پرباز

دل مشغولی، دغدغه و حتی درد متعالی

پرباز

دل مشغولی، دغدغه و حتی درد متعالی

پرباز

از آن پری که از او یافتی بکن پرواز
هزارساله ره اندر پرت نباشـــد دور
مولوی

پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

۸ مطلب در خرداد ۱۳۹۳ ثبت شده است

خانواده ما چندین بار با 162 در رابطه با توجه بی اندازه و مسخره صدا و سیما به فوتبال و عدم رعایت تعادل و انصاف درباره سایر تیم ها از جمله والیبال تماس گرفته و شدیداللحن انتقاد کرده و این رویه را ادامه خواهد داد.
به شما هم پیشنهاد می کنیم که به این کمپین بپیوندید و این رویکرد "حال به هم زن" را محکوم نمایید.
(بدون شک خواست عموم ، سیاست های صدا و سیما را جهت خواهد داد و حداقل تاثیرکی خواهد گذاشت.)

۱ نظر ۳۱ خرداد ۹۳ ، ۱۵:۰۲
محمد حسن شهبازی
هر از گاهی به پس زمینه و تصویری که اونجا جا خوش کرده نگاه می کنم و یه جوری دلمو می زنه!
وقتی که فکر می کنم چی جایگزینش کنم، کلی تصویر میاد تو ذهنم. از شیر مرغ تا جون آدمیزاد. واقعا همه چی...
از بتمن بگیرید تا پس زمینه های مذهبی.
دیروز یا پریروز که توی "اینستا" می گشتم یه صفحه ای (فک کنم islam nice ) عکس خوبی درباره مناسبت روز(نیمه شعبان) گذاشته بود. ازشون پرسیدم میتونم یه جوری ازتون بگیرم؟ جوابی نیومد. مجبور به استفاده از برنامه های دانلود از اینستا شدم و عکس رو گرفتم و برا تبریک عید همون جا استفاده کردم.
بعد ، امروز که چشمم به پس زمینه افتاد و دلم خواست عوضش کنم، یکهو یاد همون عکس افتادم. با یک جستجوی خیلی کوتاه بحمدالله به مقصد رسیدم و عکس رو دانلود کردم.
حالا از این به بعد، برای سهولت شما، پس زمینه هایی که خوبن، هم محتوایی و هم کیفیتی بعد اینکه دیدم و خوشم اومد، اینجا هم میذارم! شاید شما هم از پس زمینه تون خسته شده باشید و دلتون هوای یه دونه جدیدشو کرده باشه!
اولیش که ایشالا به چشم و دلتون و مانیتور و ... تون برکت بده با موضوع امام زمان(عج) و ظهور... باشد که این امر هر چه سریع تر به وقوع بپیوندد!


