پرباز

دل مشغولی، دغدغه و حتی درد متعالی

پرباز

دل مشغولی، دغدغه و حتی درد متعالی

پرباز

از آن پری که از او یافتی بکن پرواز
هزارساله ره اندر پرت نباشـــد دور
مولوی

پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

۵ مطلب در تیر ۱۳۹۴ ثبت شده است

باورم نمی شود.
این بار با رویکردی جدید رفته بودم سمت قرآن خواندن؛ فقط فارسی! خیلی سریع تر از عربی آن پیش می رفت و به طبع فهمش هم بیشتر و عمیق تر بود. حتی این مدلی به سبب بعضی مفاهیم و معانی بیشتر هم شگفت زده می شدم(قبلها سنگینی اصل جملات نظرم را جلب می کرد).
صفحه 51 بود؛ وسط های صفحه. فضا، فضای کارهایی بود که خدا می کند. رسید به اینجا که:

"حقاً برای شما در دو گروهی که با هم(در جنگ بدر) برخورد کردند، نشانه ای(از توحید و قدرت خدا)بود، گروهی در راه خدا می جنگیدند و گروه دیگر کافر بودند که آنان مسلمین را به چشم خویش دو برابر خود می دیدند(و از این رو شکست خوردند). و خداوند هر که را بخواهد به یاری خود تایید می کند. البته در این(امر) عبرتی برای صاحبان بصیرت است."


این را که دیدم تصمیم گرفتم بیایم و کمی از کم لطفی هایم نسبت به تذکره بکاهم. از روی کنجکاوی تذکره را باز کردم که ببینم و نظراتش را باز کردم. یک نظر بود و آن هم برای 16 اسفند 92. "92" را که دیدم دوری عجیبی را حس کردم. الان 92 دیگر خیلی قدیمی شده! خود مطلب هم برای 27 بهمن است. باز هم عقب تر. یعنی حدود 1 سال و نیم بود که چیزی به تذکره اضافه نشده بود...
بگذریم؛ حوصله نیست که از نامردی من و برکت رمضان و رحمت خدا و ... بگویم.
روز آخری بنده را هم دعا کنید!
۰ نظر ۲۶ تیر ۹۴ ، ۰۳:۱۰
محمد حسن شهبازی
یک مدل کنجکاوی. مثلا وقتی داری فلان کتاب را می خوانی، می بینی که نویسنده به عنوان مصداق یک فیلمی معرفی کرده یا از یک کتاب نام برده. کنجاو می شوی؛ می روی و آن کتاب یا فیلم را می خوانی یا می بینی. به طور مثال مسخ کافکا که جلال در "غربزدگی" از آن نام برده بود و حالا ادیسه فضایی که نیکلاس کار در "کم عمق ها" به آن اشاره کرده بود.
قبلا(خیلی وقت پیش ها) در مجموعه فیلمی که از یکی از دوستان گرفته بودم این ادیسه فضایی بود. همیشه که به دنبال فیلم خاصی می گشتم این هم آن وسط چشمک می زد اما حقیقتا از اسمش خوشم نمی آمد. شاید ادیسه هومر و حماسه مهابهارتا و ... را به یادم می آورد. از خود آن ها بدم نمی آید، از درس ادبیات هم که در بردارنده این ها بوده هم دلخوری ای ندارم. احتمالا خاطره ی بدی در ادامه آن اسامی وجود دارد که خیلی برایم خوشایند نیست. البته ناگفته نماند خیلی این اسم ادیسه خوش آوا هم نیست. به هر حال!
کنجکاو شدم که بروم فیلم را ببینم.
خیلی خیلی جالب است که بشر در 1968 چطور فیلم می ساخته. از همان ابتدا صحنه ها خیلی آهسته و پر تکرار. همه چیز آرام و با طمانینه است. خبری از جنجال ها و سرعت بالای فیلم های امروزی نیست. برای من امروزی که تا حدی غرق در زندگی اینترنتی شده ام واقعا سخت بود دیدن این فیلم. در حدی روند فیلم کند پیش می رفت که سر را از تصویر بر می داشتی و به بالا نگاه می کردی و سوت می زدی رشته فیلم از دستت در نمی رفت.(البته که ناخودآگاه سیر زندگی در فضا بر این کندی می افزاید) خلاصه برایم خیلی جالب بود این سبک فیلم. از قصد می نشستم و داستان را دنبال می کردم که کمی از شعله ی عجله و شتابم کاسته شود. خیلی قائل به این انتقادات دنیای جدید نیستم، اما قویا این را قبول دارم که صبر عنصر گم شده زندگی این روز هاست. یکی از چیزهایی که به بهانه ماه مبارک هم سعی در کسب بیشتر آن هستم همین صبر است. برای همین سر این فیلم دو ساعت و نیمه نشستم و سعی کردم آن را به پایان برسانم.
یک مورد جالب دیگری که در فیلم های بعضی دیده می شود، علاقه به هوش مصنوعی و تکامل هر چه تمام تر کامپیوترهاست. روبات هایی بسازیم که احساس داشته باشند، فوق العاده سریع و بی اشتباه اند و اصلا به حدی رسیده اند که تمامی کارهای بشر را بهتر و سریعتر انجام می دهند. جوری که انگار منتظر فرصتی هستند که بشر را کلا حذف کنند.
خلاصه فضای فکری بعضی فیلم سازان فضای جالبی است...

