پرباز

دل مشغولی، دغدغه و حتی درد متعالی

پرباز

دل مشغولی، دغدغه و حتی درد متعالی

پرباز

پرواز را به خاطر بسپار؛ پرنده مردنی‌ست...
فروغ فرخزاد

بایگانی
آخرین نظرات
پربیننده ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
پیوندهای روزانه

پیچ تند جاده

چهارشنبه, ۲۱ اسفند ۱۳۹۸، ۱۲:۲۶ ب.ظ

من که به نوشتم عادت دارم و خیلی می نویسم، گاهی حس می کنم خیلی از نقاط زندگیم در فضای تاریخ و زندگی گم و گور میشه، اونایی که کلا اهل هیچ یادداشت و ثبت وقایع نیستن چی؟ احتمالا نمیدونن نقاط عطف زندگیشون کی رخ داده و حتی شاید اصلا خیلی از نقاط عطف هم یادشون نیاد.

شاید این که سال هاست دارم با کامپیوتر و سیستم های کامپیوتری که خیلیاشون علاقه زیادی به ذخیره سازی log دارن، کار می کنم روی این روحیاتم بی تاثیر نبوده باشه. عادت کردم خیلی چیزا رو ثبت و ضبط کنم، چون بعدا باید log analysis انجام بدم. چند سالی هست آخر سال از روی یادداشت های google keep  و با مرور ماه های یک سال، می نویسم که چه کردم و چه طور گذشت. از سال پشت سر یه جمع بندی می نویسم و برای سال پیش رو افق تعیین می کنم. همین ها هم باعث شده متوجه شم که ظرف این ماه ها و سال ها خیلی چیزام عوض شه. شاید اگر نمی نوشتم به خاطر حرکت آهسته و پیوسته‌ش هیچ وقت متوجهش نمی شدم ولی الان که نوشته های اون روزا رو دارم و بهشون رجوع می کنم می بینم که خیلی چیزا عوض شده.

یکی از اصلی تریناش مواجهه من با حقیقت زندگی بود. قبلا خیلی فکر می کردم همه چی نامحدوده، انرژیم نامحدود، پولم نامحدود، زمانم نامحدود، عمرم نامحدود، ذهنم نامحدود و خلاصه برای رسیدن به هر هدفی که بخوام توانام و مانع جدی ای سر راه نیست. اما الان دیگه اون طور فکر نمی کنم. محدودیت ها به من تحمیل شده و عمیقتر حسشون کردم. من غم رو این روزا بیشتر حس می کنم. به نظرم کمی بزرگ شدم. تا الان به خاطر یه سری اتفاقا احتمالا نمیخواستن بذارن من با بعضی چیزا روبرو بشم. اما الان دیگه خواه ناخواه باید با بعضی حقایق روبرو شد. من دیر بزرگ شدم. ولی الان یه کم پاهام تو ساحل دریای سختی ها خیس شده. البته قبلا فکر می کردم سختی های زیادی رو دارم می کشم، ولی حالا که بهش فکر می کنم با خودم میگم فلانی تو چه حال و هوایی سیر می کردی؟ الان هم پیش بینی می کنم چند سال دیگه که برسم به یه پیچ تند و مسیرم عوض شه، با خودم بگم تو آخرای سال 98 تو چه حال و هوایی سیر می کردی فلانی؟

 

سال نو رو پیشاپیش به همه تون تبریک میگم. نسبت به روزهای پیش رو خوشدلم. امیدوارم برای همه تون خوب و خوش باشه. 

۹۸/۱۲/۲۱
محمد حسن شهبازی

تجربه

خاطره

زندگی

نظرات  (۲)

۲۱ اسفند ۹۸ ، ۱۴:۵۴ آرلیانو ایزدجو

سال نو توام مبارک،
خیلی موافقم با مفهومی که تو نوشتت مطرح کردی. و خب یه چیزی که من مدتیه دارم تجربه میکنم اینه که روزها و افق های روشن همیشه روشن نیستن، یعنی گاهی اون افتابی که داریم دنبالش میکنیم علی‌الطبیعه غروبی موقتی می‌کنه تا ما رو با مسیری که خودمون برای خودمون تو تاریکی مشخص میکنیم امتحان کنه، روزایی که غم مسطولی میشه، روزای سگی یا تاریک یا هرچی.

 

پاسخ:
مخلصم
آره، زندگی خیلی غیرخطی تر و پیچیده تر از اون چیزیه که ما توان محاسبه ش رو داریم. اما انسان خیلی موجود عجیبیه... توانمند و در عین حال ناتوان. باهوش ولی بسیار آسیب پذیر.
لابد زیبایی های زندگی هم به همیناس...
۲۱ اسفند ۹۸ ، ۱۷:۵۹ اسمارتیز :)

من هنوز هم توی تبیین کارآمد افق های روبرو ناتوانم. نقاط عطف زندگی و روزمرگی هام رو میدونم و ثبتشون کردم اما توی برایند گیری از شرایط و رسیدن به نتیجه ها و راهکارهای عملی، عملکرد خوبی نداشتم. البته شاید هم علتش اینه که یه کم این موضوع رو سرسری گرفتم و خواستم از روش بپرم. نمیدونم. به هرحال، شاید به قول شما یه راه حلش اینه که با دقت بیشتری به گذشته و یادداشتهام از سالی که گذشته نگاه کنم.

 

+ سال نوی شما هم، پیشاپیش، مبارک :)

پاسخ:
من هم هنوز ناتوانم. ولی وقت براش کم نذاشتم. اون لحظه ها رو یادمه که از نوشتن ما وقع سالی که گذشت دستام درد می گرفت و یه جورایی سر می شد. شما هم وقت بذارید، بعید می دونم ضرر کنید...
احتمالا باز هم توی چیدن افق های پیش رو ناتوانی رو حس کنید، ولی قطعا از الانتون بهتر و با دید بازتر راه پیش رو رو می بینید و مسیر رو انتخاب می کنید و اگه اشتباه کنید، اشتباهتون حرفه ای تر از قبل خواهد بود...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی