می آید در این شرایط حرکت مثبت و سازنده باشد، حمایت از این جریان بود که به فرض اگر فردا روزی قصد بهره برداری ای هم در میان باشد، با این همراهی خنثی شود.

-این شائبه پیش نیاید که مسابقه ای در پیش است و حالا رقیب برنده شده است. صرفا کار درست را انجام دادن ملاک است و این جا آن کسی که کارش را انجام نداد، همان است که ذکر شد. و درود بر آن هایی که به وظایفشان عمل کردند. 

۰ نظر ۳۰ شهریور ۹۶ ، ۲۰:۵۱
محمد حسن شهبازی

بعد از مدت ها و به همت یکی از فعالترین بچه های بسیج دانشگاه، یک حرکت خیریه توسط گروه جهادی شهید مومنی برگزار شد. اگرچه باز هم ایده اولیه حرکت از فعالیت خیریه دانشجویان ورودی ۹۴ که از رسانه ها بازتاب شد، به دست آمد اما باز به خودی خود همین که بسیج دانشجویی بتواند یک برنامه ای را در این سطح از ابتدا تا انتها به صورت موفق اجرا کند نسبت به روزهای گذشته اش پیشرفت خوبی داشته است. آن چه که در رابطه با بسیج دانشجویی می توان گفت این است که با توجه به رویه ای که تا کنون در پیش گرفته و شرایطی هم که در ترم های گذشته پیش آمد، عملا توان رقابتی و ایفای نقش خود را تا حد زیادی از دست داد. این مساله که بسیج همواره باید در ایده آل ترین شرایط با اهداف عالیه پیش برود به نظر موردی است که بیش از همه بسیج را زمین گیر کرده و با مخلوط شدن مصادیق همان اهداف، تشخیص این که در لحظه کدام کار بهتر است انجام شود مشکل شده است و مانند دو انتخابات گذشته(ریاست جمهوری ۹۲ و مجلس ۹۴ تهران) جریان انقلابی تا حدی از کف مردم فاصله گرفته است. به همین منظور برای خروج از این شرایط به نظر می آید باید برنامه و استراتژی آینده خود را بیشتر روی نزدیک شدن به توده دانشجوها سرمایه گذاری کند و با برقراری روابط عمیق تر با دانشجوها و همراه کردن عمده آن ها ابتداءاً فضا را به دست بیاورد و سپس در شرایطی که فضا به ثبات قابل قبولی رسیده است، اقدام به پیاده سازی همان اهدافی که امروزه در پی رسیدن به آن ها و پیاده سازی شان است بنماید.

