پرباز

دل مشغولی، دغدغه و حتی درد متعالی

پرباز

دل مشغولی، دغدغه و حتی درد متعالی

پرباز

از آن پری که از او یافتی بکن پرواز
هزارساله ره اندر پرت نباشـــد دور
مولوی

پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

۳ مطلب در آبان ۱۳۹۵ ثبت شده است

عده ای در بعضی کارها ناخودآگاه و بدون این که آموزشی ببینند، موفق عمل می کنند. این افراد اگر آموزش همان حوزه استعدادشان را ببینند می بینند در اکثر موارد مطابق با اصول حرکت کرده اند و مابقی مواردی را هم که از چشمشان مغفول مانده اصلاح می کنند و به حد اعلی نزدیک می شوند. از سمت مقابل هم البته می شود نگاه کرد که اصول را از بررسی رفتار همین افراد موفق استخراج کرده اند و با مشاهده و بررسی یک جامعه آماری گسترده پرتکرارترین عوامل را مشخص و به عنوان اصول معرفی کرده اند.
حالا حرفم سر شبکه های اجتماعی است. فعلا برایمان مهم نیست که چه انگیزه ای پشت فعالیت در آن هاست، بلکه مهم این است موارد ذیل را قبل از ورود بدانیم:
 برای چه می رویم؛ به کجا می رویم و با چه کسانی در تعاملیم.
مورد اول که می شود همان هدف. اگر می رویم به قصد خوش گذرانی لااقل در هنگام استفاده از آن بدانیم هدف خوش گذرانی است و مثلا هدف کسب یک سری اطلاعات خاص نیست. پس لزومی هم ندارد که خیلی مراقب رفتار بود و به اصطلاح چراغ خاموش حرکت کرد. یا شاید هدف فعالیت حرفه ای و نشر یک سری اطلاعات تخصصی باشد. این جا باید در نظر گرفت که انتشار مطالب نامرتبط هیچ کمکی به سیر فعالیت ما نخواهد کرد و شاید باعث کندی و یا حتی پسرفت نیز بشود.
مورد بعدی شناخت آن شبکه اجتماعی است. هر کدام محیط خود و فضای خاص خود را دارد. فارغ از این که جامعه مخاطبین و اکثریت آن ها معمولا یک محیط غالب برای آن درست می کنند، باید شناخت که آن شبکه چه حال و هوایی دارد. حتی اگر قصدمان این باشد با دیدگاه و نگرش خودمان در آن جا فعالیت کنیم لازم است آن محیط را بشناسیم. نشناختن محیط همان و گم شدن در آن همان! پس هر کدام با یک رویکرد و با ایدئولوژی خاص خود ارتباطات را برقرار کرده اند. توییتر به یک نحو، اینستاگرام نیز به نحوی دیگر و هر کدام با ویژگی های خود. به طور مثال همین توییتر مدتی به طور فزاینده ای تبدیل به لانه عده ای خاص شده بود. اکثرا با هویت غیرواقعی و بسیار بی پرده تر از سایر شبکه ها صحبت می کردند. شبکه ای که اگرچه امکان انتشار تصویر و فیلم را دارد، اما بیشتر بر پایه متن است و آن هم متن کوتاه(با محدودیت اعمال شده توسط خود توییتر). بیشتر هم افراد با ژست اپوزیسیون افراطی که از ریشه با همه چیز مخالفند در آن جا حضور دارند و تقریبا قید و بند خاصی هم ندارند. هر چه دلشان بخواهد می گویند و اکثرا هم فضای شکست خورده دارند و توییتر را مانند یک غار که به آن پناه آورده اند می بینند. 
و اما مورد سوم هم مخاطب است. پس از کسب آگاهی و شناخت محیط ، شناخت مخاطبین گام مهم دیگری است که باید صورت بپذیرد. باز هم بسته به اینکه هدف چیست و محیط چگونه است، مخاطب بر روی نوع فعالیت اثر خواهد گذاشت. نگاه از بالا به محیط و درک نیاز مخاطب و شناخت روحیات او به بهبود فعالیت،بهبود اثرگذاری و تسهیل رابطه متقابل کمک خواهد کرد.
پ.ن: اگرچه این مطالب به نظر خیلی ها بدیهی و ساده باشد، اما حاصل ساعت ها فعالیت عملی و تفکر و بررسی است. تا حد زیادی هم صحت آن ها برای شخص بنده ثابت شده و از وارسی وسیع در سطح ابزارهای رسانه موجود داخلی و خارجی به نظر می آید رعایت همین نکات ساده در رسیدن به نتیجه تاثیرگذار خواهد بود. البته موارد ریز و درشت دیگری هم هست که در صورت اضافه شدن به متن بالا، آن را کامل تر خواهد کرد.
۱ نظر ۱۴ آبان ۹۵ ، ۱۷:۳۱
محمد حسن شهبازی
می بینید دوباره وبلاگ سوت و کور شده؟ فکر می کنید چه علتی می تواند داشته باشد؟
با توجه به مطالبی که قبلا گفته ام، اگر خوانده باشید باید بتوانید حدس بزنید. بله؛ میزان مطالعه من کم شده. مهم نیست جایش با چه پر شده، درس دانشگاه، روزهای آخر انجمن ورزشی، پروژه های افترافکت و کارهای خرده ریز عقب مانده این روزها به کلی فرصت را برای مطالعه تنگ کرد که خروجی اش می شوذ همینی که می بینید. برای مطلب بعدی به شدت مشتاقم «پرباز» را که از مدت ها پیش به عنوان پیش نویس در وبلاگ و یادداشت ها منتظر است، منتشر کنم. یک جورهایی می خواهم از دستش خلاص شوم...

۲ نظر ۰۷ آبان ۹۵ ، ۱۸:۴۶
محمد حسن شهبازی

دو نقطه عطفِ سرنوشت ساز...
یکی همین تغییر نام وبلاگ که بعد از آن کمر بازدید های وبلاگ شکسته و راست نمی شود؛ دیگری هم دیروز عصر، انتخابات انجمن ورزشی!

در مورد وبلاگ، بازدیدهای حول 200 حالا با 10،20 عدد جایگزین شده و در مورد دیروز همان طور که از نامش می توان فهمید، آخرین ساعات ما در کسوت اعضای انجمن ورزشی رقم خورد. هزاران نفر تا به حال کار دانشجویی کرده اند و رفته اند اما بعید می دانم از بین این ها ، نمونه هایی زیادی مانند ما پیدا شود. از تاسیس انجمن، از نداشتن دفتر، از نبودن هیچ! تا دفتردار شدن، رسمیت پیدا کردن و حالا شورای مرکزی جدید. بعد دو سال الان کمی نیاز به استراحت دارم. در طول این مدت کمتر اسمی از انجمن ورزشی آورده ام و موضوعی غریب است، اما زین پس به شرط حیات، احتمالا بیشتر نام «انجمن ورزشی» را می شنوید و بیشتر خواننده داستان ها و حواشی آن خواهید بود.
حالا با برداشته شدن بار مسئولیت آن، ذهن و وقتم آزاد نشده، فقط کمی از شلوغی های ذهنم کاسته شده. خدا به روزهای آینده رحم کند تا دوباره این سر پر سودا کار دستمان ندهد.
پ.ن: سرم به دنیی و عقبی فرو نمی آید  /   تبارک الله از این فتنه ها که در سر ماست
۰ نظر ۰۴ آبان ۹۵ ، ۱۷:۴۱
محمد حسن شهبازی