پرباز

دل مشغولی، دغدغه و حتی درد متعالی

پرباز

دل مشغولی، دغدغه و حتی درد متعالی

پرباز

از آن پری که از او یافتی بکن پرواز
هزارساله ره اندر پرت نباشـــد دور
مولوی

پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

۸ مطلب در بهمن ۱۳۹۳ ثبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم
کُلُّ أمرٍ ذى بالٍ لَم یُذکَر فیهِ بِسمِ اللّهِ فَهُوَ أَبْتَرُ

شاید اهمیت این مطلبی که قصد نقل آن را دارم مرا وادار کرد که بار دیگر بسم الله بگویم.(yon.ir/oWwx)
و آن چه وادار کرد بیایم و در این ساعت پس از یک روز پرفشار از کار فیزیکی و غیرفیزیکی نوشتن این مطلب را آغاز کنم می تواند این ها باشد:
-دوره رسانه شناسی ، از کتاب تا کامنت
-بحث های درگرفته در میان رفقا
-آن اقدام انقلابی امین صمدی
-و تفکرات زمان های خلوت با خود، که هدیه گرانبهای خداست به بشریت...
و...
برویم سر اصل مطلب.

دقیق حضور ذهن ندارم که کجا مشغول قدم زدن بودم، اما تصویر راه رفتن در کناره خیابانی که جدول کوتاهی داشت را راحت به خاطر می آورم. در آن لحظات آن چیزی که بیشتر ذهنم را مشغول می ساخت حقیقت بود. مقایسه ای بین این زمان و زمان گذشته و حرف های دیگران ،به همراه فکرهای جدید در ذهنم شکل می گرفت.
بخشی از نامه صادق(یکی از دوستان که درباره موضوع همین رسانه ها و تاثیراتش اخیرا نامه ای الکترونیکی فرستاده) برای شروع نقطه خوبی به نظر می رسد. آن قسمت که می گفت: اخیرا جایی خوانده که حجم اطلاعات وارد شده به ذهن یک انسان امروزی اعم از خبر ها،کتاب ها، تابلوهای تبلیغاتی و دیده ها و شنیده ها در یک روز برابر کل اطلاعات دریافتی توسط یک انسان قرن هجدهمی است. باور کردنش کار راحتی نیست و رد کردنش هم در مقابل اصلا ساده نیست. حتی می توان گفت که باور کردنش راحت تر از رد کردنش است. حقیقت به درستی آن گزاره نزدیک تر است تا عکس آن. در چنین محیطی بشر همان قرنِ 18 چطور باید انعطاف نشان دهد؟ با این تغییر وحشتناک (که انفجار اطلاعات هم نامیده می شود)، آیا بشر هم ایمنی لازم را بدست آورده است؟
مقایسه بین زندگی بشر در یک دوره زمانی نه چندان بلند و با توجه به ذات ثابت بشری می تواند بعضی چیز ها را روشن تر کند. قدیم تر در دوران پدران ما و پدرانشان زندگی ها با سرعت بسیار پایین تری پیش می رفته. تغییر ها خیلی کند تر بوده و همه چیز تحت کنترل بشر بوده است. اما این روز ها گاهی شاهد اتفاقاتی متفاوت هستیم. باید صبح تا شب دوید و دوید تا تازه بتوان به قافله روزگار رسید(اگر برسیم). و این اولین مشکل زندگی در این روزهاست. زندگی ای که کمتر فرصت خلوت را پیدا می کنیم. اصلا شاهکارترین لحظات زندگی در همین ساعات خلوت شکل گرفته و می گیرد. و با وایبر و واتس اپ و تلگرام و اینستاگرام و فیس بوک و توییتر و لنزور و و یاهو و جیمیل و البته پلاس و ... آیا خلوتی می ماند؟ ظاهر جملاتم شاید شبیه تندروهایی باشد که تماماً گردن تکنولوژی و کاربردهایش را از دم تیغ می گذرانند اما بگذارید این ضمانت را به شما بدهم که از مسیر طی شده با شما صحبت می کنم. از خیلی زودتر ها :) فیس بوک و توییر را تجربه کردم، ساعت ها در وایبر چرخ زده ام و شب زنده داری ها کرده ام. تجربه ادمینی ها داشته ام و... :) و در این حیطه شاید از نظر تجربه غنی که نه ولی خام هم نباشم. مسلما آن چه موجب اقبال عوام شده مزایایی هم دارد اما از تمامی مزایای این ها بگذریم رواست که مضرات را هم در نظر بگیریم و ببینیم آیا مزایا به مضرات می چربد یا بالعکس؟ و اگر این عکس صحیح است پس این چه بیماری و چه خودآزاری است که بعضا بشر گرفتار و اسیر آن شده؟