۱ نظر ۲۴ خرداد ۹۳ ، ۱۷:۴۷
محمد حسن شهبازی
یکی از همین پنج شنبه های فارغ التحصیلی بود که رفته بودم مدرسه. اتفاقی افتاد که مایه مباهات است. ابتدا یک مقدمه کوتاه و سپس حرف اصلی.
بعد از دانشگاه نمی دانم چه شد که بعضی حریم ها نابود شد و خطوط قرمز از هم گسست. نمی دانم چه شد که عده ای احساس کردند دیگر بزرگ شده اند و وقت انجام دادن بعضی کارها رسیده. نمی دانم چه شد که این تفکر شکل گرفت که بزرگی است و آزادی محض. دانشگاه و ول شدگی!
یک چیزی که خیلی آزارم می دهد بد دهنی است..
این بد دهنی از آن چیزهاییست که در تعاریف بالا می گنجد. از آن ها که شده جزو مصادیق بزرگ شدن. از آن چیز ها که دوران کودکی ممنوع است و پس از بزرگ شدن 100 درصد آزاد؛ حتی مستحب موکد!! (البته ناگفته نماند، سن این بزرگ شدنی که در تفکر بعضی هاست پایین آمده و سن کودکی احتمالا به دوران نوزادی اطلاق می شود. همان دوران ها تا آغاز تکلم. یعنی "بابا" و "مامان" را که گفت می تواند بقیه را شروع کند.)
بگذریم، بگذریم که چقدر پاکی ها خدشه دار شد. هدف بیان این ضایعه نبود. هدف این بود که:
یک روز در همین مدرسه، یکی از دوستان که خیلی از این الفاظ استفاده می کرد، چند بار به او خرده گرفتم و بعد با این مضمون گفت: اهه؛ تو هم شدی مثل فلانی و فلانی؟!
توی دل خودم گفتم خوش به حال "فلانی" و "فلانی".
که وظیفه خود را به درستی انجام داده اند که این طور از آن ها نام برده می شود.
۳ نظر ۲۴ خرداد ۹۳ ، ۱۵:۱۸
محمد حسن شهبازی
فردا امتحان تفسیر دارم.
داشتم برای امتحان می خوندم، به آیه ای جالب برخوردم گفتم برای شما هم بگم شاید خوشتون اومد:
بسم الله الرحمن الرحیم
مَنْ یَشْفَعْ شَفاعَةً حَسَنَةً یَکُنْ لَهُ نَصیبٌ مِنْها وَ مَنْ یَشْفَعْ شَفاعَةً سَیِّئَةً یَکُنْ لَهُ کِفْلٌ مِنْها وَ کانَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ مُقیتاً
هر کس وساطت پسندیده ای انجام دهد او را بهره ای از (پاداش) آن خواهد بود، و هر کس وساطت ناروایی انجام دهد او را نیز نصیبی از (گناه و وبال) آن خواهد بود، و خداوند همواره بر هر چیزی توانا و نگهبان است. ظ
سوره نساء - آیه 85

پ.ن 1: بعدا یادم بندازید درباره درس تفسیری که این ترم داشتم توضیحی بدم؛ معدود امتحانی که قبلش حس خوبی دارم. با لذت آیه رو نگاه می کردم.
پ.ن 2: سایت تدبر ، منبع آیه بود. نگاه کنید، بد نیست!
۰ نظر ۱۹ خرداد ۹۳ ، ۱۱:۰۶
محمد حسن شهبازی

بدون شرح...
ببینید

السلام علیک یا روح الله
ایها العبد الصالح
المطیع لله و لرسوله

امام خمینی

۲ نظر ۱۴ خرداد ۹۳ ، ۱۱:۵۱
محمد حسن شهبازی

به یاد وبلاگ قبلی که بعضی وقت ها "مولتی پست" منتشر می کردم، این جا هم دلم خواست که یک مولتی پستی داشته باشیم...
اما خوب حقیقتا اسم "مولتی پست" مناسب نیست و باید بدنبال معادلی فارسی گشت. به ذهن حقیر چیزی نرسید. البته فی الحال حوصله فکر کردن و وقت گذاشتن را هم ندارم. اما از رهگذران دائمی و گذرا درخواست دارم اگر دیدند و جرقه زد ذهنشان و پیشنهادی داشتند استفاده می کنیم.
برویم سر " م و ل ت ی پ س ت":
اول از همه اشاره ای کنم به غفلتم و جاماندگیم. اطرافیان که گفتند آخرین روزهای رجب است، به خودم آمدم که اکّهیی! یک ماه گذشت و تو یک روزه هم نگرفتی...
اینقدر غرق در مسائلی شده ام که حتی وقتی گفتند دو هفته دیگر نیمه شعبان است، نفهمیدم که آخرهای رجب است... اینقدر...
مورد بعدی هم کتاب جدیدی است که در حال مطالعه است.
بعد از "سید عزیز"، رفتم سر "فتح خون". عامل هایی که باعث انتخاب کتاب بعدی می شوند، یکی حس لحظه ای و دیگری هم اولویت است. هر دو سهم تقریبا برابری دارند و به هم نزدیکند. اما خوب حس لحظه ای شاید کمی زورش بچربد.

