پرباز

دل مشغولی، دغدغه و حتی درد متعالی

پرباز

دل مشغولی، دغدغه و حتی درد متعالی

پرباز

پرواز را به خاطر بسپار؛ پرنده مردنی‌ست...
فروغ فرخزاد

بایگانی
آخرین نظرات
پربیننده ترین مطالب
پیوندهای روزانه

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مرگ» ثبت شده است

پنجشنبه به رسم رفاقت، پس از مدت ها دور هم جمع شدیم. اما جمعی که کامل نبود. یعنی نمی شد که کامل باشد. ساعت ها هماهنگی هم که می کردیم، با همه تماس می گرفتیم و همه جوره امکانات را ردیف می کردیم باز نمی شد که کامل باشیم. یک نفر نمی آمد، نمی توانست که بیاید. علی دیگر رفته است.
راستش حواسمان از قضیه به کلی پرت شده بود. اصلا توی باغ نبودیم. خوش خوشان گذران زندگی می کردیم و قواعد بازی یادمان رفته بود. اما این داستان شوخی بردار نیست. آنی می رسد که می بینی یک نفر خط خورده است. به چشم بر هم زدنی می بینی که یکی نیست؛ و دیگر هم نخواهد بود. و این جدایی درست شبی رقم خورد که داستان به روزهای خوش خود رسیده بود. 

داستان به اینجا رسید که در گروه تلگرام، یکی دو عکس از قدیم ها گذاشتیم. همین دو عکس سفره دل بقیه را هم باز کرد و عکس ها پشت سر هم ردیف شدند. یکی از عکس ها اما خاص بود. چهره های کودکانه اکثر بچه ها در عکس دیده می شد و شده بود سوژه خنده! گذشته مان را می دیدیم و یاد دوران می کردیم و لبخند می زدیم.اما  این لبخند و حال خوش خیلی طول نکشید. همان شب بود که عکس علی با نوار سیاه کنارش به گروه ارسال شد. شوکه شدیم و خیلی طول کشید تا باورمان شود این عکس حقیقت است و دروغ نیست! تا دقایقی فکر می کردیم شوخی است. حتی اصرار داشتیم شوخی باشد؛ اما...

حالا یک روز از مراسمی که به همت رفقای علی برگزار شد می گذرد و این خاک سرد روز به روز داغ این جدایی را کمرنگ تر می کند. اما آن چیزی که این چند روز و تا وقتی که فکر و یاد علی در ذهنم زنده و تازه است جلوی چشمم تکرار می شود، خنده های اوست. خنده هایی که صدای تیزش از خنده دیگران به سادگی قابل تشخیص بود. و این خنده ها گریه همه را در آورد. کلیپی که به یاد علی ساخته و پخش شد پر بود از این خنده ها. خنده هایی که هر چه بیشتر و بلندتر بود، گریه بیشتری هم پشت بندش شنیده می شد...
و این چنین دوره 32 دبیرستان،یک نفرش را از دست داد و هر چقدر هم که تلاش کند، دیگر کامل نخواهد شد.
پ.ن: شادی روح همه رفتگان فاتحه ای بخوانیم...
۱ نظر ۰۳ دی ۹۵ ، ۱۹:۴۸
محمد حسن شهبازی

هر آینه ترس از خدا کلید رستگارى و درستکارى و اندوخته روز بازپسین (و آزادى از هر بندگى و رهایى از هر تباهى است .) هر که را نیازى باشد، نیازش بدان برآید. هر که گریزان است رهایى یابد. هر که را خواسته اى است به خواسته هاى خود برسد. پس عمل کنید که عمل را به آسمان برند. توبه کنید که توبه سود دهد.

و دعا کنید که دعا شنیده شود. اکنون زمان آرامش است و قلمها به نوشتن اعمال روان اند. به اعمال و طاعات بشتابید. در برابر عمرى که از جوانى به پیرى مى گراید یا بیماریى که از کارت بیندازد یا مرگى که جان از تنت برباید. مرگ ویرانگر لذتهاى شماست . تیره کننده خواهشهاى نفسانى شماست . دورکننده شما از هر مقصد و مقصود است . دیدار کننده اى است که کس دوستش ندارد. هماوردى است که هزیمت نشناسد. کینه جویى است که کس طلب دیدارش نیست . ریسمانهایش شما را سخت فرو بسته است . شر و فسادش شما را در بر گرفته و پیکانهایش به سویتان روان است و صولت و قهرش بر شما سخت بزرگ و ستم و تجاوزش پى در پى . کم افتد که ضربت شمشیرش خطا کند یا شمشیرش ‍ کند گردد. زودا که ابرهاى تیره اش بر سرتان سایه افکند و بیماریهایش ‍ شدت گیرد و تاریکهاى شدایدش همگان را در خود فرو پوشد و زمان سکرات مرگ در رسد و دردهاى جان دادن هر دم رخ نماید.

ظلمتهاى تو بر تو و ناگواریهایش پدیدار گردد. اکنون ، چنان پندارید که مرگ ناگهان بر شما تاخته است . همرازانتان را خاموش کرده و مشاورانتان را پراکنده ساخته و آثارشان را محو نموده است . خانه هایتان را بى صاحب کرده و وارثانتان را برانگیخته تا مرده ریگتان را میان خود تقسیم کنند. در آن میان ، از خواص شما، مهربانى است که سودى نرساند و خویشاوند محزونى است که دفع بلا نتواند یا شماتتگرى است که بر حال زارتان زارى ننماید.

بر شما باد به جد و کوشش و آمادگى و مهیا شدن و، از آنجا که توشه توان برداشت ، توشه اى برگرفتن . دنیا نفریبدتان ، آنسان ، که پیشینیانتان را فریفت ، امتهایى که پیش از شما بودند و از میان رفتند. آنان که دنیا را دوشیدند و دستخوش فریب آن شدند. بسا شبها و روزها را که فنا کردند و تازه هاى آن را کهنه نمودند. مساکنشان گورهایشان شد و اموالشان میراث دیگران . چنان بى خردند که نمى دانند چه کسى بر سر گورشان آمده یا چه کسى برایشان زارى مى کند یا چه کسى ندایشان مى دهد و پاسخ گفتن نتوانند. پس از دنیا حذر کنید. دنیا مغرور کننده و فریبنده است . نیرنگ باز است . به دستى مى دهد و به دستى منع مى کند. به دستى بر تن شما جامه مى پوشد و به دستى جامه از تنتان به در مى کند. آسودگیش بر دوام نیست و رنجهایش را پایان نباشد و بلایش را آرامش ‍ نیست .

خطبه 221 نهج البلاغه

پ.ن:
-می دانم آخر سال است، اما...
-متن بالا از اپ "نهج البلاغه تبیان" استخراج شد...
-باز هم تلنگر خوردم و این مطلب جدید به دنبال فوت یکی از آشنایان بود...
-مرگ بیشتر از آن چیزی که فکر می کنیم به ما نزدیک است..
-هر کسی چشنده مرگ است...
-اگر حوصله تان آمد یک فاتحه برای تازه درگذشته و سایر درگذشتگان هدیه کنید...

۱ نظر ۲۸ اسفند ۹۳ ، ۱۱:۱۸
محمد حسن شهبازی