برگردیم به بحث ضیافت ولی نعمتان. این حرکت خیریه که اولین گام خود را بر می داشت برای شروع از سایر گروه های مشابه کمک گرفت و برنامه اش توزیع ارزاق بین خانواده های نیازمند شهر تهران و تلاش در شناسایی و حل مشکلات آن ها بود. با انتقال اطلاعات از سایر گروه های خیر، چند منزل مشخص شد و جمع دانشجویی حدودا 40 نفره عازم مناطق محروم همین شهر تهران شدند و با توزیع بسته های ارزاق(برنج، گوشت، لبنیات و ...) چند دقیقه ای را نیز با آن خانواده صحبت کردند تا هم از نزدیک با محرومین همشهری خود آشنا شوند و زندگی آن ها را ببینند و هم با شنیدن مسائل و مشکلات آن ها سعی در رفعشان داشته باشند. گروهی که ما توفیق همراهی با آن ها را داشتیم جمعی 5 نفره بود که باید به دو منزل مراجعه می کرد. منزل دوم هم قسمت ما شد که با اطلاعات قبلی باید به دیدار یک زن و شوهر مسن می رفتیم. اگرچه به دلیل ناهماهنگی ما در آن روز برای بار دوم به منزل ایشان می رفتیم اما به هر حال وقتی داخل شدیم جمعی حدودا 10 نفره منتظر ما بود. از آن جمع دو نفره مادر پیری حضور داشت و اثری از شوهرش نبود و به جای او به نظر دو فرزند یکی پسر و یکی دختر و چندین نوه جوان و نوجوان حضور داشتند. با آن مادر که صحبت می کردیم و از مشکلاتش می پرسیدیم می گفت من فقط با اجاره ام مشکل دارم و از نظر سایر مسائل مشکل خاصی نیست. بیمه هستیم و فقط همین اجاره برایمان سخت است. مبلغ اجاره هم با هزینه قبض ها و... از 350 تا 400هزار تومان متغیر بود. از طرفی قرار بود ما به عنوان گروهی که به آن جا مراجعه می کردیم بررسی کنیم و در انتها گزارشی تهیه کنیم تا اطلاعات مربوط به آن خانواده تکمیل شود. آن چیزی که با توجه به تجربه هر چند اندک بنده به نظر می آید این است که مشکل اصلی فقر مالی نیست و با این ظرفیتی که مشاهده می شد خانواده می توانست از عهده مخارجش بر بیاید؛ اگرچه نیازمند تلاش بیشتر می باشد اما به هر حال خانواده مورد نظر از جهت تعداد افراد که بتوانند کمکیار باشند مشکلی ندارد. البته این مساله در نگاه اول قابل استنباط است و شاید مشکلات فراتر از این ها باشد اما با این چیزهایی که مشاهده شد تا به اینجا این نتایج را می توان گرفت. با این اوصاف این که خانواده مذکور در تامین هزینه اجاره که خیلی هم سنگین نیست و ظاهرا فرزند خانواده هم در شرکت های مرتبط به حوزه نفت شاغل است و بیمه خانواده هم از آن جا تامین می شود، مشکل دارد نسبت به موارد مشابه خیلی وضعیت بغرنجی ندارد و خانواده شاید مشکلش فقر مادی نباشد و مساله اصلی فقر فرهنگی باشد. این را در اردوی های جهادی هم قبلاً حس می کردیم که جوانان روستایی دغدغه خاصی نسبت به روستای خود نداشتند و حتی وقتی که گروه ها مشغول کار برای اعضای روستا بودند خیلی تمایل به اضافه شدن به جمع جهادگران و کمک در انجام پروژه ها نداشتند. 

پ.ن1: خدایا از تمامی عیوب بالا مارا هم مصون بدار!

پ.ن2: بحث جهادی و فقر و کمک شد، یاد یک مساله ای افتادم. در پی انتشار پیام سیدحسن نصرالله در رابطه با کمک های مالی ایران، یکی از هم دانشگاهی ها به خاطر این مسائل و فقر داخلی گریبان چاک می کرد. احسنت به این روحیه عدالت طلبی! اگر فرصت کنم ان شاء الله در این رابطه نیز یک مطلبی خواهم نوشت...

۱ نظر ۱۲ تیر ۹۵ ، ۲۱:۳۷
محمد حسن شهبازی

نکته: متن به ظاهر خیلی عصبانیه؛ ولی من عصبانی نیستم، با آرامش تمام و مثلا یه لبخند گوشه لب اینو نوشتم.


یه سری آدما هم هستن که خیلی داغونن. نمی تونم دقیقا نام ببرم و بگم اینا هستن ولی خوب هیچ بعید نیست. 

این آدمای به معنای واقعی کلمه خاک تو سر نون دین و انقلاب و مشتقات رو میخورن(نه الزاما نون مادی، نون معنوی مثلا) و کلا تو خلوت هم خیلی عشق دین و اسلامن و هی حدیث میفرستن و... ،  اما تو عرصه عمومی یک ژست اپوزیسیونی میگیرن آدم میگه فلانی چه ضد انقلابیه. آخه بدبخت، بیچاره،  ترسو تو چه مسلمونی هستی که جرات نداری جلو چهار نفر همونی که هستی و دوست داری باشی نشون بدی؟  احساس می کنی الان صلاحه بروز ندی؟ نده؛ دیگه چرا تریپ روشنفکری ور می داری و هی به این و اون تیکه میندازی؟

اون دین و ایمونی که یه ذره نقش محرک نداره واست تا حق رو بگی و پاش وایسی به چه دردی میخوره؟

نهایتا داداش گلم، خیرت واسه خودت، پیشکشت، شر نرسون ^_^

قربانت، بوس بوس. 