فتح خون


بله؛ بعد "سید عزیز"، به کتابخانه که نگاه کردم، از جلد و محتوا و نویسنده جذب این کتاب شدم. شروع کردم و خوشم آمد. بعضی جا ها که آدم به صورت کلمات قصار قبلا دیده و این بار در کتاب اصلی می بیند، حس خوبی به آدم می دهد. حس این که دارم منبع اصلی و کامل آن جملات را می خوانم. یک حسی شبیه اکتشاف!
گفتم حالا که دارم کتاب را می خوانم و اتفاقا خوشم هم آمده، بیایم و قسمت های زیبایی که به چشم می خورد با دوستانم به اشتراک بگذارم:
تا به حال که تا صفحه 40 پیش رفته ام، با 3 علامت، 3 بخش را انتخاب کرده ام. اولیش شاید خیلی عام نباشد، اما خوب باز هم است. ببینید:
«سرّ آن که جهاد فی سبیل الله با هجرت آغاز می شود در کجاست؟ طبیعت بشری در جست و جوی راحت و فراغت است و سامان و قرار می طلبد. یاران! سخن از اهل فسق و بندگان لذت نیست، سخن از آنان است که اسلام آورده اند اما در جست و جوی حقیقت ایمان نیستند. کنج فراغتی و رزقی مکفی... دل خوش به نمازی غراب وار و دعایی که بر زبان می گذرد اما ریشه اش در دل نیست، در باد است. در جست و جوی مأمنی که او را از مکر خدا پناه دهد؛ در جست و جوی غفلت کده ای که او را از ابتلائات ایمانی ایمن سازد. غافل که خانه غفلت پوشالی است و ابتلائات دهر، طوفانی است که صخره های بلند را نیز خرد می کند و در مسیر دره ها آن همه می غلتاند تا پیوسته ی به خاک شود.»

پ.ن:
-این اولین کتاب بود که از سید شهیدان اهل قلم می خواندم. گاهی با خودم در ذهنم فکر هایی می آیند و می روند که شاید خوب نباشند. مثلا زیادی گنده کردن بعضی ها به خاطر بعضی مسائل. اما با دیدن اصل ماجرا، همه شهبه ها بر طرف شد و حقیقت فاش خواهد شد.
-در ادامه منتظر گلچین های دیگری هم باشید!

۳ نظر ۰۷ خرداد ۹۳ ، ۲۰:۳۷
محمد حسن شهبازی
نمایشگاه کتاب امسال بود که تعدادی از رفقا گزارش دادند که چه خریده اند. کار خوبی بود که می توانست کتاب هایی را که به تشخیص همدیگر خوب به نظر آمده را ببینیم و اگر ما هم پسندیدیم بخوانیم. منتها بنده به هر دلیلی پس از نمایشگاه موفق نشدم که بیایم گزارش تصویری و ... بدهم.
دو مرتبه به نمایشگاه رفتم. بار اول با یکی از رفقا که چرخیدیم و جز خالی کردن کارت دانشجویی فعالیت خاصی نداشتیم. دیگر هم قصد آمدن نداشتم و پیش خودم می گفتم که یک بارش بس است. اما هر چه از روز بازدیدم دور می شدم مورد به مورد احساس می کردم که یک بار دیگر بروم تا به جایی رسید که موارد به حدی زیادی حاد شدند. آن وقت بود که دیگر قطعی لازم شد بروم و رفتم. شکر خدا خیلی بازدید خوب و پرباری بود.
از خرید هایی که کردم و دلی بودند واقعا! تا انجام سفارش دیگران و البته هدایایی که گرفتم برای دوستان. و سورپرایز هایی که در سوره مهر دیدم. خیلی اهل ستاره پروری و رو دادن به ستاره ها نیستم اما گاهی بعضی واقعا گنجی در درون دارند که دیدنش از نزدیک لذت بخش است.
داستان دیدنشان جالب بود. درون سوره مهر بودم و به همان سبک خریدی که دارد، بارکدهای مورد نظرم را برداشته بودم و در صف ایستاده بودم. بعد با توجه به حضور افرادی که آمده بودند، با سبک سنگین کردن و هجوم کلی فکر به سرم، تغییری در سبد خرید دادم و بارکدها را جوری چیدم که بشود از آن ها(آدم های درون غرفه) نهایت استفاده را کرد. آخر سر یک "نامه های کوفی" برداشتم. یک "ضد" و یک "فیض بوک" . بعد خدا خدا می کردم که تا نوبتم برسد و کتاب ها را تهیه کنم، نروند. خداروشکر این گونه نشد و به سختی از آقای نظری و به راحتی از آقای فیض امضاها را گرفتم. فقط آقای بیابانکی نبودند، و گرنه دنبال ایشان هم می رفتم!