پ.ن: بیایید صبر را به زندگی هایمان برگردانیم...
۳ نظر ۱۴ تیر ۹۴ ، ۱۸:۵۸
محمد حسن شهبازی

📡

#دیدار_شعرا_رهبری

.

دنیایی که گاهی افتادن یک گربه در چاه برایش میشود به‌عنوان یک مسئله‌ای که در خبرگزاری‌ها و در روزنامه‌ها و در تلویزیون‌ها منعکس میشود که بله یک گربه‌ای یا یک مثلاً روباهی در چاه افتاده بود، فلان دستگاه، فلان دستگاه، فلان دستگاه جمع شدند که این را زنده بیاورند بیرون، یا یک حیوان آبی به ساحل افتاده دارد جان میدهد، این را یک‌جوری برگردانند به آب، برای این چیزها دنیا آن جنجالها را به راه می‌اندازد، آن‌وقت برای کشتار شیمیایی یک (#سردشت) شهر این دنیا ساکت میمانَد! دنیا که میگویم منظورم ملّتها نیستند، ملّتها وسیله‌ای ندارند، ابزاری ندارند، منظورم قدرتهای مسلّط بر دستگاه‌های تبلیغاتی دنیایند، فارسی‌اش میشود آمریکا، انگلیس، نیروهای غربی مسلّط، نیروی صهیونیستی. اینها هستند که بر فضای تبلیغاتی دنیا مسلّطند، نمیگذارند آب از آب [تکان بخورد]

______

#khamenei

#rahbar

#khamenei_ir

#supremeleader

#خامنئی_دات_آی_آر

#رهبر

#خامنه_ای

#آرامش_امت

#الخامنئی

#رهبری

#خامنئی_دات_آی_آر


پ.ن: عینا کپی کردم.

خطاب به خودم هم بگم که: افتادگی آموز اگر طالب فیضی...