پ.ن: این مطلب رو دیروز نوشتم؛ یه مقدار هم از خط قرمزام رد شده؛ ولی تا حدی لازم می دونستم نوشتنشو. ضمنا احساس می کنم به یک مورد دیگه هم باید اشاره می کردم ولی از قلم افتاده برای همین یه ذره هم دلم خونه از این جاموندن :)

۱ نظر ۱۵ خرداد ۹۴ ، ۱۰:۴۹
محمد حسن شهبازی

این که بلافاصله بعد بازی من برم عکس بگیرم از بازیکنا و پشتم به تور باشه و مشغول دیدن عکس ها باشم و بلافاصله یکی که ضرب دستش هم زیاده بیاد و یه اسپک بزنه تو سر و صورت من و توپ بخوره و به شدت هر چی دستمه بخوره زمین و بی اختیار صورتمو بگیرم و بعد دنبال گوشیم باشم تقصیر منه؟

بدون شک لااقل در لحظه این به من مربوط نیست و غصه این اتفاق رو آیا باید خورد اصلاً؟
#قضاوت_با_شما

۱ نظر ۱۳ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۵:۰۸
محمد حسن شهبازی
چند روزی است طبقه همکف ساختمان شهید ناظرفصیحی دانشکده برق و کامپیوتر خواجه نصیر مشغول تغییرات ظاهری است. نصب سقف جدید و رنگ آمیزی. تغییرات این چنینی تنوع خوبی است اما...
اما یک اتفاق تلخ هم افتاد. 
یکی دو سال پیش بود که گروه سه نفره کوه نوردان ایرانی در برودپیک زمین گیر شدند و مهمان ابدی کوهستان شدند(البته مادامی که در دنیا هستیم). یکی از آن سه نفر آیدین بزرگی دانشجوی برق دانشگاه خواجه نصیر بود. پس از مرگش هوا و فضای دانشکده در این باره مثل آخرین منزلگاه خود آیدین بزرگی سرد بود. شاید این سردی و کرختی به خاطر آخرین اظهارات و نوشته های آیدین بود، اما از همه آن ها که بگذریم به هر حال او شخصیت ورزشی موفقی داشت. 
تلاش دانشگاه(تا آن جایی ما دیدیم) شد تغییر نام سالن بدنسازی دانشکده علوم و نصب یک سنگ یک متری با کیفیت نه چندان خوب در جلوی ساختمان شهید ناظر فصیحی، همان ساختمان مذکور. البته امیدواریم این سنگ را دانشگاه زده باشد، شاید هم هدیه رفقای آن مرحوم باشد.
خلاصه پس از این تغییراتی که ابتدا عرض شد، اگر الان آن سنگ یک متری را ببینید، پر از لکه های سفید رنگی است که بر روی آن ریخته و همان رخ قبلی را هم گرفته.
از این واقعه دست کم می توان یک نتیجه گرفت که برای مردم کشورمان هنوز یک سری چیزهایی بی اهمیت است.
100 البته درست است که شخصیت ورزشی یک نفر با ریختن رنگ بر روی یادمانش خدشه دار نمی شود و یا یک قهرمان با این چنین رفتارهایی چیزی از ارزش هایش را از دست نمی دهد اما این روسیاهی بر پیشانی عده ای خواهند ماند که قدر قهرمان هایشان را ندانستند...
هر چند راه زیادی رفته ایم ولی تا قله راه زیادی مانده...
۰ نظر ۰۸ بهمن ۹۳ ، ۱۴:۳۶
محمد حسن شهبازی

به نام خدا 

ضمن عرض پوزش از تاخیر به وجود آمده در بروز رسانی ، باید اشاره کرد که این تاخیر جملگی تقصیر عوامل بیرونی است و من خیلی خوبم، هیچ تقصیری هم ندارم! :) 

از فضای مزاح که بیرون بیاییم باید قبل از شروع اشاره کنم مطالبی که در ادامه خواهند آمد صرفا برداشت های شخصی است و الزامی برای صحت همه آنها وجود ندارد.

پس از آغاز عجله ای ترم جدید و برنامه های عجیب دانشگاه ، در اولین روز درسی نمایشگاهی تحت عنوان دانشگاه و الکترونیک در دانشکده برق و کامپیوتر خواجه نصیر برگزار شد که حواشی خاص خود را داشت.