در گذشته ها سیر می کردیم، در باب ارتباطات اوضاع با این روز ها خیلی تفاوت می کرد. مردم به سبک این روز ها شهر زده نشده بودند. فواصل منازل بعضا بسیار دور بود و شاید هم بر عکس همه در یک خانه زندگی می کردند. آن چیزی که در هر دو این حالات ثابت بود کیفیت بالای روابط بود. اگر نامه می دادند، پر از ارادت و علاقه بود و پر از انتظار پاسخ. و اگر دور هم جمع می شدند از نگاه هایشان محبت بود که رد و بدل می شد.
درست است که این روز ها من اگر بخواهم با توِ رفیق صحبت داشته باشم، به طور میانگین فقط چند دقیقه زمان انتظار را باید سپری کنم اما آیا عمق این ارتباط هم آن چیزی هست که موجبات رضایت ما را فراهم آورد؟
این واقعا از بزرگترین دردهای بشر امروز است. دردی که به آن دارد جان می دهد اما درمان را نمی یابد. در بین روزهای هفته شش روز را درگیر همین ارتباطات رایج است و اتفاقی یک روز با رفقا بیرون می رود و کوهِ احساسات مثبت می شود و وقتی آن روز تمام می شود دوباره تارهای قبلی دور وجودش تنیده می شود تا فرصتی دوباره دست بدهد و آن جمع با کیفیت قبلی.
و لذت دیدن و یک ساعت با دوست بودن کجا و چند ساعت صحبت کردن از جنس کلمات دیجیتالی؟
بیایید با هم رو باشیم... 
بیایید بعضی تارها که در ذهنمان هم تنیده شده است و حتی قدرت تامل و تفکر عمیق را گرفته پاره کنیم و آزاد بیندیشیم...
و چاره حل این مشکل چیست؟
گام اول این است که اصلا بپذیریم ما مشکل زده ایم. بپذیریم که ما در شرایط ایده آل نیستیم. همه چیز خوب و فوق العاده نیست. 
و پس از طی این گام مسیر روشن تر می شود. بنده نه جامعه شناسم، نه روانشناس و نه نظریه پرداز. یک دانشجوی معمولی در یک رشته مرتبط(کامپیوتر) که شاید در این موارد بیشتر در معرض هجوم بوده است و در آینده هم اگر بخواهد در همین مسیر بماند بیشتر تعامل خواهد داشت. و آنچه قرار است بگویم حاصل شنیده ها ، دیده ها و تفکرات شخصی است. بد نیست به هر حال از زبان یک انسان درگیر دغدغه مند این چیز ها را بشنوید. پس برویم سر راه حل ها:
روی کاغذ "بلک ایجنت طلایی" برای بهترین ایده تعلق می گیرد به:     "ترک همه این ها و زندگی با تکیه بیشتر به دنیای فیزیک"
و حقیقت این است که ما بر روی کاغذ زندگی نمی کنیم. پس ترک همه آن ها ممکن نیست. آن چیزی که کار را مشکل کرده مزایایی است که نمی توان آن ها را نادیده گرفت. سرعت دسترسی بالا در مواقعی که واقعا گره های بزرگی را باز می کند را چه کنیم؟
یا صرفه جویی بزرگ در هزینه ها؟ قابلیت های اعلام عمومی ، اطلاع رسانی و... که انصافا مزایای خوبی است.
و چطور می توان این ها را کنترل کرد؟ آیا اصلا کنترل پذیر هستند؟ اگر نه که این خیلی وحشتناک است. اگر بلی چه چیز جلوی این شمشیر دو لبه را می گیرد؟
به نظر می رسد با توجه به بررسی های نظری و بالینی :) چیزی جلوی این ها را نمی تواند نگه دارد الا "تقوا" و به معنی عام اراده.
و در مورد کل قضیه می توان این سوال را پرسید که: 
آیا عصری که بشر اکنون در آن زندگی می کند با تمام پیشرفت های چشمگیری که داشته در مسیر مستقیم حرکت کرده؟ و یا اینکه به بیراهه رفته و در مسیر انحرافیست که به تاخت می رود؟
#قضاوت_با_شما ;)