   




در میان خرید هایم یک کتاب بود که همین امروز تمام شد!
"سید عزیز"





همانطور که از روی جلد مشخص است، زندگی نامه توسط خود سید حسن نصرالله گفته شده و با تلاش حمید داودآبادی در قالب یک کتاب جمع آوری شده. سبک کتاب کمی شبیه "دغدغه های فرهنگی" نشر صهباست که در انتها یک سری پی نوشتی دارد که توضیح شخصیت ها و مواردی است که در متن اصلی به آن ها ارجاع داده و قابلیت پاورقی شدن را هم نداشته است(به خاطر حجم زیاد). خلاصه داستان جالبی روایت می کند از زندگی شخصی و فعالیت های سازمانی و تشکیلاتی. در بعضی قسمت ها هم شرح فعالیت های حزب الله صفحات کتاب را تشکیل داده. یکی از ایراداتی که بنده در طول خواندن به این کتاب گرفتم، شاید پراکندگی زمانی نوشته ها باشد که ذهن خواننده را آشفته می کند و گاهی مجبور است کلی فکر کند و بعضی از صفحات گذشته را حتی مجدد بخواند که با توجه به این سبک کتاب، پیدا کردن همان بخش گذشته هم شاید دشوار باشد. در کل کتاب خوبی است و ظاهرا در نمایشگاه هم فروش خوبی داشته(الحمدلله). نشر کتاب "یا زهرا(سلام الله علیها) می باشد. قسمت کتاب هم 6000 تومان می باشد.
فعلا چند تنی در صف نوبت خواندن این کتاب هستند. اگر شما هم مایلید می توانید ثبت نام کنید! برای ثبت نام اینجا کلیک کنید! :D
(برای ثبت نام کافیست نظر بگذارید)



۲ نظر ۰۲ خرداد ۹۳ ، ۲۰:۲۹
محمد حسن شهبازی

آخرین جشنی که از این سری(انتشار اوبونتو ها) رفته بودم، اولین بارم هم بود. دانشگاه تهران. خیلی با آن مراسم حال نمی کردم. دقیقا نمی دانم چرا. شاید از فاز آدم های آنجا خوشم نمی آمد. شاید از محیطش و خیلی شاید های دیگر...
اما این بار فرصت دیگری رخ داده بود تا در جشنی دیگر شرکت کنم. آن هم در خانه دومم، دانشکده!
آدم ها تقریبا همان ها بودند، فاز ها هم اکثرا همان فاز. اما حس و حال من جور دیگر. شاید از آن موقع تا الان من کلی عوض شده باشم که حس متفاوتی داشتم. خلاصه جشن برگزار شد و در کل رضایت بخش بود. فقط بعضی دلخوری هایی ماند روی دلم که فکر کنم همیشه باید جایی برایشان خالی بگذارم. چون رفع شدنی نیست...
برای  دیدن گزارش تصویری خُردی که روی تالار گفتگو انجمن کاربران ایرانی اوبونتو بارگزاری کردم می توانید اینجا کلیک کنید!


جشن انتشار اوبونتو و ایده آزاد

۰ نظر ۰۲ خرداد ۹۳ ، ۱۴:۲۰
محمد حسن شهبازی