پرباز

دل مشغولی، دغدغه و حتی درد متعالی

پرباز

دل مشغولی، دغدغه و حتی درد متعالی

پرباز

از آن پری که از او یافتی بکن پرواز
هزارساله ره اندر پرت نباشـــد دور
مولوی

پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سید مرتضی آوینی» ثبت شده است

راوی :

نازک دلی آزادگان چشمه ای زلال است که از دل صخره ای سخت جوشد. دل مومن را که می شناسی: مجمع اضداد است، رحم و شدت رحم و شدت را با هم دارد و رقت و صلابت را نیز با هم. زلزله ای که در شانه های ستبرشان افتاده از غلیان آتش درون است؛ چشمه ی اشک نیز از کنار این آتش می جوشد که این همه داغ است.

فتح خون


آب و آتش

۱ نظر ۲۰ تیر ۹۳ ، ۱۸:۳۶
محمد حسن شهبازی
چند وقتی بود که اینجا بروز نشده بود. از نظر دلی خوب است که اینجا مرتب و منظم بروز نشود و هر وقت از دل نوشته ای برآمد بر نقش وبلاگ حک شود. اما از نظر گوگل و بعضی چیزهای دیگر این اصلا خوب نیست. به عنکبوت جستجوگرش بر میخورد وقتی عادت کرده فلان روز یکبار بیاید و بعد با بیابان بی آب و علفی رو به رو شود. طبق آخرین دانسته ها هم می توان اینگونه گفت: مگس تازه برای مرغ وجود ندارد! (رجوع شود به مفاهیم سِئو . جمله آخر احساسی بود.)
بگذریم از این علوم، برویم سر رمضان!
ابتداءاً حلول ماه مبارکتون، مبارک! ایشالا که این رمضان ، رمضان خیلی خوبی باشه براتون.
امتحانا تموم، تابستون تقریبا شروع.
یک چیزی که عقده ش تو ترم میمونه و فرصت اجراش تو تابستون؛ همون مطالعه س.
الان هم که ماه رمضونه؛ توصیه به خوندن قرآن زیاده. در کنارش، میشه به اون عقده ها پرداخت.
"فتح خون" رو داشتم می خوندم. الان به ص 63 رسیدم. از صفحات پیشین بخش هایی رو علامت گذاری کرده بودم برای نشر در اینجا که الان دیگه وقتش رسید.
بخوانید:
راوی : ای دل! تو چه می کنی؟ می مانی یا می روی؟ داد از ن اختیار که تو را از حسین جدا کند! این چه اختیاری است که برای روی آوردن بدان باید پشت به اراده حق نهاد؟ ای دل! نیک بنگر تا قلاده ی دنیا را بر گردنشان ببینی و سررشته قلاده را، که در دست شیطان است. آنان می انگارند که این راه را به اختیار خویش می روند. غافل که شیطان اصحاب دنیا را با همان غرایزی که در نفس خویش دارند می فریبد.

کتاب "فتح خون" - نشر واحه - قیمت 8000 تومان

منتظر یادداشت های دیگری از همین کتاب باشید.
۳ نظر ۰۹ تیر ۹۳ ، ۲۳:۴۷
محمد حسن شهبازی

به یاد وبلاگ قبلی که بعضی وقت ها "مولتی پست" منتشر می کردم، این جا هم دلم خواست که یک مولتی پستی داشته باشیم...
اما خوب حقیقتا اسم "مولتی پست" مناسب نیست و باید بدنبال معادلی فارسی گشت. به ذهن حقیر چیزی نرسید. البته فی الحال حوصله فکر کردن و وقت گذاشتن را هم ندارم. اما از رهگذران دائمی و گذرا درخواست دارم اگر دیدند و جرقه زد ذهنشان و پیشنهادی داشتند استفاده می کنیم.
برویم سر " م و ل ت ی پ س ت":
اول از همه اشاره ای کنم به غفلتم و جاماندگیم. اطرافیان که گفتند آخرین روزهای رجب است، به خودم آمدم که اکّهیی! یک ماه گذشت و تو یک روزه هم نگرفتی...
اینقدر غرق در مسائلی شده ام که حتی وقتی گفتند دو هفته دیگر نیمه شعبان است، نفهمیدم که آخرهای رجب است... اینقدر...
مورد بعدی هم کتاب جدیدی است که در حال مطالعه است.
بعد از "سید عزیز"، رفتم سر "فتح خون". عامل هایی که باعث انتخاب کتاب بعدی می شوند، یکی حس لحظه ای و دیگری هم اولویت است. هر دو سهم تقریبا برابری دارند و به هم نزدیکند. اما خوب حس لحظه ای شاید کمی زورش بچربد.

فتح خون


بله؛ بعد "سید عزیز"، به کتابخانه که نگاه کردم، از جلد و محتوا و نویسنده جذب این کتاب شدم. شروع کردم و خوشم آمد. بعضی جا ها که آدم به صورت کلمات قصار قبلا دیده و این بار در کتاب اصلی می بیند، حس خوبی به آدم می دهد. حس این که دارم منبع اصلی و کامل آن جملات را می خوانم. یک حسی شبیه اکتشاف!
گفتم حالا که دارم کتاب را می خوانم و اتفاقا خوشم هم آمده، بیایم و قسمت های زیبایی که به چشم می خورد با دوستانم به اشتراک بگذارم:
تا به حال که تا صفحه 40 پیش رفته ام، با 3 علامت، 3 بخش را انتخاب کرده ام. اولیش شاید خیلی عام نباشد، اما خوب باز هم است. ببینید:
«سرّ آن که جهاد فی سبیل الله با هجرت آغاز می شود در کجاست؟ طبیعت بشری در جست و جوی راحت و فراغت است و سامان و قرار می طلبد. یاران! سخن از اهل فسق و بندگان لذت نیست، سخن از آنان است که اسلام آورده اند اما در جست و جوی حقیقت ایمان نیستند. کنج فراغتی و رزقی مکفی... دل خوش به نمازی غراب وار و دعایی که بر زبان می گذرد اما ریشه اش در دل نیست، در باد است. در جست و جوی مأمنی که او را از مکر خدا پناه دهد؛ در جست و جوی غفلت کده ای که او را از ابتلائات ایمانی ایمن سازد. غافل که خانه غفلت پوشالی است و ابتلائات دهر، طوفانی است که صخره های بلند را نیز خرد می کند و در مسیر دره ها آن همه می غلتاند تا پیوسته ی به خاک شود.»

پ.ن:
-این اولین کتاب بود که از سید شهیدان اهل قلم می خواندم. گاهی با خودم در ذهنم فکر هایی می آیند و می روند که شاید خوب نباشند. مثلا زیادی گنده کردن بعضی ها به خاطر بعضی مسائل. اما با دیدن اصل ماجرا، همه شهبه ها بر طرف شد و حقیقت فاش خواهد شد.
-در ادامه منتظر گلچین های دیگری هم باشید!

۳ نظر ۰۷ خرداد ۹۳ ، ۲۰:۳۷
محمد حسن شهبازی