پرباز

دل مشغولی، دغدغه و حتی درد متعالی

پرباز

دل مشغولی، دغدغه و حتی درد متعالی

پرباز

از آن پری که از او یافتی بکن پرواز
هزارساله ره اندر پرت نباشـــد دور
مولوی

پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شهادت» ثبت شده است

خیلی اهل تلویزیون و سریال دیدن نیستم اما این شبها که خانواده سریال پروانه را می بینند، نصف نگاهم به لپتاپ و کارهایم است و نصف نگاه هم به آنجا...
غرق در سریال نمی شوم(که انصافا سریال جذابی هم هست) اما این پیام را قویا دریافت کردم که برای این انقلاب چه زندگی ها که فدا نشده اند... و از این بزرگتر چه می تواند متصور شود؟
و من چه می کنم؟!
.
.
.
۳ نظر ۲۷ بهمن ۹۳ ، ۲۰:۱۳
محمد حسن شهبازی
بعد از سفر مشهدی که قسمت شد و الحمدلله بسیار خوب بود و همه را دعا کردم (الان خیلی حضور ذهن ندارم ولی یادم می آید جوری بود که جامعه خیلی وسیعی را شامل می شد و مثلا در ذهنم اینطور تداعی می کردم که لااقل خوانندگان اینجا را به یاد آورده ام؛ انشالله که همینطور باشد.) یک جهادی هم عازم شدم، ایلام. هر چند در این شهر فامیل داریم اما فرصت و قسمت دست نداده بود که به این شهر سفر کنم. در میانه های مرداد، هوای گرم و یکنواختی داشت. خشک خشک نبود اما جنگلی هم نبود. شهر تهران که اکوسیستم را از دست داده و پوشش ساختمانی دارد، اما اینجایی که بودم (سرابله و بلاوه تره و...) کمی خشک بود. تخصصیش بماند برای اهل فنش. به ما چه.
سفر خوبی بود، تجربه های + و - ارزنده ای داشت. و این اولین جهادی پس از دوران فارغ التحصیلی بود. باشد که خدا با رحمت و فضلش با ما محاسبه فرماید...
در این مدت بیش از زمان ، حس بود که دست نمی داد تا اینجا بروز رسانی شود. در این مدت هم که حتی سر نمی زدم اتفاق جالبی افتاد. آمار بازدید افت شدیدی نداشته ولی در عین حال نظری هم تا دیروز نبود. تا این که یکی از دوستان خوبم این کار را کرد. از طرفی دیگر امروز مناسبت بزرگی داشت و سناریوی اتفاق افتاده مرا بر آن داشت تا لااقل کاری کنم. هیئت دوره را که نتوانستم بروم، مراسم مذهبی در مسجد هم که نشد. گفتم بیایم اینجا حداقل کاری کنم:

این باشد، اهدایی به مناسبت امروز:
خف الله کأنک تراه و إن کنت لا تراه فإنه یراک .

امام جعفر صادق (ع) : چنان از خدا بترس که گویا او را می بینی و اگر تو او را نمی بینی او تو را می بیند .

اصول کافی ، ج 3 ، ص 110

شهادت امام صادق(ع)
پ.ن:
-این را یکبار یکی از دوستانم که از همین جا برایش آرزوی سلامت و عاقبت بخیری می کنم ، به بنده هدیه داد. هنوز هم دست نوشته اش را دارم. زیر 1 % احتمال دارد این را ببیند اما اگر دید، بداند که دلتنگ رفاقتش هستم...

-منبع اینترنتی:http://www.beytoote.com/religious/ahadis-asal/forty-hadith-imam-sadeq.html

۴ نظر ۳۱ مرداد ۹۳ ، ۱۹:۴۳
محمد حسن شهبازی

هفته شهدا ۹۲ هم فرا رسید.
از دوران تحصیلم مجموعه خاطرات خوبی دارم که مواقع دلتنگی به آنها فکر می کنم و غرق در زمان می شوم و شاید هم دلتنگ تر!
یکی از بخش های مهم آن مجموعه هفته شهداست. عصر های هر روز و نمازخانه و کلیپ و مقاله و فکر. شاید بعضی اوقات به ظاهر هیچ دستاوردی برای من نمی داشتند‍‍، اما در کل حالم خوب بود.
هفته شهدا امسال هم شروع شد.


هفته شهدا 92


به بهانه آن چند سوالی که مدتها ذهنم را مشغول کرده پخش می کنم اینجا،‌ تا هر کسی که اهل فن بود و جوابش را می دانست بیاید و تکلیف این آوارگان ذهنی را مشخص کند.
یک هفته برایمان مراسم می گذاشتند و هر روز کسانی را معرفی می کردند که آدم های خیلی خوبی بودند و رفتند و شهید شدند. خیلی سعی داشتند که جلوی این تفکر را هم بگیرند که آنها از آسمان نیفتاده بودند و انسان هایی بودند مثل بقیه!‌ و در همان مراسم ها هم کسانی را می آوردند از همرزمان همان ها که حالا در کنار ما بودند و از رفقای خود جا مانده بودند.
یکی از سوال هایم این بوده که چه شد که آن ها رفتند و این ها ماندند؟
آیا آن هایی که رفتند خالی خالی از هر گناهی بودند؟ بعید به نظر می رسد که چنین باشد. پس اگر گناهی هم داشتند چه بوده،‌ در چه سطح بوده و چگونه با آن ها حساب شده است؟
و اما یک سوال مهم تر از بقیه:‌ آن هایی که گناه کردند و گناهشان را یکی از آدم ها دید،‌ آیا رفتند یا آن گناه مثل میخی کوبیده شد بر روحشان و دوختشان به زمین؟
اگر این چنین باشد ،‌ پس با این حجم اشتباهات باید بنشینیم و انتظار بکشیم تا مرگ برسد و ما را در آغوش بگیرد. شانس بیاوریم موقع رفتنمان ذلیلانه نرویم و بعد رفتن عده ای نباشند که نفس راحت بکشند و بگویند: «آخیش،‌ راحت شدیم...»

۳ نظر ۱۱ اسفند ۹۲ ، ۱۳:۴۲
محمد حسن شهبازی