پ.ن: آنچه که خواندید شاید یک نوشته اصولی نباشد، اما به هرحال هدف، انتقال بعضی دغدغه ها که بعضا به مسائل سطح بالا مرتبط است بود. شاید چیزی شبیه technical writing.
از غیر اصولی بودنش عذرخواهی می کنم. ;)

و همه با نگاهی باز تر به زندگی نگاه کنیم و ببینیم دنبال چه هستیم؟ و آن چیز ها آیا همین جایی است که هم اکنون به سویش می رویم؟
۰ نظر ۲۹ بهمن ۹۳ ، ۲۲:۵۹
محمد حسن شهبازی
خیلی اهل تلویزیون و سریال دیدن نیستم اما این شبها که خانواده سریال پروانه را می بینند، نصف نگاهم به لپتاپ و کارهایم است و نصف نگاه هم به آنجا...
غرق در سریال نمی شوم(که انصافا سریال جذابی هم هست) اما این پیام را قویا دریافت کردم که برای این انقلاب چه زندگی ها که فدا نشده اند... و از این بزرگتر چه می تواند متصور شود؟
و من چه می کنم؟!
.
.
.
۳ نظر ۲۷ بهمن ۹۳ ، ۲۰:۱۳
محمد حسن شهبازی

من و خواجه نصیر و 21 سالگی و وزارت و کتاب و سیدخندان و کامپیوتر و فقه!
چقد ما شبیهیم به هم آخه... 

۰ نظر ۲۷ بهمن ۹۳ ، ۰۸:۲۲
محمد حسن شهبازی

به شدت به این معتقدم که پستی که از دل برنیاید ، پست نیست...

حالا شاید استثنا برایش پیش آمده باشد ، اما جزو اصول کلی ست...

۲ نظر ۲۷ بهمن ۹۳ ، ۰۸:۱۲
محمد حسن شهبازی
به این ترتیب شاید بتوان گفت که ما در طول تاریخ مدونمان، کمتر فرصت شهرنشینی کردیم! و به معنای دقیق کلمه به شهرنشینی و تمدن شهری(بورژوازی) نرسیدیم. و اگر امروز را می بینید که تازه به ضرب دگنک ماشین داریم به شهرنشینی و اجبارهایش خو می کنیم، چون این خود حرکتی است تند، اما دیر آمده، ناچار نمودی سرطانی دارد. شهرهای ما اکنون در همه جا به رشد یک غده سرطانی می رویند؛ غده ای که اگر ریشه اش به روستا برسد و آن را بپوساند وا ویلاست!

