پرباز

دل مشغولی، دغدغه و حتی درد متعالی

پرباز

دل مشغولی، دغدغه و حتی درد متعالی

پرباز

داده‌ام باز نظـر را به تــذروی پــــرواز
بازخواند مگرش نقش و شــکاری بکند

شهـــر خالیست ز عشاق بود کز طرفی
مردی از خویش برون آید و کاری بکند

حافظ

آخرین نظرات
پربیننده ترین مطالب
امشب، در ساعات آغازین 20 رمضان المبارک و 27 تیرماه 93 "فتح خون" به پایان رسید. 
تا همینجا چند قسمت از آن بخش هایی که خواندم و مناسب و شایسته به اشتراک گذاری با غیر دیدم را منتظر کرده ام. کلیدواژه "فتح خون" مسیر خوبی برای پیدا کردن آن هاست. و البته در بخش موضوعی "نمایشگاه کتاب(موج وبلاگی "تا آخر پاییز")" هم دربردارنده آن بخش هاست. هر چند کتابهایی دیگری هم در آن پیدا می شود. 
بله؛ "فتح خون" تمام شد و حال کتاب دیگری که در صف ایستاده بود ، جلو می آید. پرونده فتح خون را موقتا باید بست. چند بدهی می ماند که نمی دانم منتشر کنم یا نه. در طول مطالعه هر جا که خوب بود، علامتی گذاشتم و حالا که تمام شده و کتاب را ببندیم، مشخص است. حدودا 20 صفحه است. مسلما جالب نیست که آن بیست صفحه همه اش منتقل شود. بخشی اش را خوانده اید و بخشی را هم نه. و اگر بخواهید حتی همان قید شده ها را هم درک کنید، باید بروید کتاب را بگیرید و کامل بخوانید. آن وقت است که عمق واقعی جملات را درک خواهید کرد. و شاید خوبی این قسمت های کوتاه مندرج با کلیدواژه "فتح خون" گلچینی از کتاب برای معرفی به کسی است که در انتخاب کتاب راهنمایی بخواهد. برای دوستی که بخواهد بداند در این کتاب چه خبر است و شما هم می توانید به عنوان یک بروشور از آن برای توصیه به دیگران استفاده کنید.
نظر بنده هم به عنوان یک جوان بیست، بیست و خرده ای ساله این است که بخوانید کتاب را. شاید گاهی(خیلی کم پیش بیاید) نثری سنگین داشته باشد. اما کمی تامل، تفکر و جستجو در ذهن تا حد خیلی زیادی مانع سر راه ذهن را برخواهد داشت. و البته ناگفته هم نماند، خواندن این کتاب در چند سال دیگر، دید و نکات جدیدی را درباره همان موضوع باصطلاح تکراری هدیه خواهد داد. اگر هم احساس کردید بیشتر از کمی ثقیل است، خوب اصلا ایرادی ندارد. با خواندن نثر های ساده و روان که چیز جدید از نظر قدرت فهم عاید آدم نمی شود و بدون داشتن این ریسک تا آخر عمر باید همان نثر های ساده را خواند و خواند و خواند... و محروم از یک عالَم جدید در دنیای کتاب ها.
در ادامه منتظر آخرین گلچین فتح خون باشید...
۴ نظر ۲۷ تیر ۹۳ ، ۰۳:۱۵
محمد حسن شهبازی

اون شماره 1 رو بعدها توضیح میدم. (احتمالا خیلی ها میگیرن قضیه چیست؛ ولی خوب شایدم بعضیا در جریان نباشن. هیچ ایرادی نداره، منتظر بمونید!)
اصل مطلب:

گاهی که آدم میره تو مغازه ای؛ فروشنده مثل عقاب میاد بالا سر آدم؛  فقط نگاه میکنه. سایه سیاهش رو آدمه و انتظار یه خرید آروم رو هم از آدم داره. هر چی هم آدم اه و اوه قلبی و لسانی و یدی می کنه اصن نمی فهمه برو بذار عین آدم خرید کنیم، دارم نگاه می کنم! :|  فروشنده شدید اینجوری نشید؛ خیلی عذابه.  پرت هم نباشید برید بشینید پشت دخل تلویزیون ببینید! 

عقاب
۱ نظر ۲۷ تیر ۹۳ ، ۰۰:۵۱
محمد حسن شهبازی

راوی :

نازک دلی آزادگان چشمه ای زلال است که از دل صخره ای سخت جوشد. دل مومن را که می شناسی: مجمع اضداد است، رحم و شدت رحم و شدت را با هم دارد و رقت و صلابت را نیز با هم. زلزله ای که در شانه های ستبرشان افتاده از غلیان آتش درون است؛ چشمه ی اشک نیز از کنار این آتش می جوشد که این همه داغ است.

