پرباز

دل مشغولی، دغدغه و حتی درد متعالی

پرباز

دل مشغولی، دغدغه و حتی درد متعالی

پرباز

پرواز را به خاطر بسپار؛ پرنده مردنی‌ست...
فروغ فرخزاد

بایگانی
آخرین نظرات
پربیننده ترین مطالب
پیوندهای روزانه

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «صبر» ثبت شده است

از مهم ترین دردهای امروزی است. برای بعضی اصلا تبدیل به یک چیز عجیب و غریبِ مسخره شده. ریشه اش را هم مثل خیلی از دردهای دیگر نهایتا می توان در اینترنت پیدا کرد. و در راس همه شان گوگل. 

پیش دانشگاهی بودیم که معلم ادبیاتمان یک اشاره ریزی به این قضیه کرد. این بحران بی صبری کنونی آن موقع هم وجود داشت ولی شاید هنوز اپیدمی کشنده ای نشده بود که امان بعضی را ببرد و عملا عده ای را نابود کند. می گفت الان شما اصلا حوصله ندارید بروید یک هنری مثل خوش نویسی را یاد بگیرید. هنری که باید در خلق یک کلمه اش کلی زمان صرف کنید و بعد از نوشتن یک کلکه، مثلا تک تیرانداز که "ک" اش به تنهایی چند ثانیه زمان می برد باید دست خط را ببرید پیش استاد و اگر سرش خلوت بود ببیند. ایرادات را مشخص کند و بروی دوباره همین تمرین را تکرار کنی و پس از سالها تلاش خطت خوب شود و هنرمند واقعی بیایی بیرون. راست هم می گفت. آن موقع ما پالس هایی نشان داده بودیم که این اتفاقات خواهد افتاد ولی باز در آن روزها اینترنت کمی آن طرف ترمان می نشست. نه مثل الان که بعضی کنار رگ گردنشان منزلی دیگر سر و سامان داده اند برای آن جناب. خلاصه بد دوره زمانه ای شده است این عصر بی صبری...

این ایام که نسل جدید صبر را گذاشته توی صندوقچه با تمام توان روی در صفل شده اش نشسته که مبادا آن را استفاده کند، ما هم اسیر شده ایم و عضلات صبرمان لاغر و نحیف شده. امروز که سر یک قضیه ای خیلی مضحک عجله کردم و سر بی صبری ضرر مادی و معنوی کردم دیگر کاسه صبرم لبریز شد و پس از چند مورد اشتباه، باید یک رژیم صبر بگیرم تا کمی به حالت ایده آل نزدیک شوم. به شما هم اگر از این مدل مشکلات دارید پیشنهاد می کنم کمی زمان را "منطقی" کش بدهید...

پ.ن: 

-با گوگل خصومتی ندارم، اتفاقا چند دقیقه پیش با هم بودم. شایعات را تکذیب می کنم.

-شاعر می گوید: صبوریم کمه ،  بیقراریم زیاده...

۱ نظر ۲۱ دی ۹۴ ، ۱۸:۳۹
محمد حسن شهبازی
یک مدل کنجکاوی. مثلا وقتی داری فلان کتاب را می خوانی، می بینی که نویسنده به عنوان مصداق یک فیلمی معرفی کرده یا از یک کتاب نام برده. کنجاو می شوی؛ می روی و آن کتاب یا فیلم را می خوانی یا می بینی. به طور مثال مسخ کافکا که جلال در "غربزدگی" از آن نام برده بود و حالا ادیسه فضایی که نیکلاس کار در "کم عمق ها" به آن اشاره کرده بود.
قبلا(خیلی وقت پیش ها) در مجموعه فیلمی که از یکی از دوستان گرفته بودم این ادیسه فضایی بود. همیشه که به دنبال فیلم خاصی می گشتم این هم آن وسط چشمک می زد اما حقیقتا از اسمش خوشم نمی آمد. شاید ادیسه هومر و حماسه مهابهارتا و ... را به یادم می آورد. از خود آن ها بدم نمی آید، از درس ادبیات هم که در بردارنده این ها بوده هم دلخوری ای ندارم. احتمالا خاطره ی بدی در ادامه آن اسامی وجود دارد که خیلی برایم خوشایند نیست. البته ناگفته نماند خیلی این اسم ادیسه خوش آوا هم نیست. به هر حال!
کنجکاو شدم که بروم فیلم را ببینم.
خیلی خیلی جالب است که بشر در 1968 چطور فیلم می ساخته. از همان ابتدا صحنه ها خیلی آهسته و پر تکرار. همه چیز آرام و با طمانینه است. خبری از جنجال ها و سرعت بالای فیلم های امروزی نیست. برای من امروزی که تا حدی غرق در زندگی اینترنتی شده ام واقعا سخت بود دیدن این فیلم. در حدی روند فیلم کند پیش می رفت که سر را از تصویر بر می داشتی و به بالا نگاه می کردی و سوت می زدی رشته فیلم از دستت در نمی رفت.(البته که ناخودآگاه سیر زندگی در فضا بر این کندی می افزاید) خلاصه برایم خیلی جالب بود این سبک فیلم. از قصد می نشستم و داستان را دنبال می کردم که کمی از شعله ی عجله و شتابم کاسته شود. خیلی قائل به این انتقادات دنیای جدید نیستم، اما قویا این را قبول دارم که صبر عنصر گم شده زندگی این روز هاست. یکی از چیزهایی که به بهانه ماه مبارک هم سعی در کسب بیشتر آن هستم همین صبر است. برای همین سر این فیلم دو ساعت و نیمه نشستم و سعی کردم آن را به پایان برسانم.
یک مورد جالب دیگری که در فیلم های بعضی دیده می شود، علاقه به هوش مصنوعی و تکامل هر چه تمام تر کامپیوترهاست. روبات هایی بسازیم که احساس داشته باشند، فوق العاده سریع و بی اشتباه اند و اصلا به حدی رسیده اند که تمامی کارهای بشر را بهتر و سریعتر انجام می دهند. جوری که انگار منتظر فرصتی هستند که بشر را کلا حذف کنند.
خلاصه فضای فکری بعضی فیلم سازان فضای جالبی است...

پ.ن: بیایید صبر را به زندگی هایمان برگردانیم...
۳ نظر ۱۴ تیر ۹۴ ، ۱۸:۵۸
محمد حسن شهبازی