این بخشی که خواندید از کتاب "غربزدگی" جلال آل احمد بود. (بخش نخستین ریشه های بیماری)
و این سوال هم اکنون وارد است که آیا ریشه ی آن غده سرطانی به روستا نرسیده و آن را نپوسانده؟
اگر خیر که الحمدلله و مردانه بکوشیم که نشود.
اگر شده که واویلا؛ راه حلی اتخاذ کنیم که اوضاع بحرانی تر نشود و در مرحله بعدی برآمدن درصدد جبران!
۰ نظر ۱۳ بهمن ۹۳ ، ۲۳:۱۱
محمد حسن شهبازی

شما را به مطالعه این پیوند دعوت می کنم. 

داستانِ واکنشِ مدیرانِ یک شرکتِ نامدار به میزانِ سوددهیِ شرکتشان است.

۲ نظر ۰۹ بهمن ۹۳ ، ۱۲:۳۱
محمد حسن شهبازی
چند روزی است طبقه همکف ساختمان شهید ناظرفصیحی دانشکده برق و کامپیوتر خواجه نصیر مشغول تغییرات ظاهری است. نصب سقف جدید و رنگ آمیزی. تغییرات این چنینی تنوع خوبی است اما...
اما یک اتفاق تلخ هم افتاد. 
یکی دو سال پیش بود که گروه سه نفره کوه نوردان ایرانی در برودپیک زمین گیر شدند و مهمان ابدی کوهستان شدند(البته مادامی که در دنیا هستیم). یکی از آن سه نفر آیدین بزرگی دانشجوی برق دانشگاه خواجه نصیر بود. پس از مرگش هوا و فضای دانشکده در این باره مثل آخرین منزلگاه خود آیدین بزرگی سرد بود. شاید این سردی و کرختی به خاطر آخرین اظهارات و نوشته های آیدین بود، اما از همه آن ها که بگذریم به هر حال او شخصیت ورزشی موفقی داشت. 
تلاش دانشگاه(تا آن جایی ما دیدیم) شد تغییر نام سالن بدنسازی دانشکده علوم و نصب یک سنگ یک متری با کیفیت نه چندان خوب در جلوی ساختمان شهید ناظر فصیحی، همان ساختمان مذکور. البته امیدواریم این سنگ را دانشگاه زده باشد، شاید هم هدیه رفقای آن مرحوم باشد.
خلاصه پس از این تغییراتی که ابتدا عرض شد، اگر الان آن سنگ یک متری را ببینید، پر از لکه های سفید رنگی است که بر روی آن ریخته و همان رخ قبلی را هم گرفته.
از این واقعه دست کم می توان یک نتیجه گرفت که برای مردم کشورمان هنوز یک سری چیزهایی بی اهمیت است.
100 البته درست است که شخصیت ورزشی یک نفر با ریختن رنگ بر روی یادمانش خدشه دار نمی شود و یا یک قهرمان با این چنین رفتارهایی چیزی از ارزش هایش را از دست نمی دهد اما این روسیاهی بر پیشانی عده ای خواهند ماند که قدر قهرمان هایشان را ندانستند...
هر چند راه زیادی رفته ایم ولی تا قله راه زیادی مانده...
۰ نظر ۰۸ بهمن ۹۳ ، ۱۴:۳۶
محمد حسن شهبازی

به نام خدا 

ضمن عرض پوزش از تاخیر به وجود آمده در بروز رسانی ، باید اشاره کرد که این تاخیر جملگی تقصیر عوامل بیرونی است و من خیلی خوبم، هیچ تقصیری هم ندارم! :) 

از فضای مزاح که بیرون بیاییم باید قبل از شروع اشاره کنم مطالبی که در ادامه خواهند آمد صرفا برداشت های شخصی است و الزامی برای صحت همه آنها وجود ندارد.

پس از آغاز عجله ای ترم جدید و برنامه های عجیب دانشگاه ، در اولین روز درسی نمایشگاهی تحت عنوان دانشگاه و الکترونیک در دانشکده برق و کامپیوتر خواجه نصیر برگزار شد که حواشی خاص خود را داشت.