۰ نظر ۱۲ تیر ۹۴ ، ۲۱:۱۱
محمد حسن شهبازی
یک موردی که اخیرا به آن فکر می کنم و واقعا ذهن را درگیر کرده مساله عدم توانایی در پیش برد فنی پروژه هاست. به طور کلی اگر هر فعالیت دراز مدتی را یک پروژه بنامیم، متاسفانه در ایران بخش خیلی زیادی از آن ها محکوم به شکست هستند. شاید علت آن دید حاکم بر این ها باشد. این نحوه نگرش که برای پیش برد پروژه هر چه کمتر باشیم بهتر است. اگر 7 وظیفه مهم برای انجام باشد، تا جایی که بشود بین همان مسئولان اولیه تقسیم می شود. مبادا کس دیگری را به گروه اضافه کنیم و نون خور اضافه شود. بدین ترتیب بعضی وظایف خطیر که خیلی کلیدی هستند، اهمیتشان کاملا نادیده گرفته می شود و نهایت کار می شود همان که این روز ها خیلی می بینیم.
شاید علت این امر جایگاه نامناسب علوم انسانی باشد. یعنی کسانی که مبانی مدیریت و ... را فراگرفته اند در مکان صحیح خود قرار نگرفته اند و جای آن ها را افرادی دیگر اشغال کرده اند.
بدین ترتیب شاهد بسیاری از پروژه های موفقی بوده ایم که پس از مدتی به دلیل عدم رعایت استانداردها سقوط کرده اند و در اوج ناباوری به تاریخ پیوسته اند.
نظر شخصی بنده است، اما به طور مثال همین سریال دردسرهای عظیم. در قسمت اول آن که پارسال پخش می شد، زندگی ها رئال بود و داستان روایت طبیعی از زندگی مردم در قشرهای مختلف داشت. می توانست بهتر باشد ولی به هر حال یک مجموعه موفق به شمار می آمد. با مشاهده این موفقیت و اقبال عمومی که به آن وجود داشت، مسئولین و دست اندرکاران تصمیم گرفتند که شماره 2 آن هم ساخته شود. ماه رمضان امسال شاهد پخش این سریال هستیم که تا بحال چند قسمت از آن پخش شده، اما این چیزی که دیده شده به نظر به اندازه شماره قبلی خود موفق نمی آید. بازیگران و روند اصلی داستان دیگر بستر واقعی گذشته را ندارد و در مواردی بیشتر آزاد دهنده است تا خنده دار. آزار دهنده از نوع غیر واقعی که حرص آدم را در می آورد. خوب این اتفاق به چه دلیل افتاده؟
برای شخص بنده پیش آمده که گاهی بر اثر تمرکز بر روی یک پروژه و غرق شدن در آن، نخ را گم کرده ام و بعد از انتشار خروجی متوجه شده ام که واقعیت بر خلاف آن چیزی شد، که فکر می کردم. به همین دلیل یک ناظر بیرونی برای سبک سنگین کردن کار در پروژه های مهم لازم به نظر می آید تا از بیراهه رفتن و خارج نشدن از مسیر موفقیت جلوگیری کند.
۱ نظر ۰۶ تیر ۹۴ ، ۲۲:۳۱
محمد حسن شهبازی

ما تو دوره زمونه عجیبی زندگی می کنیم. امشب ایران با لهستان تو آزادی بازی داشت. بازی پر فراز و نشیبی بود و بحمدالله 3-2 به نفع ایران تموم شد و یک گام دیگه برای صعود به مرحله بعد لیگ جهانی برداشته شد؛ اما، چند کیلومتر دورتر از تهران، انفجارهایی رخ داد. مسجد شیعیان کویت. شاید یک دونه انفجار هر از گاهی تو این دوران از تاریخ طبیعی به نظر برسه. جنون بشریت به لطف سبک های زندگی امروزی چیز عجیبی نیست. ولی وقتی تعداد این انفجارها بیشتر میشه و هم کیشان من تو کشوراشون در سخت ترین شاید مشغول زندگی هستن؛ شیرینی و لذت جمع شدن دورهمی خونواده برای دیدن والیبال رو تلخ می کنه.
گاهی واقعا احساس فشار می کنم از انسان های کثیفی توی دنیا که با دست های آلوده به خون مردم بی گناه بعضی کشور ها دم از مبارزه با تروریسم می زنن و از اون ور موجودات کثیفی که پیاده نظام صهیونیسم شدن و آتیش انداختن به سرزمین های اسلامی مشغول آشوب و هرج و مرج و تلاش برای خدشه دار کردن ممالک اسلامین.
و بعد دیگه ی دردناک قضیه اونجاست که بعضی روشن فکران داخلی که دانشجو هستن و تو فضای امن همین کشور زندگی می کنن گاهی موضع های عجیب و غریبی می گیرن.
گاهی واقعا نمیشه چیزی گفت...
فقط افسوس!
این شاید همون استیصالیه که منجر به اتفاقات و دگرگونی های عظیمی میشه!
بایستی منتظر بود...

۰ نظر ۰۶ تیر ۹۴ ، ۰۱:۵۹
محمد حسن شهبازی