آن هایی که در نمایشگاه یا در فاصله بین دو نماز ظهر و عصر روز بعد و یاهر دو حضور داشتند احتمالا تا حد زیادی مطلب برایشان روشن شده. اما برای سایرین بگویم که طبق سنت قبلی دانشگاه در مراسم هایش این بار هم با مدد گروه موسیقی دانشگاه اقدام به برگزاری قطعه هایی از موسیقی به صورت زنده کردند. از ابتدا هم سر این ها بحث بوده اما این بار ظاهرا از دفعات پیش پا فراتر گذاشته شده و با نواخته شدن قطعات خاصی فضای دانشگاه از وضعیت همیشگی فاصله گرفته و واکنش دانشجو ها ، اساتید و تشکل ها را نیز در پی داشته است. بر سر این مساله اگر به صورت کلی نگاه کنیم به نتایجی خواهیم رسید. اولا اینکه اصلا چه لزومی دارد در کنار یک مراسم که نمایشگاه الکترونیک نامگذاری شده است از موسیقی در آن سطح استفاده شود؟ دانشگاه چه مشکلی در تدارک برنامه ها دارد که در هر مراسمی از این گروه موسیقی استفاده می کند؟ 
مورد دوم اینکه عده ای خرده به حواشی بعد آن می گیرند که چرا فلان گروه، فلان استاد را مجبور کرده که عذرخواهی کند؟ در همین جا لازم است اشاره کنم نطق استاد گرامی که مسئولیت نمایشگاه را بر عهده داشتند خیلی با احترام برگزار شد و حقا ایشان باید مسئولیت وقایع اتفاق افتاده را بپذیرند. اصلا یکی از فلسفه های تعیین چنین جایگاه هایی (ریاست نمایشگاه) شفاف سازی در امور پس از آن خواهد بود که بعدا در صورت وقوع موارد خاص برای حل مشکل از کجا موارد لازم را پیگیری کرد. هر چند شاید می شد کارهای دیگری هم برای رفع این مساله کرد اما به هر حال این مساله آن چنان تراژدی تلخی نبود که عده ای مسببین آن را اینقدر متهم کنند.(اشاره به توضیحات بین دو نماز)
اما اشکال اصلی ای که این وسط به نظر می رسد، روشنگری هایی بود که پس از این توضیحات ارائه شد. ایده آل بود اگر همان احکامی که توسط امام جماعت نماز قرائت شد به شیوه ای بیان می شد تا شأن استاد دانشگاه و کشور بیشتر حفظ می شد. به هر حال آبرو و شخصیت مساله ای است که از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است و رفتارهای مرتبط با آن به کنترل زیادی نیاز دارند. 

و اما دوباره برگردیم به خود نمایشگاه و یک متر مربع تلخی که در کنار درب ورودی قرار داشت. آن طور که ریاست نمایشگاه در بین دو نماز توضیحات خود را شروع کرد و خط فکری خود را بیان کرد، چیزی در ذهن ها ساخت که با آن تفکرات می شد بهینه تر رفتار کرد. در نمایشگاه شاهد حضور دو تن از نمایندگان نسکافه بودیم. دیگر همه می دانیم که شرکت نستله چگونه فعالیت هایی می کند و به نوبه خود لازم می دانم در این گونه موارد احتیاط لازم را به خرج دهم. این حقیقتی است که کشور ما با رژیم صهیونیستی از ریشه مشکل دارد و به عنوان برنامه ای اصلی در اهداف خود نابود شدن این رژیم را متصور است. و این رفتار که محصولات این عده در کشوری با این تفکرات به راحتی فروش برود چیزی کاملا بر خلاف برنامه هاست. و این حقیقتا دردناک است...


پایان

۱ نظر ۰۷ بهمن ۹۳ ، ۱۴:۱۳
محمد حسن شهبازی
امروز شنبه ؛ 22 آذر 1393 
اربعین حسینی ؛ 20 صفر 1436
فردا آخرین جلسه "تاریخ امامت" که انشاالله قرار است ارائه ای داشته باشم.
خیلی برایش زحمت کشیده ام. ساعت ها فکر کرده ام. از مدت ها قبل برایش برنامه ریزی کرده ام. کتابها خوانده ام. و خلاصه زحمات زیادی کشیده شده. انشاالله که فردا به خوبی برگزار شود و از شما خواننده گرامی هم دعای خیرتان را خواستارم. ;)




 و این هم واپسین ساعات مانده به ارائه و هنوز مشغول مطالعه؛ این بار خاطرات مستر همفر
(واپسین روز های پاییز هم هست؛ موج سواران آگاه باشید!)