آن هایی که در نمایشگاه یا در فاصله بین دو نماز ظهر و عصر روز بعد و یاهر دو حضور داشتند احتمالا تا حد زیادی مطلب برایشان روشن شده. اما برای سایرین بگویم که طبق سنت قبلی دانشگاه در مراسم هایش این بار هم با مدد گروه موسیقی دانشگاه اقدام به برگزاری قطعه هایی از موسیقی به صورت زنده کردند. از ابتدا هم سر این ها بحث بوده اما این بار ظاهرا از دفعات پیش پا فراتر گذاشته شده و با نواخته شدن قطعات خاصی فضای دانشگاه از وضعیت همیشگی فاصله گرفته و واکنش دانشجو ها ، اساتید و تشکل ها را نیز در پی داشته است. بر سر این مساله اگر به صورت کلی نگاه کنیم به نتایجی خواهیم رسید. اولا اینکه اصلا چه لزومی دارد در کنار یک مراسم که نمایشگاه الکترونیک نامگذاری شده است از موسیقی در آن سطح استفاده شود؟ دانشگاه چه مشکلی در تدارک برنامه ها دارد که در هر مراسمی از این گروه موسیقی استفاده می کند؟ 
مورد دوم اینکه عده ای خرده به حواشی بعد آن می گیرند که چرا فلان گروه، فلان استاد را مجبور کرده که عذرخواهی کند؟ در همین جا لازم است اشاره کنم نطق استاد گرامی که مسئولیت نمایشگاه را بر عهده داشتند خیلی با احترام برگزار شد و حقا ایشان باید مسئولیت وقایع اتفاق افتاده را بپذیرند. اصلا یکی از فلسفه های تعیین چنین جایگاه هایی (ریاست نمایشگاه) شفاف سازی در امور پس از آن خواهد بود که بعدا در صورت وقوع موارد خاص برای حل مشکل از کجا موارد لازم را پیگیری کرد. هر چند شاید می شد کارهای دیگری هم برای رفع این مساله کرد اما به هر حال این مساله آن چنان تراژدی تلخی نبود که عده ای مسببین آن را اینقدر متهم کنند.(اشاره به توضیحات بین دو نماز)
اما اشکال اصلی ای که این وسط به نظر می رسد، روشنگری هایی بود که پس از این توضیحات ارائه شد. ایده آل بود اگر همان احکامی که توسط امام جماعت نماز قرائت شد به شیوه ای بیان می شد تا شأن استاد دانشگاه و کشور بیشتر حفظ می شد. به هر حال آبرو و شخصیت مساله ای است که از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است و رفتارهای مرتبط با آن به کنترل زیادی نیاز دارند. 

و اما دوباره برگردیم به خود نمایشگاه و یک متر مربع تلخی که در کنار درب ورودی قرار داشت. آن طور که ریاست نمایشگاه در بین دو نماز توضیحات خود را شروع کرد و خط فکری خود را بیان کرد، چیزی در ذهن ها ساخت که با آن تفکرات می شد بهینه تر رفتار کرد. در نمایشگاه شاهد حضور دو تن از نمایندگان نسکافه بودیم. دیگر همه می دانیم که شرکت نستله چگونه فعالیت هایی می کند و به نوبه خود لازم می دانم در این گونه موارد احتیاط لازم را به خرج دهم. این حقیقتی است که کشور ما با رژیم صهیونیستی از ریشه مشکل دارد و به عنوان برنامه ای اصلی در اهداف خود نابود شدن این رژیم را متصور است. و این رفتار که محصولات این عده در کشوری با این تفکرات به راحتی فروش برود چیزی کاملا بر خلاف برنامه هاست. و این حقیقتا دردناک است...


پایان

۱ نظر ۰۷ بهمن ۹۳ ، ۱۴:۱۳
محمد حسن شهبازی