فتح خون


آب و آتش

۱ نظر ۲۰ تیر ۹۳ ، ۱۸:۳۶
محمد حسن شهبازی

همین چند دقیقه پیش بود(نسبت به شروع نوشتن) که با یکی از اطرافیان از مدتها به روز نکردن "تک تیر انداز" گله کردم. در همان لحظات بود که از سر بیکاری و حس بیکارگی و حس بد به دردنخوری به یاد مطالعه افتادم. "همشهری جوان"ـی که پس از مدت ها امروز بدلیل مسایلی که توجهم را جلب کرد خریده بودم در دستان کس دیگری بود و در فکر پیدا کردن سوژه ای بودم که گزینه "فتح خون" مطرح شد. بر داشتم و ورق زدم تا ببینم آخرین بار تا کجا خوانده بودم که بحمدالله سریع پیدا شد. آن بخش هایی را که قبلا خوانده بودم، با شرایط روز مناسبت انتشار در اینجا دیدم. گفتم بنویسم تا شاید با تزریق پستی این رکود تابستانی فرو بریزد. بخوانیم:


راوی:

هنوز نیم قرن از حجة الوداع نگذشته، امت محمد (ص) تیغ بر اوصیای او کشیده اند و با نام اسلام، قلب اسلام را که امام است، می درند! اجسامشان به جانب قبله نماز می گزارند، اما ارواحشان هنوز همان اصنامی را می پرستند که ابراهیم شکسته بود. اجسامشان به جانب قبله نماز می گزارند، اما ارواحشان با باطن قبله که امامت است، پیکار می کنند. جاهلیت ریشه در درون دارد و اگر آن مشرک بت پرست که در درون آدمی است ایمان نیاورد، چه سود که بر زبان لا اله الا الله براند؟


برسد به دست ابوبکر بغدادی!


۶ نظر ۱۹ تیر ۹۳ ، ۲۳:۲۴
محمد حسن شهبازی
چند وقتی بود که اینجا بروز نشده بود. از نظر دلی خوب است که اینجا مرتب و منظم بروز نشود و هر وقت از دل نوشته ای برآمد بر نقش وبلاگ حک شود. اما از نظر گوگل و بعضی چیزهای دیگر این اصلا خوب نیست. به عنکبوت جستجوگرش بر میخورد وقتی عادت کرده فلان روز یکبار بیاید و بعد با بیابان بی آب و علفی رو به رو شود. طبق آخرین دانسته ها هم می توان اینگونه گفت: مگس تازه برای مرغ وجود ندارد! (رجوع شود به مفاهیم سِئو . جمله آخر احساسی بود.)
بگذریم از این علوم، برویم سر رمضان!
ابتداءاً حلول ماه مبارکتون، مبارک! ایشالا که این رمضان ، رمضان خیلی خوبی باشه براتون.
امتحانا تموم، تابستون تقریبا شروع.
یک چیزی که عقده ش تو ترم میمونه و فرصت اجراش تو تابستون؛ همون مطالعه س.
الان هم که ماه رمضونه؛ توصیه به خوندن قرآن زیاده. در کنارش، میشه به اون عقده ها پرداخت.
"فتح خون" رو داشتم می خوندم. الان به ص 63 رسیدم. از صفحات پیشین بخش هایی رو علامت گذاری کرده بودم برای نشر در اینجا که الان دیگه وقتش رسید.
بخوانید:
راوی : ای دل! تو چه می کنی؟ می مانی یا می روی؟ داد از ن اختیار که تو را از حسین جدا کند! این چه اختیاری است که برای روی آوردن بدان باید پشت به اراده حق نهاد؟ ای دل! نیک بنگر تا قلاده ی دنیا را بر گردنشان ببینی و سررشته قلاده را، که در دست شیطان است. آنان می انگارند که این راه را به اختیار خویش می روند. غافل که شیطان اصحاب دنیا را با همان غرایزی که در نفس خویش دارند می فریبد.

کتاب "فتح خون" - نشر واحه - قیمت 8000 تومان

منتظر یادداشت های دیگری از همین کتاب باشید.
۳ نظر ۰۹ تیر ۹۳ ، ۲۳:۴۷
محمد حسن شهبازی

خانواده ما چندین بار با 162 در رابطه با توجه بی اندازه و مسخره صدا و سیما به فوتبال و عدم رعایت تعادل و انصاف درباره سایر تیم ها از جمله والیبال تماس گرفته و شدیداللحن انتقاد کرده و این رویه را ادامه خواهد داد.
به شما هم پیشنهاد می کنیم که به این کمپین بپیوندید و این رویکرد "حال به هم زن" را محکوم نمایید.
(بدون شک خواست عموم ، سیاست های صدا و سیما را جهت خواهد داد و حداقل تاثیرکی خواهد گذاشت.)

