پرباز

نگاه رو به جلو؛ اما اسیر در گذشته

پرباز

نگاه رو به جلو؛ اما اسیر در گذشته

پرباز

پرواز را به خاطر بسپار؛ پرنده مردنی‌ست...
فروغ فرخزاد

بایگانی
آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شب قدر» ثبت شده است

بارها حضرت آقا در سخنرانی‌هایشان گفته بودند که با قرآن انس داشته باشید، برکات فراوانی دارد. از ایشان گفتن و از ما نشنفتن. 

خدا این الطاف بی مزد و منتش مانند شب قدر را از ما محروم نکند_که البته اگر پس از چند مرتبه لطف مکرر، قدر ندانیم ممکن است محروم شویم_ همین شب‌ها و سفارشاتی که شده،‌ آدم خمود گیر کرده در گل را به تکان وا می‌دارد تا از مرداب وجودش تکانی بخورد و تلنگری به خود بزند. در همین گام‌های اول اعمال،‌ سوره دخان چک اول را زد. آیات آخر بود که کلمات یک آیه وادارم کرد که به ترجمه‌اش نگاهی بیاندازم. «بی تردید درخت زقوم( که در ته جهنم می روید) خوراک فرد گنه پیشه است. مانند مس گداخته است که در شکم ها می جوشد. مانند جوشیدن آب جوشان. او را بگیرید و به قهر به میان جهنم بکشید. سپس از فرق سرش آب جوشانی که سراپا عذاب و شکنجه است بریزید. (و بگویید) بچش که حقا تو همان قدرتمند گرامی هستی! این همان (عذاب‌ها) است که شما در آن تردید می کردید. همانا پرهیزگاران در جایگاه امنی خواهند بود. در میان باغ ها و چشمه سارهایی. از لباس های ابریشم نازک و ضخیم می پوشند در حالی که رویاروی هم می نشینند.»

همین‌جا با خودم گفتم که در کشاکش زندگی که گاهی،‌انگار همه چیز فراموشمان می شود، سراسر زندگی را تردید و شک می پوشاند و انگار مثل یک نوزاد، تازه متولد شده ایم و هیچ چیز نمی دانیم، این انس با قرآن است که غبارها را کنار می زند و حقیقت را بازگو می کند.

چشم من از غفلت های مکرر آب نمی خورد. امشب( یا هر وقت که این مطلب را دیدید) ما را دعا کنید که این نادانی و بی‌توجهی از وجود ما پر بکشد و مانوس بشوم با کتاب خدا...

بارها حضرت آقا در سخنرانی‌هایشان گفته بودند که با قرآن انس داشته باشید، برکات فراوانی دارد. از ایشان گفتن و از ما نشنفتن. 
خدا این الطاف بی مزد و منتش مانند شب قدر را از ما محروم نکند_که البته اگر پس از چند مرتبه لطف مکرر، قدر ندانیم ممکن است محروم شویم_ همین شب‌ها و سفارشاتی که شده،‌ آدم خمود گیر کرده در گل را به تکان وا می‌دارد تا از مرداب وجودش تکانی بخورد و تلنگری به خود بزند. در همین گام‌های اول اعمال،‌ سوره دخان چک اول را زد. آیات آخر بود که کلمات یک آیه وادارم کرد که به ترجمه‌اش نگاهی بیاندازم. «بی تردید درخت زقوم( که در ته جهنم می روید) خوراک فرد گنه پیشه است. مانند مس گداخته است که در شکم ها می جوشد. مانند جوشیدن آب جوشان. او را بگیرید و به قهر به میان جهنم بکشید. سپس از فرق سرش آب جوشانی که سراپا عذاب و شکنجه است بریزید. (و بگویید) بچش که حقا تو همان قدرتمند گرامی هستی! این همان (عذاب‌ها) است که شما در آن تردید می کردید. همانا پرهیزگاران در جایگاه امنی خواهند بود. در میان باغ ها و چشمه سارهایی. از لباس های ابریشم نازک و ضخیم می پوشند در حالی که رویاروی هم می نشینند.»
همین‌جا با خودم گفتم که در کشاکش زندگی که گاهی،‌انگار همه چیز فراموشمان می شود، سراسر زندگی را تردید و شک می پوشاند و انگار مثل یک نوزاد، تازه متولد شده ایم و هیچ چیز نمی دانیم، این انس با قرآن است که غبارها را کنار می زند و حقیقت را بازگو می کند.
چشم من از غفلت های مکرر آب نمی خورد. امشب( یا هر وقت که این مطلب را دیدید) ما را دعا کنید که این نادانی و بی‌توجهی از وجود ما پر بکشد و مانوس بشوم با کتاب خدا...

پ.ن: ‌ذق انک انت العزیز الکریم. همین یک آیه برای یک یاغیِ مغرور کافی است تا به خود بیاید...
        یا ارحم الراحمین!

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۰۸
محمد حسن شهبازی