۳ نظر ۲۲ آذر ۹۳ ، ۱۱:۴۷
محمد حسن شهبازی

همین که آدم بداند نسبت به مرحله ای که موجود است، عقب مانده است، خودش خیلی خوب است. ("آن کس که بداند که نداند و...")

کوتاه و موجز بگویم. قدیم تر ها وقتی مدرسه می رفتیم، حسن مدرس، ابن سینا و سید جمال الدین اسدآبادی و ... همه آدم های خوبی بودند. اصلا بحثی نبود سر اینها. اما الان در سال سوم دوران دانشجویی، وقتی کتاب "مشروطه شناسی" سیر مطالعاتی(برگزار شده توسط بسیج دانشکده) را می خوانیم می بینیم که مدرس ابعاد دیگری هم در زندگی دارد و یا سید جمال همه کارهایش صحیح نبوده. لب مطلب: همه قهرمان نیستند. و این واقعه دو نکته دارد؛ یکی اینکه به هر حال دیر است که این اخبار برای بنده فاش می شوند و نکته بعدی اینکه: تازه از آن دنیای حقیر وارد فضایی بزرگ تر شده ام، که این فضای کنونی اگر شیوه کنونی را به حول و قوه الهی ادامه دهم، به زودی یدک کش لقب همان دنیای حقیر قبلی را خواهد گرفت و باب جدیدتری باز خواهد شد. و مسیر مطالعه و کسب علم حالا حالا ها باز است...


۳ نظر ۱۷ آذر ۹۳ ، ۲۳:۲۳
محمد حسن شهبازی
ضمن عرض سلام جا دارد که در ابتدا عرض کنم در این مدت بارها آمدم بروز کنم اما نشد. بارها نوشتم و تا جایی پیش رفتم اما در انتها به این سوال رسیدم که "خوب که چه؟". و جوابی برای آن نداشتم و نوشته را پیش نویس ذخیره می کردم که فقط خدا بداند و من و بلاگ. اما این وضع خیلی خوشایند نیست. در نازل ترین سطح می توان این دلیل را آورد که دیگر گوگل به چشم قبل به این وبلاگ نگاه نمی کند. سطوع اعلی بماند...
اما برای شروع دوباره سعی می کنم به صورت موقت آن سخت گیری را کمی کنار گذاشته دوباره کمی بنویسم تا شاید مجددا امور وبلاگ روی غلتک بیفتد. ناگفته نماند، فعالیت در آن شبکه اجتماعی خاص، وظایف درسی و غیردرسی دانشگاه و ... در کند شدن روند بروزرسانی وبلاگ بی تاثیر نبودند.
این بار یک مطلبی می خواهم بنویسم که شاید اکثر قریب به اتفاق خوانندگان وبلاگ از مصادیق آن بی خبرند و آن ها را نمی شناسند، ولی خوب روح حاکم بر مطلب چیزی عمومی است.
شاید خواجه نصیر خیلی چیزهایش با بقیه دانشگاه های سطح تهران فرق کند. از سبک چینشش، تا تشکل های دانشجوییش و خیلی چیزهای دیگر. این بار هم پس از چند سال فراز و نشیب شورای صنفی که به دلایلی تعطیل شده بود دوباره احیا شده. در ابتدای امر با عدم استقبال دانشجویان مواجه شد و تعداد نامزدها به حد نصاب نرسیدند که این در نوع خودش می تواند در حد یک بیماری نیازمند جراحی باشد که چرا شورای صنفی در حد برگزاری یک انتخابات درون دانشگاهی با این همه جمعیت ، نامزد ندارد. نهایتا با تلاش عده ای این تعداد نامزدها به میزان کافی رسید و انتخابات برگزار شد. تا جایی که بنده هم خبر داشتم از بین این تعداد، دو ائتلاف هم به وجود آمده بود. "5+1" و "اردیبهشت" آنهایی بودند که به گوش بنده رسیده بود. از طرز فکر اردیبهشتیها خوشم نمی آمد، دیگران را هم خیلی نمی شناختم. می ماند اکبر و نوید و حمیدرضا. از بین این سه نفر هم با دیدگاه های متفاوتی نسبت به ایشان داشتم و الان نگویم که چگونه منطقاً و احساساً دوست دارم اینها را رتبه بندی کنم، اما این را می توانم بگویم که تقریبا هر که اکبر را می نوشت، نوید را هم می نوشت و احتمالا اگر جا می داشت، حمیدرضا را هم. مگر اینکه همینجوری مثل خیلی ها در انتخابات های کشوری صرفا قصد حضور داشته و از روی لیست چند نفر را انتخاب کنند و در برگه بنویسند؛ که این مدل رفتار در این تعداد رای دهنده خیلی بروز ندارد.
بگذریم، انتخاب برگزار شد و خیلی طول کشید نتایجش بیاید. دوست داشتم اکبر باشد، نوید و حمیدرضا هم همینطور. دیروز بود که خیلی دیر هم به سلف رسیده بودم و تنها مشغول خوردن غذا ؛ رو به ال سی دی بالای در ورودی. خبر ها که می آمد، خیلی هایشان تکراری بود. اما در بین آن ها چشمم به خبر شورای صنفی رسید. اول فکر کردم لیست نامزدهاست اما دقیقتر که خواندم دیدم نه، نتیجه نهایی است. از بین منتخبین فقط اکبر را می شناختم. در 3 نفر اصلی که او را دیدم انتظار داشتم که نوید هم باشد، گفتم خوب شاید اکبر نفر سوم بوده و نوید چهارم شده و یا اینقدر آرا نزدیک بوده نفر پنجم(علی البدل دوم). اما اینطور نبود و اکبر تنها بود. در همان اثنا محمود هم آمد. آن چیزی که دیده بودم را با او مطرح کردم و وقایع دیگری را که امثال محمود بیشتر خبر داشتند را بیان کرد و واقعا در آن لحظه برایم ناراحت کننده بود. از این جهت که در دانشگاهی درس می خوانم (خدا کند واقعا همینطور باشم) که مسئولینی ... دارد. چون خیلی اطلاعات ندارم سه نقطه را با اطمینان پر نمی کنم، اما سر آن قضایای صنفی که مدتی خودم پیگیری کردم، می دانم که لااقل اصلا مسئولان ایده آلی نیستند. این خواجه نصیر باید که آن جایی که حقش است برسد. تا بحال که مسئولینش این کار را نکردند، پس وظیفه دانشجویانش است و تا با همین روال پیش می روند، آن چیزی که مدینه فاضله شان است، یکهویی اتفاق نمی افتد. یک سری باید آن فداکاری را بکنند و بکارند تا عده ای دیگر برداشت کنند...
و ای کاش آیندگان لیاقت این را داشته باشند.
والسلام

پ.ن: 
-چندبار به سایت دانشگاه سر زدم که خبر را زودتر ببینم؛ اما قسمت بود که آن مدلی مطلع شوم.
-اکبر آقا تبریک، ان شاالله که در مسیر آن چیزی که مقرر است و قانونی قدم برداری و با درایتی مثال زدنی به فعالیت های صنفی که موجب پیشرفت واقعی فضای دانشجویی دانشگاه است، بپردازی. 
-نویدجان، تو هم به نوعی پیروزی ای کسب کرده ای. با فرض اینکه تو هم جزو منتخبین بودی و به دلیل آن وقایع اتفاق افتاده، اسمت در لیست نبود؛ همین که در ابتدا خیلی ساده نامت را در لیست نامزدها قرار دادند و هنگام قرائت نتایج نهایی تو را جزو منتخبین دیدند و در آن لحظه به صورت انفرادی یا گروهی تصمیم به حذف تو گرفتند خود نویدی روشن از وقایع آینده است. خود برگ برنده ای است. هرچند افسوس دارد، اما خوب فعلا این طور اتفاق افتاده، امیدوارم از این برگ برنده صحیح استفاده شود.
-پ.ن طولانی فوق در ابتدا یک شرط داشت، آن شرط فراموش نشود!

۱ نظر ۱۲ آذر ۹۳ ، ۰۷:۱۹
محمد حسن شهبازی