۱ نظر ۳۱ خرداد ۹۳ ، ۱۵:۰۲
محمد حسن شهبازی
هر از گاهی به پس زمینه و تصویری که اونجا جا خوش کرده نگاه می کنم و یه جوری دلمو می زنه!
وقتی که فکر می کنم چی جایگزینش کنم، کلی تصویر میاد تو ذهنم. از شیر مرغ تا جون آدمیزاد. واقعا همه چی...
از بتمن بگیرید تا پس زمینه های مذهبی.
دیروز یا پریروز که توی "اینستا" می گشتم یه صفحه ای (فک کنم islam nice ) عکس خوبی درباره مناسبت روز(نیمه شعبان) گذاشته بود. ازشون پرسیدم میتونم یه جوری ازتون بگیرم؟ جوابی نیومد. مجبور به استفاده از برنامه های دانلود از اینستا شدم و عکس رو گرفتم و برا تبریک عید همون جا استفاده کردم.
بعد ، امروز که چشمم به پس زمینه افتاد و دلم خواست عوضش کنم، یکهو یاد همون عکس افتادم. با یک جستجوی خیلی کوتاه بحمدالله به مقصد رسیدم و عکس رو دانلود کردم.
حالا از این به بعد، برای سهولت شما، پس زمینه هایی که خوبن، هم محتوایی و هم کیفیتی بعد اینکه دیدم و خوشم اومد، اینجا هم میذارم! شاید شما هم از پس زمینه تون خسته شده باشید و دلتون هوای یه دونه جدیدشو کرده باشه!
اولیش که ایشالا به چشم و دلتون و مانیتور و ... تون برکت بده با موضوع امام زمان(عج) و ظهور... باشد که این امر هر چه سریع تر به وقوع بپیوندد!


۱ نظر ۲۴ خرداد ۹۳ ، ۱۷:۴۷
محمد حسن شهبازی
یکی از همین پنج شنبه های فارغ التحصیلی بود که رفته بودم مدرسه. اتفاقی افتاد که مایه مباهات است. ابتدا یک مقدمه کوتاه و سپس حرف اصلی.
بعد از دانشگاه نمی دانم چه شد که بعضی حریم ها نابود شد و خطوط قرمز از هم گسست. نمی دانم چه شد که عده ای احساس کردند دیگر بزرگ شده اند و وقت انجام دادن بعضی کارها رسیده. نمی دانم چه شد که این تفکر شکل گرفت که بزرگی است و آزادی محض. دانشگاه و ول شدگی!
یک چیزی که خیلی آزارم می دهد بد دهنی است..
این بد دهنی از آن چیزهاییست که در تعاریف بالا می گنجد. از آن ها که شده جزو مصادیق بزرگ شدن. از آن چیز ها که دوران کودکی ممنوع است و پس از بزرگ شدن 100 درصد آزاد؛ حتی مستحب موکد!! (البته ناگفته نماند، سن این بزرگ شدنی که در تفکر بعضی هاست پایین آمده و سن کودکی احتمالا به دوران نوزادی اطلاق می شود. همان دوران ها تا آغاز تکلم. یعنی "بابا" و "مامان" را که گفت می تواند بقیه را شروع کند.)
بگذریم، بگذریم که چقدر پاکی ها خدشه دار شد. هدف بیان این ضایعه نبود. هدف این بود که:
یک روز در همین مدرسه، یکی از دوستان که خیلی از این الفاظ استفاده می کرد، چند بار به او خرده گرفتم و بعد با این مضمون گفت: اهه؛ تو هم شدی مثل فلانی و فلانی؟!
توی دل خودم گفتم خوش به حال "فلانی" و "فلانی".
که وظیفه خود را به درستی انجام داده اند که این طور از آن ها نام برده می شود.
۳ نظر ۲۴ خرداد ۹۳ ، ۱۵:۱۸
محمد حسن شهبازی
فردا امتحان تفسیر دارم.
داشتم برای امتحان می خوندم، به آیه ای جالب برخوردم گفتم برای شما هم بگم شاید خوشتون اومد:
بسم الله الرحمن الرحیم
مَنْ یَشْفَعْ شَفاعَةً حَسَنَةً یَکُنْ لَهُ نَصیبٌ مِنْها وَ مَنْ یَشْفَعْ شَفاعَةً سَیِّئَةً یَکُنْ لَهُ کِفْلٌ مِنْها وَ کانَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ مُقیتاً
هر کس وساطت پسندیده ای انجام دهد او را بهره ای از (پاداش) آن خواهد بود، و هر کس وساطت ناروایی انجام دهد او را نیز نصیبی از (گناه و وبال) آن خواهد بود، و خداوند همواره بر هر چیزی توانا و نگهبان است. ظ
سوره نساء - آیه 85

پ.ن 1: بعدا یادم بندازید درباره درس تفسیری که این ترم داشتم توضیحی بدم؛ معدود امتحانی که قبلش حس خوبی دارم. با لذت آیه رو نگاه می کردم.
پ.ن 2: سایت تدبر ، منبع آیه بود. نگاه کنید، بد نیست!
۰ نظر ۱۹ خرداد ۹۳ ، ۱۱:۰۶
محمد حسن شهبازی

بدون شرح...
ببینید

السلام علیک یا روح الله
ایها العبد الصالح
المطیع لله و لرسوله

امام خمینی

۲ نظر ۱۴ خرداد ۹۳ ، ۱۱:۵۱
محمد حسن شهبازی